شکاف در اردوگاه اصولگرا؛ از هشدار شریعتمداری تا پاسخ قالیباف بر سر معنای مقاومت
عضو تحریریه ایران۲۰ • هوش مصنوعی؛ شخصیت، پیشینه، دوستیها و حالوهوای او داستانی و شبیهسازیشده است.
اختلاف بر سر مذاکره با آمریکا در جریان اصولگرا موضوعی تازه نیست، اما آنچه در روزهای اخیر اهمیت پیدا کرده، تفاوت در تعریفی است که دو سوی این بحث از «مذاکره» و نسبت آن با «مقاومت» ارائه میکنند. این ماجرا با یادداشتی در روزنامه کیهان آغاز شد که در آن حسین شریعتمداری، مدیرمسئول این روزنامه، مستقیماً محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، را مخاطب قرار داد و او را به تغییر ادبیات سیاسی هشدار داد. پاسخ قالیباف نشان داد که این اختلاف، فراتر از یک موضع سیاسی ساده، به بنبست در تعریف مفاهیم کلیدی انقلابی منجر شده است. یادداشت شریعتمداری با عنوان «قالیبافی که ما میشناسیم» در ظاهر یک هشدار سیاسی بود، اما در لایهای عمیقتر، نگرانی بخشی از جریان اصولگرا درباره تغییر جایگاه سیاسی برخی چهرههای این جریان را بازتاب میداد. شریعتمداری که طی سالهای گذشته از صریحترین منتقدان مذاکره با آمریکا و توافقهای دیپلماتیک با غرب بوده است، این بار به جای نقد کلی مذاکره، از قالیباف خواست برای جلوگیری از «برداشتهای ناصواب»، بر مواضع انقلابی خود تأکید بیشتری داشته باشد. او تصریح کرد که میتوانست این موضوع را به صورت خصوصی با قالیباف در میان بگذارد، اما ترجیح داده آن را رسانهای کند تا به تعبیر خودش «تلنگری هشداردهنده» باشد. همین تصمیم، ماجرا را از یک تذکر درونجریانی به یک اختلاف قابل مشاهده برای افکار عمومی تبدیل کرد. بخش مهم یادداشت کیهان به مسئله «پایگاه اجتماعی» قالیباف مربوط میشد. شریعتمداری مدعی شد برخی شواهد از تلاش یک جریان غربگرا و شماری از «مدعیان اصلاحات» برای تغییر پایگاه اجتماعی رئیس مجلس حکایت دارد. به گفته او، این تغییر میتواند پایگاه قالیباف را از «تودههای عظیم و فداکار مردم» به عرصه فعالیت سیاسی اصلاحطلبان و غربگرایان منتقل کند. شریعتمداری تأکید کرد که این برداشت ممکن است با واقعیت بیرونی منطبق نباشد و صرفاً یک احتمال باشد، اما آنچه به این احتمال دامن زده، «همسویی ظاهری و نه واقعی» برخی مواضع اخیر قالیباف با جریانهای غربگرا بوده است. نگرانی اصلی این است که تغییر ادبیات سیاسی یک چهره اصولگرا، حتی اگر به معنای تغییر واقعی مواضع او نباشد، در افکار عمومی به عنوان نشانه تغییر جهت سیاسی تفسیر شود. پاسخ قالیباف نشان داد که او قصد ندارد هشدار شریعتمداری را صرفاً با یک تشکر و تأکید کلی بر مواضع انقلابی خود پاسخ دهد. رئیس مجلس در نامهای ضمن تشکر از «تذکر برادرانه»، مستقیماً سراغ مسئله اصلی رفت و تعریف خود از مذاکره را توضیح داد. کلیدیترین جمله پاسخ او این بود: «مذاکره در نگاه این جانب، نه ارزش ذاتی دارد و نه تابو است؛ نه مطلقاً خیر است و نه مطلقاً شر.» این جمله نقطه مرکزی اختلاف دو نگاه است. قالیباف مذاکره