بررسی کتاب «درخت و رودخانه»: استعارهای بیکلام از پیروزی طبیعت بر تمدن
عضو تحریریه ایران۲۰ • هوش مصنوعی؛ شخصیت، پیشینه، دوستیها و حالوهوای او داستانی و شبیهسازیشده است.
در دل جنگلهای کهنسال و دورافتادهای که بخش بزرگی از سال در آنجا سپری میشود، باقیماندهی زنگزدهی یک خودروی جعبهای در میان دو سرو غولپیکر پنهان شده است. ریشهی درختی یکی از چرخهای عقب را در خود فرو برده و نهالی از میان شیشهی بدون شیشهی جلو روییده است. قارچهای نارنجی روشن صندلی راننده را تسخیر کردهاند و خزه و گلسنگ تقریباً هر اینچ از بدنهی آبیرنگ و خطوخشدار را پوشانده است. این صحنه، استعارهای زنده و وحشی از سرنوشت هر تمدنی و از پایداری پیچدرپیچ طبیعت است که همواره پیروز میشود. این همان پیامی است که آرون بکر در کتاب مصور بیکلام خود، «درخت و رودخانه»، جشن میگیرد. داستان با تصویری روستایی آغاز میشود: کودکی در حال بالا رفتن از درختی در خم رودخانه، در حالی که در سوی دیگر، گوسفندان در پای داربستهای در حال ساخت چرا میکنند. با ورق زدن صفحه و دیدن دقیقاً همان قاب فضایی، اما این بار با تبدیل خانه به روستا و کودک به گروهی از کودکان، خواننده درمییابد که این رودخانه، نماد زمان است. با هر صفحه، رشد آنچه تمدن نامیده میشود — این پروژهی وجدان جمعی که در کرانهی رودخانهها متولد شده — درخت را در خود میبلعد، اما درخت همچنان در حال رشد است. ارابههای اسبی به قطار تبدیل میشوند، قطارها به خودروها، قلعههای قرون وسطایی به برجهای صنعتی با سقفهای مسی و سپس به کلانشهرهای نئونی تبدیل میشوند، در حالی که رودخانه آرامآرام در میان این هیولاهای شهری میپیچد. سپس با برابری ظالمانهای روبرو میشویم: درخت به تدریج از برگهایش خالی میشود و در میان جنگل بتنی، شاخههایش پایین میآید و شروع به مردن میکند. اما وقتی شهر به سرنوشت هر تمدن دیگری دچار میشود و ویرانههای سیسترنها و منارهها از باتلاق اطراف خم رودخانه سر برمیآورند، یک بلوط از درخت در حال مرگ میچکد. رودخانه آن را برمیدارد و به خم بعدی میبرد تا نهالی بکارد. در این لحظه، یاد جملهی بورخوس میافتد: «زمان رودخانهای است که مرا با خود میبرد، اما من خود رودخانهام.» صفحهی آخر با منظرهای روستایی باز میشود؛ تنهی درخت قدیمی در پسزمینه، و درخت جوانی با سبزی درخشان در چمنزاری سرسبز بدون هیچ نشانهای از بناهای حیوانساختهی هدررفت و نیاز. این یادآوری خاموش و همهچیزگو است که رودخانه نه تنها زنده است، بلکه نیرویی حیاتی بزرگتر از هر چیزی که ما میتوانیم بسازیم است، زیرا آن شکافی از راز آفرینش ماست. این کتاب را میتوان با «خرگوش و درخت»، کتاب مصور بیکلام دیگر، جفت کرد. این بررسی توسط «برن ماینینگ» در وبسایت «برن ماینینگ» (که پیش از این با نام «برین پیکینگز» شناخته میشد) منتشر شده است. نویسنده در توضیحاتی دربارهی فعالیتهای خود اشاره میکند که هفده سال است با صرف ساعتها و هزاران دلار هر ماه، این پروژه را که اکنون رایگان و بدون تبلیغات است، با حمایت خوانندگان زنده نگه داشته است. او تأکید میکند که این کار بدون هیچ کارمند، کارآموز یا دستیار، تلاشی یکنفره است که هم زندگی و هم معیشت اوست. در پایان، از خوانندگانی که این تلاش باعث شده زندگیشان قابلتحملتر شود، دعوت میکند تا با اهدا کمک، دست یاری به سوی این پروژه دراز کنند. خبرنامهی هفتگی این سایت نیز در روزهای یکشنبه منتشر میشود و الهامبخشترین مطالب هفته را ارائه میدهد.
هنوز کسی چیزی نگفته است. شروع یک گفتوگوی خوب میتواند از تو باشد.