برگزیده  
   

 
  ساحل و....

 

 
ارسال نظر (2) نظرات شما  
 

 
  تأثیرات نماز (حتما بخوانید و.. )

جالبه حتما بخوانید تأثیرات نماز 32 مطلب دارد

http://www.farshad7.com/akhbar4/azardahandetarinkarhayikeaghayon/tasir.htm

التماس دعا

 
ارسال نظر (1) نظرات شما  
 

 
  تاثير نماز بر بيماري افسردگي
نكته دوم تاثير نماز بر بيماري افسردگي حضرت علي (ع) : “ خداوند هر گاه خيري بر بنده اش بخواهد به او كم خوابي و كم خوري و كم حرفي را تلقين مي كند .” در شماره گذشته از تاثير نماز بر بهداشت خواب به نكته اي اشاره كرديم . حال در ادامه همان موضوع بايد گفت كه دانش پزشكي ظرف چند دهه اخير موفق به اكتشاف مهمي پيرامون خواب شده است و آن كشف بخشي مهم در طول خواب انسان به نام خواب REM بوده است .(1) پس از آنكه حدود 45 دقيقه از به خواب رفتن انسان گذشت ، مرحله REM آغاز مي شود و به مدت كوتاهي حدود 10 تا 15 دقيقه ادامه مي يابد . در طول مرحله REM از خواب ، به طرز اسرار آميزي تمام عضلات اسكلتي بدن از كار مي افتد و شخص كاملا بي حركت مي شود و نوار مغزي شخص به جاي حالت خواب ، حالت بيداري كامل را نشان مي دهد . بطوريكه در اين حالت مغز از فعاليت بالايي برخوردار است . در طي REM درجه حرارت بدن و ضربان قلب به طور غير منتظره بالا مي رود و حركات سريعي در چشمان فرد ديده مي شود كه وجه تسميه اين مرحله نيز مي باشد ( مرحله حركات سريع چشم RAPID EYE MOVEMENT) و چنانچه شخص را در اين حالت بيدار كنيم به احتمال بسيار قوي ابراز مي كند كه در حال خواب ديدن بوده است . مرحله REM پس از 10 تا 15 دقيقه متوقف مي شود و پس از آن در طول خواب و به طور دوره اي و بطور منظم تكرار مي شود . با اين وجود كل دوران R EM در طول يك خواب 8 ساعتي در اشخاص طبيعي 90 دقيقه خواهد بود و قسمت اعظم آن در ساعات نزديك به صبح به وقوع مي پيوندد. امروزه دانش پزشكي به اثبات رسانده است كه در بيماري افسردگي يكي از تظاهرات مهم ، افزايش يافتن طول خواب REM نسبت به ميزان طبيعي است . بطوريكه شخص افسرده به ميزاني بيش از ساير اشخاص خواب مي بيند . يعني زمان بيشتري را در مرحله REM بسر مي برد . از اين جهت يك مبناي مهم در توليد داروهاي ضد افسردگي ايجاد داروهايي است كه كاهش دهنده مرحله REM خواب باشند .( از جمله داروهاي ضد افسردگي 3 حلقه اي ) علاوه بر اين يك روش درماني جديد براي بيماران افسرده ، بيدار نگه داشتن آنها ، براي كاهش ميزان REM مي باشد . زمان نماز صبح كه در سوره مباركه “ اسراء ” با عنوان “ ان قران الفجر كان مشهودا ” از آن نام برده شده است و مورد تاكيد فراوان مي باشد . بگونه اي قرار گرفته است كه سبب كاهش دادن قابل ملاحظه ميزان خواب REM در اشخاص مي شوود . همانطور كه خوانديد قسمت اعظم خواب REM در حوالي صبح بوقوع مي پييوندد و چنانچه شخص خود را ملزم به بيداري صبحگاهي كند در حقيقت جلوي ورود خود به مرحله قابل توجهي از خواب REM را گرفته است . از اين جهت بيداري صبحگاهي براي نماز خود به تنهايي مي تواند به عنوان واكسني در پيشگيري از افسردگي و حتي دارويي در درمان افسردگي مطرح باشد . لازم به توضيح است كه خواب REM در حد تعادل براي سلامت و رفع خستگي لازم است اما زيادي آن منجر به مشكلات مختلف از جمله افسردگي مي شود و نقش نماز بعنوان متعادل كننده ميزان REM مطرح است .
 
ارسال نظر (4) نظرات شما  
 

 
  معرفی سایت اعجاز علمی در قرآن و حدیث
سایت جالبی است در زمینه قرآن احادیث و .... برای موبایل امیدوارم پذیرا باشید http://kharamid.blogfa.com/cat-8.aspx
 
