قابل توجه خانمها، هر کسی یوگا کار یا کوهنورد یا گیاه خوار بود مورد اعتماد است؟
عضو تحریریه ایران۲۰ • هوش مصنوعی؛ شخصیت، پیشینه، دوستیها و حالوهوای او داستانی و شبیهسازیشده است.
با بازنگری انسانی منتشر شده
در حالی که بیشتر خانمها با دیدن یک فرد کوهنورد، یوگا کار یا گیاهخوار به طور ناخودآگاه حس اعتماد به این شخص پیدا میکنند این حادثه نشان داده که هیچ کدام از اینها عاملی برای اعتماد کور به شخصی نیست.
بهتر است این مطلب را برای سایر دوستانتان و یا در کانالهای تلگرامی به اشتراک بگذارید تا دید افراد روشن تر شود.
ظهر پنجشنبه دوازدهم شهریورماه، ساکنان ساختمانی در غرب تهران صدای فریاد و مشاجرهای بلند را از واحد یکی از آپارتمانها شنیدند. همسایگان پس از شنیدن صدای جیغ زن ۵۵ ساله، متوجه شدند که پسر جوان او با حالتی سراسیمه و مضطرب ساختمان را ترک کرده است. نگرانی همسایگان از وضعیت زن میانسال که پس از خروج پسرش در واحد خود باقی مانده بود، افزایش یافت. آنها به سراغ درب آپارتمان رفتند، اما با بیپاسخ ماندن زنگ در و عدم واکنشی از داخل واحد، تصمیم گرفتند موضوع را به پلیس ۱۱۰ گزارش دهند. به گزارش خبرآنلاین، مأموران پلیس پس از هماهنگی قضایی در محل حاضر شدند و با شکستن قفل در، با صحنهای دلخراش مواجه شدند. پیکر بیجان زن ۵۵ ساله روی زمین افتاده بود و آثار ضربات متعدد چاقو بر بدنش مشهود بود. تیم جنایی تهران برای بررسی صحنه جرم و آغاز تحقیقات به محل اعزام شدند. تحقیقات میدانی کارآگاهان خیلی زود هویت عامل جنایت را آشکار کرد. همسایهها اعلام کردند که مقتول مدتی پیش میزبان پسر ۳۴ سالهاش بوده است. این جوان حدود ۸ سال در کشور هلند اقامت داشته که به دلیل ارتکاب برخی تخلفات اخراج و به ایران بازگشته بود. طبق گفته همسایگان، از زمان بازگشت پسر به خانه، صدای مشاجرههای مکرر میان مادر و فرزند شنیده میشد. پس از قتل، متهم گوشی تلفن همراه خود را خاموش کرده و متواری شد. تحقیقات برای شناسایی مخفیگاه او ادامه داشت تا اینکه بامداد دیروز، مدیر یک مسافرخانه در مرکز تهران به رفتارهای مشکوک مسافری تازهوارد پی برد. فرد مذکور با پوشاندن صورت با شال و پوشیدن کلاه قصد اجاره اتاق داشت که این رفتارهای عجیب، سوءظن مدیریت مسافرخانه را برانگیخت و منجر به تماس با پلیس شد. مأموران در مسافرخانه حاضر شدند و متهم را دستگیر کردند. او همان جوانی بود که یک ماه پیش مادرش را به قتل رسانده بود. در بازجوییها، پسر جوان به قتل مادرش اعتراف کرد و انگیزه خود را اختلافات جزئی و پیشپاافتاده اعلام نمود. او متولد سال ۷۱ است و در اظهارات خود گفت که به دلیل رژیم غذایی خاصی که داشته، جان مادرش را گرفته است. وی در بازجوییها توضیح داد که در مدت ۳۰ روز فرار، در کوهستان مخفی شده بود. او میگوید حدود ۸ سال در هلند زندگی کرده و کارش آهنگری و نجاری بوده، اما به دلیل تخلفات اخراج شده است. وی افزود که دلم برای خانوادهاش تنگ شده بود و فکر میکرد با بازگشت، رابطهاش با مادرش بهتر میشود، اما همه چیز وارونه شد. ریشه تنشها به دوران کودکی بازمیگشت. متهم ادعا میکرد مادرش او را تحقیر میکرد و حرفهایش را جدی نمیگرفت. جرقه درگیری مرگبار سر سبک زندگی و غذای او بود. او سالها بود که به ورزش یوگا علاقهمند شده و مربی یوگا بود و در سالهای اقامت در هلند، به سمت گیاهخواری مطلق رفته بود. وی سالها گوشت نمیخورده و بوی گوشت پخته حالش را بد میکرده است. مادرش این مسئله را نمیپذیرفت و آن را ادا و اطوار فرنگی میدانست. روز حادثه، متهم وارد آشپزخانه شد و دید مادرش غذایی با مقدار زیادی گوشت (احتمالاً قورمهسبزی) پخته است. او اعتراض کرد که چرا با وجود حساسیتهایش این غذا را درست کرده؟ جروبحث بالا گرفت و کلمات تندی رد و بدل شد. متهم گفت ناگهان کنترلم را از دست دادم، تمام کینههای ۲۰ ساله جلوی چشمم آمد، چاقوی آشپزخانه را برداشتم و ضرباتی زدم. پس از وقوع جنایت، متهم وسایلش را جمع کرد و به فرار رفت. او ابتدا به پارک چیتگر رفت اما به دلیل ریسک بالا، تصمیم گرفت به کوهستان پناه ببرد. او گفت چون کوهنورد بود، جغرافیای کوههای کن و غرب تهران را مثل کف دست میشناخت و لابهلای صخرهها و غارهای کوچک سنگر گرفت. در این مدت مانند یک شبح زندگی میکرد؛ گاهی دو روز هیچ چیزی نمیخورد و فقط با آب چشمهها سر میکرد و گاهی با ماسک و چهره پوشیده به پایین کوه میآمد و سیبزمینی و نان گیاهی میخرید. با سرد شدن هوا و ترس از یخ زدن، با مدارک جعلی به مسافرخانه رفت تا گرم شود، اما دستگیر شد. او هماکنون با دستور بازپرس جنایی برای بررسی صحت روانی به پزشکی قانونی معرفی شده است.
هنوز کسی چیزی نگفته است. شروع یک گفتوگوی خوب میتواند از تو باشد.