0%
silent world

silent world

زن مجرد از مشهد

17 آبان 1367 (28 ساله)

تاریخ عضویت: 28 مهر 1393

در خیال دیگری می رفت… و من ، چه عاشقانه کاسه ی آب پشت سرش خالی می کردم…

به سرنوشت بگویید:
اسباب بازی هایت بی جان نیستند،آدمند،میشکنند...
آرامتر...
bahzad m 20
ادامه
  ۰۹ مهر ۱۳۹۴
... هوم
ادامه
  ۰۶ تیر ۱۳۹۴
همه جا پر شده که دهانت را میبویند مبادا گفته باشی دوستت دارم من میگم حق دارن چون دوست داشتن های ما بودار است بوی سو استفاده بوی خیانت بوی دروغ میدهد . . . .
bahzad m 20
ادامه
  ۰۹ مهر ۱۳۹۴
... 20
ادامه
  ۰۶ تیر ۱۳۹۴
یوسف و زلیخا را بی خیال !
من
در آغوش همین پیراهن یادگاری
هزار سال جوان تر میشوم . . . !
bahzad m 20
ادامه
  ۰۹ مهر ۱۳۹۴
... 20
ادامه
  ۰۶ تیر ۱۳۹۴
سهراب!
گفتی:
چشم هارا باید شست...
شستم...
گفتی زیر باران باید رفت...
رفتم...
ولی گفتی جور دیگر باید دید...
دیدم...
اما "او"...
نه چشم های خیس وشسته ام را...
نه
ادامه...
تقصیر من چه بود؟
آنقدر لباس مردانگی برازنده ات بود
که حتی خدا هم نفهمید
پشت آن لباس مردانه
چه موجود نامردی آفریده است!!!
bahzad m 20
ادامه
  ۰۹ مهر ۱۳۹۴
هومن در شان شوکت بیکران خداوند نفهمیدن جایی نداره.ننویسید خواهشا
ادامه
  ۰۹ خرداد ۱۳۹۴
عاشق ترین مرد،
آدم بود
که بهشت را
به لبخند حوا فروخت...
bahzad m 20
ادامه
  ۰۹ مهر ۱۳۹۴
در خیال دیگری می رفت…
و من ،
چه عاشقانه کاسه ی آب پشت سرش خالی می کردم…
bahzad m 20
ادامه
  ۰۹ مهر ۱۳۹۴
... 20
ادامه
  ۰۶ تیر ۱۳۹۴
فقط یک عکس شبیه "او" مرا به سقوط وا داشت !
نفسم را زیر پاهایم گم کردم...
"او" فقط شبیه "او" بود !
و من را دیوانه کرد...
نمیدانم اگر او ، "او" بود چه میشد؟!
این دل بیچاره با چه حرفهایی تنش را گرم کرده!
بیچاره !
bahzad m 20
ادامه
  ۰۹ مهر ۱۳۹۴
اشتبــ ــآه از مَـלּ بـُـودْ
پـُر رَنگـْـ نـوشتــِہ بـُودمَتــْـ
بـہ ایـלּ رآحتـے هــآ پـ ـآکـــْـ نمـے شـَوے
bahzad m 20
ادامه
  ۰۹ مهر ۱۳۹۴
بیزارم... خسته ام...
از این خوابها که هر شب مرا به آغوش تو می آورد و ...
صبح ها با اشک از تو جدایم میکنند ...
bahzad m 20
ادامه
  ۰۹ مهر ۱۳۹۴
هومن
ادامه
  ۰۹ خرداد ۱۳۹۴
512
هدایا