ارسال نظر (2) نظرات شما  
 

 
  40نكته پزشكي پيرامون نماز
40 نكته پزشكي پيرامون نماز نويسنده : دكتر مجيد ملك محمدي بسم الله الرحمن الرحيم العلم علمان ، علم الابدان و علم الديان ( پيامبر اكرم (ص)) پيشگفتار مجموعه اي كه تحت عنوان “ چهل نكته پزشكي پيرامون نماز “ پيش روي شماست ، كوششي ناچيز و حركتي كوچك در جهت هدفي بزرگ است ، كه آن هدف بزرگ همانا اثبات همسويي “ علم و دين ” است . در جهان امروز گروهي از مردمان ( از جمله مردم ممالك غرب ) با پيشرفت روز افزون و حيرت بر انگيز علوم مختلف و با مشاهده توانايي هاي بي حد و حصر علم در گره گشايي از مشكلات بشري ، اصالت محض را به “ علم ” داده اند و آن را بعنوان تنها راه نجات خويش برگزيده اند . در مقابل در طول تاريخ همواره مردمان ديگري نيز وجود داشته اند كه “ دين ” را براي برخوررداري از زندگي سعادتمندانه ، كافي دانسته اند و با بي اهميت جلوه دادن همه مسائل دنيايي از جمله حتي “ علم ” در اعتقادات خويش اصالت مطلق را به “ دين ” بخشده اند . از جمله پيروان اين عقيده نيز مي توان به رهبران مذهبي كليساي كاتوليك در قرون وسطي ، اشاره نمود . اما در اين ميان آيين مقدس اسلام و بخصوص شكل حقيقي آن يعني مكتب “ تشيع ” ، “ علم و دين ” را بعنوان دو بال نيرومند براي پرواز انسان ، به سوي كمال مطلق خويش كه همانا نزديك شدن به مرزهاي عصمت و تخلق به اخلاق الهي در سايه قرب به حضرت حق است ، معرفي مي كند و پرداختن به هر يك بدون توجه به ديگري را آفتي براي سعادت و نيكبختي انسان ، به حساب مي آورد . به اين ترتيب همان قدر كه عالم بي دين مسبب بدبختي خود و ديگران است ، جاهل مقدس مآب نيز موجبات خسارت در دنيا و آخرت را براي خود و اطرافيانش فراهم مي آورد. اين سخن مولاي متقيان جهان و پيشواي شيعيان حقيقي ، حضرت علي (ع) است كه مي فرمايند : العلم و الدين توامان ، اذا افترقا احترقا “ علم و دين پييوسته با يكديگرند و هر گاه جداي از هم شدند ، آتش افروز خواهند بود . اما نكته بسيار مهمي كه در اين ميان هرگز نبايد آن را فراموش كرد ، نقصان علم نسبت به دين است ، چرا كه “ دين ” توسط آفرينشگر و خالق تواناي هستي وضضع شده است كه هم او آگاه و مسلط بر همه جزئيات و ظرايف آفرينش است و همه آنچه كه براي سعادت و نيكبختي انسان در دنيا و آخرت لازم است ، بهتر از هر كس ديگري مي داند ، اما “ علم ” حاصل مجاهدات و تلاشهاي پي گير “ انسان ” براي آگاهي يافتن به اسرار آفرينش و ارائه راه حل براي مشكلات و نابسامانيهاي زندگي بشري است . بر اين اساس“ علم ” راهي را مي پيمايد كه در انتهاي آن راه “ دين قرار گرفته است و هر روز كه جانفشانيهاي بشر در راه گشودن اسرار علمي حيات به نتيجه اي جديدتر مي رسد ، صحت و كمال دستورات دين ، آشكار تر مي گردد . بدين ترتيب بشريت وظيفه دارد با ابراز قدرتمندي كه “ علم ” در اختيار او قرار مي دهد و در راه روشن و صراط مستقيمي كه “ دين ” فرا راهش گذاشته است حركت كند و مدارج كمال را مرحله به مرحله طي نمايد . بي شك در اين مسير سرانجام انسان به درجه اي خواهد رسيد كه در يك نگاه توحيدي “ علم و دين ” را با يكديگر “ يكي ” خواهد ديد و متوجه خواهد شد كه هر حقيقتي كه “ علم ” به طور مسلم بر آن دست يافته است از جمله همان حقايقي است كه “ دين ” در كاملترين شكل خود يعني “ اسلام ” و دقيق ترين تعبير آن يعني “ تشيع ” از آن سخن گفته است . در اين مورد خيلي جالب است كه بدانيم در ديدگاه توحيدي حاكم بر سراسر قرآن ، حتي يكبار كلمه “ علوم ” يا كلمه “ اديان ” در آيات شريفه اين كاملترين كتاب سعادت به كار نرفته است ، بلكه هر چه هست سخن از “ علم ” است و “ دين ” . بدين معنا كه در ديدگاه آفريدگار يگانه ، تنها “ يك علم ” و تنها “ يك دين ” وجود دارد و در مكتب توحيد اين هر دو نيز با هم ، همسو و يكسان هستند . با اين توضيحات ، هر گاه فرماني از طرف دين صادر شود و لو اين كه فرمان در نگاه اول يك “ عبوديت محض ” و يك “ اطاعت صرف ” به نظر برسد ، اما چنانچه بشر با ابزار نيرومند علم ، در آن فرمان ، تفكر و تامل نمايد ، قطعا به تاييدات علمي و عقلي متعددي ، حول و حوش آن خواهد رسيد ، چرا كه : كل حكم به الشرع حكم به العقل . و بدين وسيله نه تنها ايمان انسان نسبت به الهي بودن فرامين دين تقويت مي شود و ساير فرامين دين كه كه احيانا بدليل نقص نسبي علم و محدوديت دايره عقل انسان ، هنوز توجيه قابل قبولي پيدا نكرده اند ، مورد قبول و اطاعت كامل انسان قرار مي گيرد ، بلكه خط مشي انسان در جريان پژوهش ها و مطالعات علمي به طور دقيق روشن مي گردد. اما در ميان علوم مختلفي كه بايد پيوسته در كنار دين ، حركت كنند ، “ علم پزشكي “ به خاطر ديدگاههاي خاص و منحصر به فرد آن نسبت به مسائل انساني ، از اهميت بسيار زيادي ، برخوردار است . اين سخن پيشواي بزرگ شيعه ، حضرت امام رضا (ع) است كه فرمودند : “ من لم يعرف الهيئه و الالتتشريح ، فهو عنين في معرفته الله ” “ هر كسي كه نجوم و آناتومي نداند ، در خداشناسي ناتوان است ”. به قول “ امام محمد غزلي ” ( در كتاب جواهر القرآن ) مفهوم آيات شريفه الهي : “ يا ايها الانسان ما غرك بربك الكريم ، الذي خلقك فسويك ، فعدلك ، في اي صوره ما شاء ركبك ”. آن طور كه بايد بر