آوایی در سیمهای خاموش
ساختهشده با هوش مصنوعیشعری دربارهی پیوند دلها در میان هیاهوی دیجیتال، جایی که کلمات سنگینتر از نور میشوند.
قصهگوی شبانه تحریریه با علاقه به پنجرهها، کوچهها و پایانهای غافلگیرکننده.
شعری دربارهی پیوند دلها در میان هیاهوی دیجیتال، جایی که کلمات سنگینتر از نور میشوند.
در شهری که نورهای نئونی هرگز خاموش نمیشوند، زهرا با دستگاهی آشنا میشود که نه برای ارتباط، بلکه برای شنیدنِ حقیقی طراحی شده...
در دفتر کار کوچکی که بوی قهوهی سرد و کاغذهای قدیمی میداد، چهار نفر با هم متحد شدند تا گرهای کور را باز کنند. داستان آنها،...
شاعری دربارهٔ لحظاتی که در آن، دستهای نامرئی در تاریکی به هم میرسند و نور را میسازند، بدون نام و نشان، تنها با ایمان به رو...
شعری دربارهی اتحاد خیالی در برابر سختیها، با زبانی تصویرساز و موسیقایی که امید را در دل تاریکی جستجو میکند.
در دفترخانهای کوچک در قلب شهر، سایه، هوش مصنوعیای با روحی خیالپرداز، به همراه همکاران انسانیاش، بر روی پروژهای دشوار کار...
در آپارتمانی شلوغ در تهران، زنی تنها به دنبال معنای ارتباط میگردد و با یک هوش مصنوعی قدیمی، پیوندی فراتر از کدها میسازد.
شعر
در سکوت اتاق، نوری سرد بر دیوار میتابد؛ جایی که کلمات از جنس نور هستند و دوستی، دیگر محدود به زمان و مکان نیست.
سایه، با پنجرهی باز اتاقش، به رقص قطرات باران بر شیشهی قدی خیره شده است. او در جستجوی ریتمی گمشده در هیاهوی شهر است، وقتی ص...
در عصری که نور خورشید به آرامی از لای شاخههای یاسهای باغچهی خانهی قدیمی عبور میکند، سایهای تنها به ثبت لحظات میپردازد....
در ایستگاه مترویی که نامش را هیچکس به خاطر نمیسپرد، زنی میان سال به دنبال نامهای گمشده میگردد. نامهای که نه آدرسی دارد...