باهم ولی بی تو  
   

 
  وصيعت نامه ي من

وقتي من مردم پدر ومادرم مراباپولهاي خود به خاك نسپاريد لاشه ي مرا با كارد اشپزخانه ي رنگ ورورفتمان كه قلم تراش شبهاي نويسندگي من است درهم بدريد وپاره هاي سرگردان لاشه ي مرادرپست ترين نقاط شهربه سگها بسپاريد من مي خواهم از لاشه ي من چندين سگ گرسنه سيرشوند.شما ادمكهاي كمتر از سگ كه هيچ انسان گرسنه اي از درگاهتان سير نشد ..من ميميرم ...اما مرگ من مرگ زندگي من نيست...مرگ من انتقامي است كه زندگي من از جعل كنندي نام خودش مي گيرد ؟من ميميرم تا زندگي زير دستو پاي مرگ نميرد..مرگ من عصيان يك زندگي است كه نمي خواهد بميرد

 
ارسال نظر (1) نظرات شما  
 

 
  برو
  1. يك ساعت تمام بدون انكه يك كلام حرف بزنم به رويش نگاه كردم...فرياد كشيد..اخرخفه شدم چراحرف نمي زند؟ گفتم نشنيدي؟!...برو
 
ارسال نظر (1) نظرات شما  
 

 
  دلم تنگه

به بار اي نم نم با ران زمين خشك را تر كن سرود زندگي سركن دلم تنگه دلم تنگه بخواب عشق نازم به روي سينه بازم كه همچون سينه ي سازم همش سنگه همش سنگه نشسته برف بر مويم شگسته صفحه ي رويم خدايا با چه كس گويم كه سرتا پاي اين دنيا همش ننگه همش ننگه

 
ارسال نظر (0) نظرات شما  
 

 
  افسوس
  • ازباده ي نيست سر خوشومستب بيزارو دلشگسته از هرچه كه هست من هست به نيست دادم افسوس كه در حسرت هست پشت من پاك شگست 
 
ارسال نظر (6) نظرات شما  
 

 
  حلقه

دخترك خنده كنان گفت چيست راز اين حلقه ي زرراز اين حلقه كه انگشت مرااين چنين تنگ گرفته به بر  راز اين حلقه كه در چهري او اين همه تابشو درخشندگي است مرد حيران شدو گفت حلقه ي خوشبختي است حلقه ي زندگي است همه گفتند مبارك باشد..دخترك گفت ...دريغا كه مرا باز در معني ان ننگ باشد..سالها رفت وشبي زني افسرده نظر كرد بر ان حلقه ي زرديد درنقش فروزنده ي اوروزهاي كه به اميد وفاي شوهربه هدر رفته هدر..زن پريشان شدوناليد كه واي واي اين حلقه در چهره ي اوبازهم تابش درخشندگي است حلقه ي بردگي و بندگي است

 
ارسال نظر (0) نظرات شما  
 

 
  به نام پروردگار

خداونداتودرقران جاويدت هزاران وعده دادي تومي گفتي كه نامردان بهشتت رانمي بينند ولي من بادوچشم خويش ديده ام نامرداني كه باخون جوانان عالم كاخها مي ساختند.خداوندا  .اكنون بياوبنگر بهشت كاخ مردان را ..خداونداتو مي گفتي كه اگر اهر يمني شهوت برانسان چيره گردد من او را با صليب خشم خويش واژگون مي سازم .ولي من بادوچشم خويش ديده ام پدر بانورسته ي خود گرم مي گيرد برادر شبانگاهان مستانه از اغوش خواهر كام مي گيرد ونگاه شهوت انگيز پسر كه دوزدانه براندام لخت مادر مي لرزد.. قدمها در بستر فهشا مي لغزد..

 
ارسال نظر (1) نظرات شما  
 

 
  صحبت از پژمردن يك برگ نيست
صحبت از پژمردن يك برگ نيست واي جنگل را بيابان مي كند هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا انچه اين نامردان با جان انسان مي كنند صحبت از پژمردن يك برگ نيست .فرض كن مرگ قناري هم درقفس مر گيست فرض كن يك شاخه گل هم در جهان هرگز نيست فرض كن جنگل بيابان بود از روز نخست در كويري صوت وكور در ميان مردمي بااين مصيبتهاي صبور صحبت از مرگ محبت ازمرگ  عشق گفتگو از مرگ انسانيت هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا انچه اين نامردان با جان انسان مي كنند ..
 
ارسال نظر (2) نظرات شما  
 

 
  بستر سنگ

اومظهرعشق بودومن مظهر ننگ وقتي كه فشردمش به اغوش تنگ لرزيددلش شگست وناليد كه اخ اي شيشه چه مي كني در بستر سنگ

 
ارسال نظر (1) نظرات شما  
 

 
  كوچه

عفاف را در پيكر عريان وتب گرفته دختري مي توان جستجو كرد .كه جسم خويش را درنهانگاه كوچه براي تكه ناني به حراج مي گذارد ونان خويش را با خواهران كوچكش تقسيم مي كند

 
ارسال نظر (3) نظرات شما  
 

 
  تكيه بر جاي خدا
شبي در حال مستي تكيه بر جاي خدا كردم دران يك شب خداي من عجايب كارها كدم جهاني را روي هم كوبيدم زنو ساختم گيتي را زخاك عالم كهنه جهاني نو بنا كردم  كشيدم برزمين از عرش دنيا دار سابق را سخن وازه تر بگويم كودتا كردم سحر چون گشت از مستي شدم هوشيا ر..خدايا در پناه مي جسارت بر خدا كردم شدم بار ديگر يك بنده در درگاه او گفتم خداوندا نفهميدم خطا كردم
 
ارسال نظر (0) نظرات شما  
 

 
  تكيه برجاي خدا
شبي در حال مستي تكيه برجاي خداكردم در ان يك شب خداي من عجايب كارها كردم جهان را روي هم كوبيدم از نو ساختم گيتي را زخاك عالم كهنه جهاني نو بنا كردم كشيدم بر زمين از عرش دنيا دار سابق راسخن واضه تر بگويم كودتا كردم ...
 
ارسال نظر (0) نظرات شما  
 

 
  تنها
وقتي گل درنمي ياد سواري اينورنمي ياد كوهوبيابون چي وقتي بارون نمي يادابرزمستون نمي ياداين همه ناودون چي...حالاتودست بي صدادشنه ماشعروغزل قصه مرگ عاطفه هواي خوب بغل بغل انگارباهم غريبه ايم خوبي مادوشمنييه تقصيراين دوشمنابودتقصيراين قصه هابوداونااگه بعدنبودن زندگي امروزبامابود كسي حرف منو انگارنمي فهمه كسي تنهايموازمن نمي دوزده دردمارودروديوارنمي فهمه واسه تنهاي خودم دلم مي سوزه قلب امروزي من خالي تراز ديروزه سقوط من در خودمه سوط مامثل منه دشمنيياموسيبته مرگ صدام موسيبته حقيقت موسيبته
 
ارسال نظر (0) نظرات شما  
 

 
 
saeedali

ارسال پيام

 
 

 
 

درباره من

 
  سعيد  
 

 
 

درباره وبلاگ

 
  گشتم نبود نگرد نیست  
 

ايران 20  |  نيازمندي ها  |  مطالب جالب

Iran20.com Web log Services