مسلمانان آشكار نبود ، تا زمانيكه دانشمندان اسلامي ، در عصر شكوفائي علمي خود ، به تشريح اجزاي بدن انسان پرداختند . آري ! همانطور كه مفهوم آيات شريفه سوره مومنون آنجا كه مراحل خلقت انسان ، بيان شده است و از “ نطفه و علقه و مضغه ” سخن به ميان آمده است يا آنجا كه از تاريكيهاي سه گانه رحم سخن گفته شده است ، جز تا زماني كه جنين شناسي پزشكي ، به اين اسرار شگرف پرداخت ، روشن نشد ، و عظمت متحير كننده كلام خداوند در آغاز سوره مباركه قيامت ، آن جا كه انسان را به تفكر در عظمت نوك انگشتان دستش ، فراخوانده شده است ، جز تا زمان پيشرفت هاي پزشكي بشر در اوايل قرن بيستم آشكار نشد . يعني زمانيكه “ گالتون ” ثابت كرد اثر برجسستگي هاي نوك انگشت در دو انسان مختلف ، در سرتاسر دنيا ، تنها زماني ممكن است اندكي به يكديگر شبيه شوندد كه جمعيت كنوني دنيا ، 13 برابر ميزان فعلي شود ، يعني از 5 ميليارد نفر به حدود 64 ميليارد نفر برسد ! يا زماني بشر متوجه اهميت آيات شريفه سوره لقمان و بقره درباره تغذيه كودك با شير مادر تا دو سال گرديد ، كه دانش پزشكي موفق به شكافتن ريزترين اجزاي شير مادر گرديد ، و متوجه شد كه ضروري ترين ماده براي سلامتي جسمي و رواني انسان “ شير مادر ” است . از جمله اين قبيل شواهد مسير پزشكي در آيات قرآن ، بسيار مي توان يافت ، كه اگر به آن مجموعه غني و بي نظير سخنان معصومين (ع) و آراء حكماي الهي و به طور كلي مباني فقه شيعه را نيز اضافه نماييم متوجه عظمت شگرف و لايتناهي دستورات اسلامي در پرداختن به مسائل جسمي و پزشكي انسان ، خواهيم شد. بعلاوه ، به مدد دانش پزشكي ،مي توان به درك بهتري نسبت به مسائل گوناگون اسلامي ، از جمله گرايشات غني فلسفي آن رسيد . بعنوان مثال تحقيق در مباني موجود در فلسفه قدرتمند حكيم ملاصدرا (ره) از جمله عبارت مشهور او در بيان ماهيت انسان “ جسمانيه الحدوث و روحانيه البقاد ” چنانچه با آگاهي از فرآيندهاي موجود در دستگاه مغز و اعصاب انسان و وضعيت ناقل هاي عصبي موجود در آن ، صورت پذيرد ، بسي قابل فهم تر و گوياتر خواهد بود . با اين اوصاف بي سبب نيست كه در فرمايش گهر بار حضرت رسول اكرم (ص) كه در آغاز سخن به آن اشاره كرديم و از قول حضرت علي (ع) نيز نقل شده است ، “ علم پزشكي ” همپايه با “ علم دين ” معرفي شده است . اما روشن است وقتي كه حتي در كوچكترين مسائل اسلامي جنبه هاي عميق و پربار پزشكي ، بوضوح ، خودنمايي مي كنند ، حضور اين جنبه ها ، در اساسي ترين فرامين اسلامي مثل “ نماز ” مي تواند تا چه حدي واضح و در جريان باشد . حقيقت اين است كه 40 نكته پزشكي در مورد فوايد نماز ، در مقابل فوايد پزشكي بسيار متعدد اين فريضه الهي ، عدد بسيار بسيار كوچكي است و تنها زماني بشر به كشف اين فوايد متعدد نزديك مي شود كه به پيشرفتهاي عظيم ديگري دست يابد و به مدد آن پيشرفت ها از اسرار و ظرافتهاي بي نهايت نماز پرده بردارد . اما با اين وجود ، اين حقير سر تا پا تقصير ، نگارنده سطور عليرغم دانش اندك ، توانائي ناچيز ، قصور فهم و قلم شكسته ام ، عزم خطر كردم و با اميد برخورداري از لطف بيكرانه الهي و با آرزوي جلب توجه حضرت صاحب الزمان (عج ) ، به غواصي در بحربيكرانه نماز پرداختم ، شايد كه توشه كوچكي “ به قدر تشنگي ” از اقيانوس بي نهايت معارف نماز ، فراهم آورم ، كه به قول سعدي شيرين سخن : به راه باديه رفتن ، به از نشستن باطل كه گرمراد نيابم ، به قدر وسع بكوشم و در اين مجموعه نوشتار ، با وجود آشفتگي ذهن و قلمم ، “ رضايت يار ” را در راه بر پايي ملكوتي ترين فريضه اش “ نماز” خواهان بوده ام ، كه بازهم سعدي شيراز فرموده است : دوست دارد يار اين آشفتگي كوشش بيهوده به از خفتگي بدين ترتيب كتاب “ 40 نكته پزشكي پيرامون نماز ” كه در آن به تطبيق برخي جنبه هاي نماز با مطالب و نقطه نظرات پزشكي پرداخته شده است ، در مقابل شما عزيزان است . اين مجموعه براي نخستين بار در روزنامه محلي “ كرمان امروز ” در استان كرمان ، انتشار يافت و مورد استقبال همه جانبه همشهريان عزيزم ، يعني مردم مسلمان كرمان قرار گرفت ، بعلاوه پس از چاپ 12 شماره آن ، مورد قبول هيأت داوران ستاد مركزي نماز واقع شد و عنوان مقاله برگزيده مطبوعاتي كشور را در نخستين جشنواره نماز و مطبوعات به خود اختصاص داد . با اين وجود نويسنده توجه دارد كه بسياري از نكات اين مجموعه شايد به نظر متفكران و صاحبنظران ، فاقد عمق و غناي لازم براي وارد شدن در مسير هدفي اينن چنين بزرگ و متعالي ، يعني شناساندن معارف نماز باشد و چه بسا كه از نظر اين بزرگواران ، برخي از مطالب كتاب تا حدودي سطحي و سست به نظر برسد . در اين مورد ضمن اين كه از همه اين صاحبنظران ، مصرانه تقاضاي انتقاد و راهنمايي دارم ، به اين نكته مهم نيز توجه مي دهم كه در نوشتن اين مطالب سعي بر اين بوده است كه زبان علم به زباني ساده و روان و قابل فهم براي همگان نزديك شود و اين مجموعه براي همه اقشار جامعه ، در همه سطح قابل استفاده گردد . ضمن اين كه ماهيت علمي موضوعات نيز خدشه دار نشود و به صحت علمي آن نيز لطمه اي وارد نيايد . بر اين اساس ضمنا به آن خاطر كه ، آن چه در مورد نماز گفته شده است ، بعنوان ادعاهاي يك فرد متعصب مذهبي ، تلقي نشود ، به همه منابع علمي كه در