وقتي من مردم پدر ومادرم مراباپولهاي خود به خاك نسپاريد لاشه ي مرا با كارد اشپزخانه ي رنگ ورورفتمان كه قلم تراش شبهاي نويسندگي من است درهم بدريد وپاره هاي سرگردان لاشه ي مرادرپست ترين نقاط شهربه سگها بسپاريد من مي خواهم از لاشه ي من چندين سگ گرسنه سيرشوند.شما ادمكهاي كمتر از سگ كه هيچ انسان گرسنه اي از درگاهتان سير نشد ..من ميميرم ...اما مرگ من مرگ زندگي من نيست...مرگ من انتقامي است كه زندگي من از جعل كنندي نام خودش مي گيرد ؟من ميميرم تا زندگي زير دستو پاي مرگ نميرد..مرگ من عصيان يك زندگي است كه نمي خواهد بميرد
دخترك خنده كنان گفت چيست راز اين حلقه ي زرراز اين حلقه كه انگشت مرااين چنين تنگ گرفته به بر راز اين حلقه كه در چهري او اين همه تابشو درخشندگي است مرد حيران شدو گفت حلقه ي خوشبختي است حلقه ي زندگي است همه گفتند مبارك باشد..دخترك گفت ...دريغا كه مرا باز در معني ان ننگ باشد..سالها رفت وشبي زني افسرده نظر كرد بر ان حلقه ي زرديد درنقش فروزنده ي اوروزهاي كه به اميد وفاي شوهربه هدر رفته هدر..زن پريشان شدوناليد كه واي واي اين حلقه در چهره ي اوبازهم تابش درخشندگي است حلقه ي بردگي و بندگي است
صحبت از پژمردن يك برگ نيست صحبت از پژمردن يك برگ نيست واي جنگل را بيابان مي كند هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا انچه اين نامردان با جان انسان مي كنند صحبت از پژمردن يك برگ نيست .فرض كن مرگ قناري هم درقفس مر گيست فرض كن يك شاخه گل هم در جهان هرگز نيست فرض كن جنگل بيابان بود از روز نخست در كويري صوت وكور در ميان مردمي بااين مصيبتهاي صبور صحبت از مرگ محبت ازمرگ عشق گفتگو از مرگ انسانيت هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا انچه اين نامردان با جان انسان مي كنند ..
عفاف را در پيكر عريان وتب گرفته دختري مي توان جستجو كرد .كه جسم خويش را درنهانگاه كوچه براي تكه ناني به حراج مي گذارد ونان خويش را با خواهران كوچكش تقسيم مي كند
تكيه بر جاي خدا شبي در حال مستي تكيه بر جاي خدا كردم دران يك شب خداي من عجايب كارها كدم جهاني را روي هم كوبيدم زنو ساختم گيتي را زخاك عالم كهنه جهاني نو بنا كردم كشيدم برزمين از عرش دنيا دار سابق را سخن وازه تر بگويم كودتا كردم سحر چون گشت از مستي شدم هوشيا ر..خدايا در پناه مي جسارت بر خدا كردم شدم بار ديگر يك بنده در درگاه او گفتم خداوندا نفهميدم خطا كردم
تكيه برجاي خدا شبي در حال مستي تكيه برجاي خداكردم در ان يك شب خداي من عجايب كارها كردم جهان را روي هم كوبيدم از نو ساختم گيتي را زخاك عالم كهنه جهاني نو بنا كردم كشيدم بر زمين از عرش دنيا دار سابق راسخن واضه تر بگويم كودتا كردم ...