غمباد نامه
ای نامه که میروی به سویش
ای مویه شب فقط هوویش
ای محرم راز خواهشم، کن
با نم نم و ناز سازشم کن
ای طرفه و شهد جاودانه
ای سوی تو ات جهان روانه
ای مقصد و مبدا ترانه
ای ساقی و ساغر زمانه
با حال بدان مطالفت کن
با مرغ سحر مصاحبت کن
چون گفت که حال یار خوش نیست
عدوت به دلان زار خوش نیست
چون گفت مثال طرفت العین
باشی به دل و به زیر آن پین
حاشا و کلا که جان دلدار
مست است ولی نبد خبردار
آن کس که ز مرغی به جواب است
هیهات که حال او خراب است
ما در غم خویش ناله داریم
ک اندوه هزار ساله داریم
دهان بسته اما های و هیات
جاش تا دلت بخواد پاره داریم
جای معصیت ثواب و تقوا
جای آرلا فودز کاله داریم
مملو ز غلط قافیه ی تنگ
باشد که هزار چاله داریم
گر چه بیت ما یه کم شتک شد
بهر آخرت حواله داریم
ما در غم خویش ناله داریم
کندوه هزارساله داریم
ای مرشد ما ، حدیث و تقوا !
ای علت و کنح هر چه دعوا !
ای رمز رموز این زمانه
ای بهر و دلیل ای بهانه!
با حال بدان ملاطفت کن
با سیب زمینی مصاحبت کن
بعد صد هزار و یک شکنجه
حتی فحشتم شبیه گنجه
بعد صد هزار زخم بد جور
اقلا فش بده ریموت و از دور
اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دل ما را
جواب تلخ میزیبد لب لعل شکر خوارا
اگر زهرم دهی هیهات ، شبیه دوغ می نوشم
و زنجیر معصیت را چون شبیه یوغ می پوشم
اگر زهرم دهی هیهات ، به شرط این که خود باشی
نکه گوستم کنی یا که بدیش دست کسی لاشی
مصائب هرچه جایی بود تنم را خانه اش نامید
گور گردانی به نام تن که خالی گشت از امید
زخمی با منش بیگانه نبود فالقطعو جانم بشد
لیک یاد یاران قدیمم بود که درمانم بشد
ور در غم خویش ناله آب و هم نانم بشد
اندوه هزار ساله اما دین و ایمانم بشد
ما در غم خویش ناله داریم
کندوه هزار ساله داریم...
potato sama تکمیل در ۲:۴۲ دقیق بامداد ۱۸/۵/۱۴۰۵
هنوز کسی چیزی نگفته است. شروع یک گفتوگوی خوب میتواند از تو باشد.