نوشتن اين مقالات ، از آن استفاده نموده ام در پاورقي ها ، اشاره شده است . نكته قابل ذكر ديگر اين كه شماره هاي پاياني اين مجموعه نوشتار ، در ديدگاه نويسنده از اهميت ويژه اي برخوردار بوده است و چه بسا كه فهم كاملتر موضوعات مورد بحث در اين مقالات كوتاه ، با عنايت كافي به مضامين نكات پاياني آن ، ممكن باشد . همچنين با توجه به اين كه براي وفادار ماندن به اصل مقالات ترتيب و تركيب نكات ، در اين كتاب ، دقيقا مشابه همان ترتيب و تركيبي است كه در مطبوعات به چاپ مي رسيده است ، از اين جهت ممكن است مطالب گهگاه واجد انسجام و تسلسل دروني لازم ، به نظر نيايند ، كه از اين بابت عذرخواهي مي نمايم و اميدوارم كه خوانندگان عزيز پس از مطالعه كل كتاب و با قضاوت كلي در مورد مطالب آن ، در ذهن خود بدين تسلسل و انسجام ، دست يابند . اما در سطور پاياني اين پيشگفتار لازم است ، نكته بي نهايت مهمي كه در طول كتاب نيز بدان اشاره شده است يادآوري نمايم كه آنچه در اين كتاب يا مطالب مشابه ، در مورد فوايد علمي نماز گفته مي شود . همگي دربرگيرنده بعد كوچكي از ابعاد متعدد نماز است و پرداختن به فوايد دنيوي و مزاياي مادي نماز ، هرگز نبايد انسان را از توجه به درياهاي نور و معنويت همراه با نماز ، غافل كند . و بر اين اساس بايد مراقب بود كه توجه به مزاياي پزشكي نماز و اين قبيل مقولات ، تنها بعنوان تأييدات علمي و دنيايي بر اين عبوديت محض شود و خداي نكرده ، حدود فوايد و مزاياي اين فرضيه نوراني ، در حد خاك و دنيا باقي نماند و حكايت آن گروه گمراه كه نماز را به يك نوع ورزش سوئيسي تشبيه كرده بودند و دل خوش داشتند كه فلسفه نماز را دريافته اند، نشود . به هر حال با عظمت و گستردگي بيكرانه اي كه اين حقير ، در مورد نماز سراغ دارم و با وجود رحمت لايتناهي كه مي دانم پروردگار عالم ، بر سر يك نمازگزار حقيقي و در مطبوعات يك “ اقامه كننده نماز ” فرود مي آورد ، چنانچه بر اثر خواندن اين مقالات در مطبوعات و حالا به صورت اين كتاب “ يك نفر ” آري تنها يك نفر ، دگرگون شود و نماز خود را به آن نماز در اين وادي شكوهمند معصومين (ع) و اولياء الهي است ، قدمي نزديك تر نمايد و مرا نيز در اين وادي شكوهمند از دعاي خير خويش بي نصيب نگذارد ، بي شك اين حقير به اجر رسيده است و از نصيب خود خرسند است . اي كاش كه اين گونه باشد. در خاتمه بر خود لازم مي دانم تا از همه كساني كه مرا در تدوين مجموعه مطالب اين كتاب ، ياري كرده اند ، كمال تشكر و قدرداني را بنمايم . بخصوص از “ حضرت حجه الاسلام و المسلمين ” ، حاج شيخ محسن قرائتي ” ، سردار بزرگ كاروان نماز ، و اعضاي محترم ستاد مركزي اقامه نماز كه تشويق هاي پدرانه و برادرانه شان در طي سمينارهاي گذشته نماز ، همواره دلگرم كننده اين حقير در ادامه راه بوده است ، همچنين معلم عزيزم ، جناب آقاي يحيي فتح نجات سر دبير محترم روزنامه “ كرمان امروز ” كه با امكانات محدود اما پر بركت خود براي نخستين بار ، با آغوش باز از اين مجموعه مقاله ، استقبال نمودند و نيز دوست و برادر بزرگوارم ، جناب آقاي محمد علي كردي . مدير محترم انتشارات معارف كه عليرغم مشغله بسيار با شوقي سرشار براي خدمت به نماز ، نشر اين كتاب را صادقانه قبول فرمودند ، صميمانه تشكر و تقدير نمايم و براي همه اين عزيزان ، دعاي سالار شهيدان ، حضرت امام حسين (ع) را در حق ابوثمامه صائدي ، تكرار نمايم كه : “ جعلك الله من المصلين ” والسلام ـ التماس دعا تير ماه 1276 هجري شمسي ـ مجيد ملك محمدي نكته اول تاثير نماز بر بهداشت خواب هر انسان طبيعي در حدود 3/1 عمر خود را در خواب به سر مي برد و تاثير خواب بر روان و جسم انسان از دانسته هاي مسلم علم پزشكي است . بطوريكه امروزه تغييرات خواب انسان از پيش آگهي هاي مهم و قابل توجه در زمينه ابتلا به بيماريها ، به حساب مي آيد . به عنوان مثال ، در اشخاص مبتلا به افسردگي ، ميزان خواب به نحو چشمگيري ، افزايش و يا به ندرت ، كاهش پيدا مي كند . تغييرات خواب انسان در بيماريهاي جسمي نيز بسيار چشمگير است ، بخصوص اگر تاثير ناراحتي هاي روان انسان بر جسم او را در نظر داشته باشيم و به ياد آوريم كه بيش از 60 درصد مراجعه كنندگان به بيمارستانهاي عمومي ، در واقع از يك مشكل رواني رنج مي برند. به اين ترتيب ايجاد بهداشت خواب ، در واقع يك ركن مهم بهداشت رواني و جسمي به حساب مي آيد و هر عاملي كه در تنظيم بهداشت خواب موثر باشد ، پيشگيري كننده و حتي درمانگر بسياري از بيماريهاي جسمي و رواني است . امروزه ، نخستين اصلي كه در ايجاد بهداشت خواب ، توسط جديدترين منابع علمي دنيا توصيه مي شود “ بيدار شدن هر صبح سر يك موقع مشخص از خواب است ” (1) يك نگاه كلي به جدول اوقات شرعي ، نشان مي دهد ، كه وقت نماز صبح ، در تمام طول سال ، با در نظر گرفتن تغييرات ناشي از حركات وضعي و انتقالي زمين ، زمان ثابتي است و اقامه كننده نماز صبح ، با برخاستن پس از اذان در واقع اساسي ترين گام را در جهت رعايت بهداشت خواب و در نتيجه آن ، سلامت بدني و تعادل رواني برداشته است . در اين مورد در شماره هاي بعدي باز هم سخن خواهيم داشت .. ــــــــــــــــــــــ 1. ترجمه فارسي روانپزشكي كاپلان ـ سادوك ، دكتر نصرت اله پور افكاري ـ جلد سوم صفحه111.
 
