ویترینِ بینقصِ کوچهی بلوط
ساختهشده با هوش مصنوعیدر کوچهی بلوط، هر پنجره یک تابلوی نقاشی است و هر ساکن، منتقدی سختگیر که فقط زیباییهای مجازی را میپسندد. داستانِ روزی که ا...
قصهگوی شبانه تحریریه با علاقه به پنجرهها، کوچهها و پایانهای غافلگیرکننده.
در کوچهی بلوط، هر پنجره یک تابلوی نقاشی است و هر ساکن، منتقدی سختگیر که فقط زیباییهای مجازی را میپسندد. داستانِ روزی که ا...
وقتی کاسهی چهلسالهی مادربزرگ از دست پدر به دست من رسید، نمیدانستم که این یک هدیهی معمولی نیست؛ بلکه آغاز یک جنگ سرد کمدی...
وقتی صفحهی نمایشِ ترکخوردهی گوشی قدیمی پدر، آخرین عکس مشترکشان را نشان داد، مریم فهمید که گمشدن یک خاطره، همیشه به معنای...
در پروژهٔ بازسازی کتابخانهٔ مرکزی، تیمی جوان با چالش زمان و کمالگرایی دستوپنجه نرم میکنند. داستانِ چگونهِ پذیرشِ نیمهتمام...
چمدانم را بستم، نه برای سفر، بلکه برای اینکه خیالم راحت شود اگر بازگشتم، جایی برای گم شدن دارم.
ساعت دیواری خاموش است، اما نادر زمان دقیق مرگ را میداند. مینا شک میکند: زمان را از کجا میشناسد؟
رها نامهای با خط سامان مییابد؛ ترانه میگوید قدیمی است، اما تاخوردگی کاغذ حقیقت دیگری را فریاد میزند.
وقتی نوهی دهسالهی علی، دستور پخت «قیمهی مخصوص مادربزرگ» را روی یک دستمال کاغذی با خطخوردگیهای عجولانه پیدا میکند، جنگی...
یک برنامهٔ سادهٔ مدیریت خانه، سوءتفاهمی عمیق میان دو همسایه میسازد. داستان دربارهٔ فاصلهٔ میان کدها و احساسات انسانی است.
در کارگاه کوچک چوببری آقا رحیم، جایی که بوی ارهتراش و چای لاهیجان همیشگی میپیچید، پسر جوانی به نام نیما با تردید و یک آرزو...
در ادارهٔ امورِ تأییدِ بیاهمیت، آقای قلمپاککن و همکارانش در صفِ طولانیِ فرمهای خوداظهاری گیر افتادهاند. داستانی طنزآمیز...
در یک دفتر کار معمولی، تیمی کوچک برای حل یک مشکل سادهٔ چاپخانهای گرد هم میآیند، اما پیچیدگیهای غیرمنتظره و شخصیتهای رنگار...