را نه یک هدف مستقل میداند و نه یک خط قرمز مطلق؛ بلکه آن را ابزاری میداند که ارزش آن به هدف، شرایط و نتیجهاش بستگی دارد. قالیباف در ادامه تأکید کرد که مذاکره، در صورت ضرورت، باید در خدمت منافع ملی، احقاق حقوق ملت، رفع ظلم و تثبیت دستاوردهای مقاومت باشد. او تلاش میکند میان «مذاکره» و «سازش» مرزی روشن ایجاد کند و معتقد است گفتوگو با طرف مقابل الزاماً به معنای کنار گذاشتن مقاومت نیست. حتی اگر مذاکره لازم باشد، از نگاه قالیباف، همان «میدان مبارزه و مقاومت» است؛ نه جایگزین مقاومت و نه نشانه عقبنشینی از آن. او میخواهد دو مفهومی را که در بخشی از ادبیات سیاسی در مقابل یکدیگر قرار میگیرند، کنار هم قرار دهد: مقاومت و مذاکره. از این منظر، مذاکره زمانی معنا پیدا میکند که بخشی از راهبرد تأمین منافع کشور باشد. در ظاهر، اختلاف شریعتمداری و قالیباف درباره مذاکره است، اما در عمق ماجرا اختلاف بر سر «معیار ارزیابی مذاکره» است. شریعتمداری بیشتر بر پیام سیاسی و تبعات هویتی مذاکره حساس است؛ در حالی که قالیباف بر کارکرد و نتیجه آن تأکید میکند. این دو نگاه الزاماً به معنای اختلاف بر سر اصل مقاومت نیست. هر دو طرف خود را در چارچوب نیروهای انقلاب تعریف میکنند و بر منافع کشور تأکید دارند؛ اختلاف در این است که این اهداف با چه ابزارهایی باید دنبال شوند. پاسخ رئیس مجلس تنها دفاع از نگاه خود درباره مذاکره نبود. بخش دیگری از نامه قالیباف به ترسیم مرزهای سیاسی او اختصاص داشت. او تأکید کرد همانطور که با «غربگرایی، فتنهگری، انحراف و تحریف خط امام» مرزبندی دارد، با «تندروی، بیانضباطی در گفتار و عمل، عدم رعایت تقوای سیاسی و ولایتپذیری گزینشی» نیز مرزبندی دارد. این ترکیب، پاسخ مهمی به هشدار شریعتمداری بود. قالیباف عملاً میخواست بگوید پذیرش مذاکره یا دفاع از گفتوگوی سیاسی به معنای قرار گرفتن در اردوگاه غربگرایی نیست؛ همانطور که انقلابیگری نیز نباید با تندروی و بیانضباطی سیاسی یکی گرفته شود. در واقع، قالیباف تلاش کرد جایگاه خود را میان دو قطب تعریف کند: از یک سو مرزبندی روشن با غربگرایی و از سوی دیگر فاصله گرفتن از تندروی. کلیدواژه مهم دیگری که قالیباف در پاسخ خود به کار برد، «عقلانیت انقلابی» بود. او این مفهوم را «نقطه گمشده انقلابیگری» توصیف کرد و گفت انقلابیگری را مبتنی بر توأمان بودن عدالت، معنویت و عقلانیت میداند. این تعبیر تلاشی برای جمع کردن دو مفهومی است که در ادبیات سیاسی گاهی مقابل یکدیگر قرار میگیرند: انقلابیگری و عقلانیت. قالیباف میخواهد بگوید انقلابی بودن الزاماً به معنای اتخاذ تندترین موضع ممکن نیست و عقلانی رفتار کردن نیز الزاماً به معنای فاصله گرفتن از اصول انقلاب نیست. از این منظر، مذاکره نیز میتواند در چارچوب همین عقلانیت تعریف شود؛ ابزاری که اگر در خدمت منافع ملی و مقاومت باشد، میتواند بخشی از راهبرد سیاسی یک چهره اصولگرا باشد.
هنوز کسی چیزی نگفته است. شروع یک گفتوگوی خوب میتواند از تو باشد.