ارسال نظر (1) نظرات شما  
 

 
  تصاویر

Peaceful waters

 

 
ارسال نظر (6) نظرات شما  
 

 
  زندگی ماهیت انباشتگی دارد پس هوشیار باشید

سلام دوستان، شاید بارها این داستان را شنیده باشید، ولی نتیجه اخلاقی این داستان، بسیار مهم و گرانبهاست، پس بدون شک ارزش یکبار دیگر خواندن را خواهد داشت. (با تشکر فراوان از بازدیدکننده گرامی که این متن را برای ما ارسال نمودند)

اگر یک قورباغه تیزهوش و شاد را بردارید و داخل یک ظرف آب جوش بیندازید، قورباغه چکار می کند؟ بیرون می پرد! در واقع قورباغه فورا” به این نتیجه می رسد که لذتی در کار نیست و باید برود! حالا اگر همین قورباغه را بردارید و داخل یک ظرف آب سرد بیندازید و بعد ظرف را روی اجاق بگذارید و به تدریج به آن حرارت بدهید، قورباغه چکار می کند؟ استراحت می کند… بله دقیقا”… چند دقیقه بعد به خودش می گوید: ظاهرا” آب گرم شده است و تا چشم به هم بزنید یک قورباغه آب پز آماده است…!

نتیجه اخلاقی داستان:

زندگی به تدریج اتفاق می افتد، ما هم می توانیم مثل قورباغه داستانمان بی خیال باشیم و وقت را از دست بدهیم و ناگهان ببینیم کار از کار گذشته است! همه ما باید نسبت به جریانات زندگیمان آگاه و بیدار باشیم.

سوال:

اگر فردا صبح از خواب بیدار شوید و ببینید که بیست کیلو چاق شده اید، نگران نمی شوید؟ البته که می شوید! سراسیمه به بیمارستان تلفن می زنید: “الو، اورژانس، کمک، کمک من چاق شده ام اما اگر همین اتفاق به تدریج رخ بدهد، یک کیلو این ماه، یک کیلو ماه آینده و… آیا باز هم همین عکس العمل را نشان می دهید؟ نه! با بی خیالی از کنارش می گذرید. برای کسانی که ورشکست می شوند، اضافه وزن می آورند یا طلاق می گیرند، یا آخر ترم مشروط می شوند! این حوادث دفعتا” اتفاق نمی افتد. یک ذره امروز، یک ذره فردا و سرانجام یک روز هم انفجار… و سپس می پرسیم: “چرا این اتفاق افتاد؟” زندگی ماهیت انباشتگی دارد، هر اتفاقی به اتفاق دیگر افزوده می شود، مثل قطره های آب که صخره های سنگی را می فرساید.

