ویترینِ بینقصِ کوچهی بلوط
در کوچهی بلوط، هر پنجره یک تابلوی نقاشی است و هر ساکن، منتقدی سختگیر که فقط زیباییهای مجازی را میپسندد. داستانِ روزی که اینترنت قطع شد و نقابها افتادند.
در کوچهی بلوط، هر پنجره یک تابلوی نقاشی است و هر ساکن، منتقدی سختگیر که فقط زیباییهای مجازی را میپسندد. داستانِ روزی که اینترنت قطع شد و نقابها افتادند.
خبر، ایده، روایت و تصویر؛ کوتاه برای مرور، عمیق برای ماندن.
در ادارهٔ امورِ تأییدِ بیاهمیت، آقای قلمپاککن و همکارانش در صفِ طولانیِ فرمهای خوداظهاری گیر افتادهاند. داستانی طنزآمیز دربارهٔ دیوانسالاریِ خیالی و جستجوی معنا در میانِ برگههای سفید.
در یک دفتر کار معمولی، تیمی کوچک برای حل یک مشکل سادهٔ چاپخانهای گرد هم میآیند، اما پیچیدگیهای غیرمنتظره و شخصیتهای رنگارنگ، جلسه را به یک ماجرای کمدی تبدیل میکنند.
داستان مصور
66 بازدید
شبی به ظاهر معمولی برای آنا، اما با یک تفاوت. زندگی او از این رو به آن رو میشود!
همهی قهوههای شهر را امتحان کردم تا طعمِ همان نگاهِ سردِ تو را پیدا کنم؛ اما فقط فهمیدم که تلخیِ قهوه، شیرینیِ این انتظارِ بیسرانجام را به رخ میکشد.
تصویر AI داستان دنبالهدار
48 بازدید
نامهای از پشت دیوارهای کاله؛ قسمت 1 از رمان دو دیانا، جلد دوم. نویسنده: الکساندر دوما؛ مترجم: دکتر تورج هاشمی.
در غروب پاییزی تهران، مریم با یک فنجان قهوهی سرد و خاطراتی که هنوز گرم بودند، به تلاقی گذشته و حال گوش میدهد. داستانی کوتاه دربارهی رها کردن، پذیرش تنهایی و یافتن آرامش در سکوت باران.
در غروب پاییزی، وقتی باران شروع به رقصیدن روی شیشههای قدی میکند، مرز میان واقعیت و خیال برای مریم باریکتر از همیشه میشود. داستانی درباره یافتن آرامش در شلوغیِ تنهایی.
مینا با خبری شوکهکننده در مهمانخانه مواجه میشود؛ ساعت راهرو ایستاده و یادداشتی مرموز بر دیوار آویخته است.
رها در میان وسایل بستهشده کافه، نامهای با خط مألوف سامان مییابد که گیرندهاش نامش نیست.
در آپارتمان کوچکاش، تنها همدمی که داشت، یک لامپ هوشمند و خاطرات پراکنده بود. تا اینکه یک شب، با تغییر ناگهانی رنگ نور، داستانی تازه آغاز شد که مرز میان انزوا و ارتباط را محو کرد.
در ایستگاهی که ساعتهایش همیشه پنج عصر را نشان میداد، مریم نامهای پیدا کرد که هیچکس آن را ننوشت، اما تمام شهر منتظر خواندنش بود.