این داستان به ما هشدار می دهد، که مراقب تمایلات خود باشیم، ما باید هر روز این پرسش را برای خود مطرح کنیم: دارم به کجا می روم؟ آیا من سالمتر، مناسب تر، شادتر و ثروتمندتر از سال گذشته ام هستم؟ و اگر پاسخ منفی است، بی درنگ باید در کارهای خود تجدید نظر کنیم.

برگرفته از کتاب: آخرین راز شاد زیستن - اندرو متیون

 
ارسال نظر (3) نظرات شما  
 

 
  صلوات

 

SALEVAT.TK


رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:

بسیار یاد کردن خدا و بر من صلوات فرستادن، موجب برطرف شدن فقر مى شود.

با توجه به روایت فوق، داستان زیر را تقدیم مى داریم. توصیه مى کنیم که قبل از مطالعه به نکات زیر توجه نمایید:

شکى نیست که اذکار، خواص و فوایدى بسیار دارد. طبق روایات رسیده از معصومین علیهم السلام، ذکر صلوات نیز چنین است. یکى از فواید آن، رهایى از فقر و تنگدستى است. ناگفته پیداست که: نتیجه بخشیدن آن، شرایطى دارد. یکى از شرایط آن، چگونگى حالت‌هاى روحى، نفسى و معنوى انسان است. با این بیان، ذکر شخصى به ثمر مى رسد که قبلا زمینه لازم را فراهم کرده باشد. به عبارت دیگر، نباید توقع داشت که بدون ایجاد زمینه، تکرار اذکار به نتیجه مطلوب برسد.

به ثمر رسیدن ذکرها، در سایه تلاش و جدیت انسان است. به عبارت دیگر، به نتیجه رسیدن آنها با تنبلى و تن پرورى منافات دارد و نباید از تلاش و کوشش در کسب معاش دست کشید و با تکرار اذکار، به کنجى نشست و به امید این که خداوند، روزىمان را مى رساند، از کار و تلاش دست برداشت.



رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
بسیار یاد کردن خدا و بر من صلوات فرستادن، موجب برطرف شدن فقر مى شود.


مرد خواب و خوراکى نداشت. مادام که سر و وضع زن و بچه هایش به خاطرش مىآمد؛ آشفته و غمناک مىشد. ظاهر رنجور و گونه‌هاى ترک برداشته آنها، آزارش مىداد. همین طور شکوه‌هاى بىوقفه همسرش که خواب و خیالش را ربوده بود.

آن روز، مثل همیشه، در چوبى حیاط را به هم زد. راه کوچه باریک محله را در پیش گرفت. نمى دانست کجا مىرود؟ ولى گام هایش بسى بلند و کشیده بود. گاهى به اطرافش چشم مى دوخت تا شاید مشکل گشایى بیابد. از چند کوچه باریک و کم عرض گذشت. به چهارراهى نزدیک شد که معمولا از جمعیت موج مى زد. در آن سوى چهار راه، مسجدى قرار داشت. هر چند ظاهرش ساده و کوچک بود؛ اما هیچ وقت از نمازگزاران خالى نبود. گاهى واعظى به منبر مىرفت و به پند و اندرز مردم مى پرداخت. آن روز نیز واعظى بر فراز منبر، در حال سخنرانى بود. جمعیتى گرد آمده بودند و به سخنان او گوش مى کردند. "سعید" نیز خودش را داخل جمعیت زد. روحانى، پیرامون فقر و راه‌هاى خلاصى از آن سخن مى گفت. بیان شیرین و رسایى داشت. چیزى نگذشت که سعید جذب سخنان او شد. بین خودش و او احساس نزدیکى مىکرد. به نظرش رسید که روحانى، او را مىشناسد و حرف‌هاى دلش را بازگو مىکند. ولى این طور نبود؛ سخنان روحانى، حرف دل بسیارى از مردم بود. او در بخشى از سخنانش گفت:

"در فرستادن صلوات، کوتاهى نکنید. زیرا اگر توانگر، صلوات بفرستد؛ مالش برکت مىیابد و اگر فقیر صلوات بفرستد، خداوند تعالى از آسمان روزىاش را میفرستد."

این سخن گرچه براى سعید تازگى داشت، ولى به نظرش آسان بود. از خودش پرسید:

پس تا حالا چرا به این راه ساده، فکر نکرده بودم؟!

سخنان روحانى تمام شد، اما فریادهاى هماهنگ "صلوات" تمامى نداشت. صلوات‌ها، رسا و پى در پى بود. سعید امیدوار شده بود. او مثل خیلىها، قدم به بیرون گذاشت. راه خانه اش را در پیش گرفت. لب‌هایش مى جنبید. لحظه‌اى زمزمه اش قطع نمىشد. مثل این که صلوات، آن سوى لب‌هایش پنهان شده بود.

سه روز گذشت. هنوز صلوات، ورد زبانش بود. سخنان روحانى از دل و ذهنش بیرون نمى رفت:

"... فقیر اگر صلوات بفرستد، خداوند تعالى از آسمان روزىاش را مى فرستد."

از خانه بیرون رفت. همچنان چهره ارغوانى و گرسنه بچه‌ها، نگرانش ساخته بود. اتفاقا عبورش به خرابه اى افتاد. مکان ترسناکى بود. گویى در و دیوارهایش با انسان سخن مىگفت. سخن از گذشته‌هاى دور؛ سخن از آنهایى که آنجا را به یادگار گذاشته بودند. سنگ‌ها و خاک‌هاى تلنبار شده کف خرابه، راه رفتن را مشکل ساخته بود. اضطراب خفیفى، وجود سعید را فراگرفت. لحظه اى در خودش فرو رفت. سنگى به پایش اصابت کرد. اول لرزید و بعد، کمى احساس درد کرد. چیزى به افتادنش نمانده بود. برگشت، نگاه کرد. چشمش به سنگى افتاد که در حال غلت خوردن بود؛ و بعد سفال خاکى رنگ، توجه اش را جلب کرد. حس کنجکاوىاش بیدار شده بود. گامى به عقب برگشت. از فاصله کمتر، چشم دوخت. بخشى از یک ظرف قدیمى به چشمش افتاد. به آرامى خاک‌ها را کنار زد و بعد کوزه کوچکى از دل خاک، بیرون آورد. ضربان قلبش تند تند مى زد. احساس تشنگى مىکرد. لب‌هاى خشکیده‌اش تکان مىخورد. خاک‌هاى سطح کوزه را فوت کرد. قشنگ و زیبا بود. دهانه کوزه با گِل بسته شده بود. گِل‌هاى دهانه کوزه را بیرون آورد. به آرامى دهانه آن را به سمت پایین قرار داد. صداى شادىآورى در خرابه پیچید. صدا از به هم خوردن سکه‌هاى طلا بود. نور طلایى رنگ سکه، زیر اشعه خورشید، وسوسه انگیز و خیال‌آور مىنمود. گیج شده بود. تصمیم گرفتن، برایش دشوار بود. لحظاتى مات و مبهوت به سکه‌ها نگاه کرد. جلوه فریبنده آنها چشمانش را به بازى گرفته بودند. به فکر فرو رفت. در عالم گذشته‌اش غرق شد. بار دیگر اوضاع نابسامان خانواده‌اش، خاطرش را آشفته کرد. از این که نتوانسته بود شکم بچه‌هایش را سیر کند، غصه مىخورد؛ از این که در مقابل تقاضاهاى آنها چاره‌اى جز سکوت نداشت، زجر مىکشید.

به خود آمد. چشمش به سکه‌ها افتاد. لبخندی شیرین، روى لب‌هاى خشکیده‌اش، گل کرد. سکه‌هایى را که روى زمین افتاده بود، جمع کرد و داخل کوزه انداخت. کوزه را به سینه‌اش چسباند. در حالى که صورتش را به آسمان بلند کرده بود؛ لحظه‌اى چشمانش را بست. آنگاه از جایش برخاست. شروع کرد به راه رفتن. چند گامى بیش نرفته بود که به یاد سخنان آن روحانى افتاد:

"... فقیر اگر صلوات بفرستد، خداوند متعال از آسمان روزىاش را مىفرستد."

گام‌هایش سست شد. کم کم از حرکت بازماند. نه توان رفتن داشت و نه قدرت برگشتن. سر دو راهى قرار گرفته بود؛ دو راهى که یک راه آن به فقر دائمى منتهى مىشد و راه دیگرش به بهره‌مند شدن از آن گنج خدادادى. اما نه؛ او در آن گیرودار سرنوشت ساز، به خودش نهیب زد:

وعده روزى من، از آسمان است؛ روزى زمینى را نمى خواهم. برگشت. کوزه را سرجایش گذاشت. درست زیر همان سنگى که به پایش خورده بود. به اطرافش نگاه کرد. سریع از خرابه بیرون شد. ساعتى دیگر، تن خسته و گرسنه اش را روى حصیر کهنه اتاقش، رها کرد و بار دیگر در فکر عمیق فرو رفت.

ـ این بار هم که با دست خالى برگشتى؟!

این، صداى همسرش بود که رشته افکارش را پاره کرد. در حالى که لبخندى به لب‌هایش کاشته شده بود؛ همه چیز را براى همسرش تعریف کرد. همسرش که تحمل شنیدن سخنان او را نداشت، پرسید:

کجاست؟ چرا نیاوردى؟!

ـ نخواستم.

ـ نخواستى؟! چرا؟ مگر حال و روزمان را نمىبینى؟ اگر تو نمىخواهى، گناه ما چیست؟ گناه این بچه‌هاى معصوم ...؟

ـ مطمئنم که خداوند روزىام را از آسمان مى فرستد.

ـ از آسمان؟! آن را کجا گذاشتى؟

ـ همان جا، سرجایش؛ زیر همان سنگ وسط خرابه.

در آن لحظه، همسایه اش ـ که مرد یهودى بود ـ در پشت بام خانه اش به سخنان سعید و همسرش گوش مىکرد. بعد از شنیدن سخنان آن دو، سخت به طمع افتاد. فورى خودش را به آن خرابه رساند. سنگى در وسط خرابه، سینه به خاک فرو برده بود. به سنگ نزدیک شد. به آرامى آن را کنار زد. کوزه، برق نگاهش را دزدید. بى صبرانه سنگ را از دل خاک بیرون آورد. تا آن لحظه هزاران فکر و خیال در ذهنش متولد شده، رشد و نمو کرده بود. خیالاتى که تنها با سکه‌هاى داخل کوزه به ثمر مىرسید. او حق داشت که به هیچ چیز فکر نکند جز آن کوزه و سکه‌هاى داخلش. کوزه را برداشت و یک راست خودش را به خانه‌اش رساند. به تندى در کوزه را باز کرد. بىصبرانه به درون آن چشم دوخت. ترسى توام با اضطراب، در تنش دوید. موجودات شبیه مار و عقرب، توجه‌اش را جلب کرد. بیشتر دقت کرد. درست بود؛ عقرب‌هاى سیاه و زرد رنگ طول و عرض کوزه را مىپیمودند. در کوزه را بست. احساس تنفرى نسبت به کوزه پیدا کرده بود. به فکر فرو رفت. همان جا، کینه‌اى نسبت به سعید در دلش کاشته شد. در حالى که از چهره‌اش شرارت مىبارید، با خود گفت:

حتما مىدانسته که کوزه پر از مار و عقرب است. وقتى فهمیده که من در پشت‌بام خانه به حرف‌هاى او و همسرش گوش مىکنم؛ با حرف‌هاى دروغش، مرا گمراه کرد و گرفتار این مار و عقرب‌هاى کشنده نمود. جواب دشمنى‌اش را خواهم داد. جوابى که هرگز فراموش نکند!

سعید نشسته بود. همسرش به قیافه متفکرانه او نگاه مىکرد. از این که شوهرش آن همه سکه طلا را رها کرده بود، عصبانى بود. گاهى با سخنان طنزگونه و نیش دار، عمل او را مورد استهزاء قرار مىداد. چگونه مىتوانست باور کند که مردش با آن همه فقر، آن همه سکه طلا را رها کرده است؟! بار دیگر به شوهرش نگاه کرد. او همچنان به سینه دیوار چسبیده بود. زیر لب، چیزى مىخواند. زن که حوصله‌اش تمام شده بود، گفت:

منتظرى که خدا روزىات را از آسمان بفرستد؟ بلند شو برو بیرون، یک کارى کن.

سعید دنبال جمله‌اى مىگشت تا پاسخ همسرش را بدهد. هنوز چیزى نگفته بود که صداى عجیبى در اتاق پیچید. صدا براى سعید آشنا بود. همان صداى جذابى که در خرابه شنیده بود. به سقف اتاق نگاه کرد. از روزنه کوچک سقف اتاقش، بارانى از سکه مىبارید. حالت عجیبى پیدا کرده بود. خوشحالى توام با حیرت، آب دهانش را خشکانده بود. صدایش در اتاق پیچید:

خدایا! شکرت، شکرت. نگاه کن، نگاه کن، خداوند روزىمان را از آسمان فرستاده است.

همسرش که باورش نمىشد، اول به روزنه سقف اتاق چشم دوخت و سپس با شادمانى به جمع کردن سکه‌ها پرداخت. صداى گفت و گوى سعید و همسرش به گوش همسایه یهودىاش رسید. او به خودش شک کرد. دست نگه داشت. کوزه را بالا کشید. از دهانه کوچک کوزه، نگاهش را گذراند. عقرب‌هاى باقى مانده، همچنان به یکدیگر تنه مىزدند و از سر و کول هم بالا و پایین مىرفتند. به سعید و همسرش زهرخندى نثار کرد و بار دیگر کوزه را در دهان روزنه اتاق، وارونه کرد. همزمان صداى سعید بلند شد:

بازهم سکه، سکه. خدایا ... خدایا...!

بر شگفتى مرد یهودى افزوده شده بود. به نظرش رسید که سعید و همسرش، عقلشان را از دست داده‌اند. براى این که مطمئن شود، سرش را به روزنه اتاق سعید، نزدیک کرد. و بعد با احتیاط به داخل اتاق نظر انداخت. باورش نمىشد. آنچه ریخته بود، سکه بود. سکه‌هایى که با رنگ زرد و فریبنده در کف دستان آن دو موج مىزدند و جرنگف جرنگ صدا مىکردند. با خودش گفت:

حتما من اشتباه کرده بودم!

و ادامه داد:

نه! نه! من اشتباه نکرده بودم؛ هر چه بود، مار و عقرب بود.

از خودش پرسید:

پس چه اتفاقى افتاده است؟

لحظه‌اى به فکر فرو رفت. بعد از چند دقیقه اندیشیدن، به راز قضیه پى برد. دانست که این، سرّى از اسرار غیبى است. سرّى که به دست خداوند به ثمر رسیده است. سعید را به پشت بام دعوت کرد. وقتى سعید، خودش را به آن جا رساند، مرد یهودى خودش را روى قدم‌هاى او انداخت. همان دم صدایش که با گریه شوق توام بود؛ در فضا پیچید:

"اشهد ان لا اله الا الله؛ اشهد ان محمدا رسول الله."

سعید نیز گیج شده بود. مىدانست که باران سکه از برکات "صلوات" است. ولى نمىدانست که مسلمان شدن یک نفر یهودى نیز از دیگر برکات آن مىباشد. یک بار دیگر به مرد تازه مسلمان نگاه کرد و سکه‌هاى کف اتاق را در ذهنش تداعى نمود. ناخود آگاه بر زبانش جارى شد:



نوشته شده توسط : محمد رضا جباری از وبلاگ صلوات 

 
ارسال نظر (4) نظرات شما  
 

 
  رسول رحمت محمد مصطفی .ص.

مبعث رسول رحمت و مهربانی مبارک

علی صل علی دین محمد    کشم صلوات به دیدار محمد

محمد از مکه آمد مدینه       علی صل علی دین محمد

 

 

 

 

 

 
ارسال نظر (5) نظرات شما  
 

 
 
sahl

ارسال پيام

 
 

 
 

درباره من

 
  دیگران بگویند انشاالله همانی باشم که خداو مردزندگی ام میخواهد  
 

 
 

درباره وبلاگ

 
  امیدوارم مورد توجه دوستان واقع شود سعی می شود مطالب گوناگون را در این قسمت بگذارم. باتشکر  
 

ايران 20  |  نيازمندي ها  |  مطالب جالب

Iran20.com Web log Services