0%
پویا پویا
۳۰ شهریور ۱۳۹۶
اندوه دوری دست هایمان از بهار گذشت همنفس با باران و قاصدک بگذارپاییزمان دیدنی باشد
تبلیغات

بیهوده است مجادله بر سر اثبات دیانت یا بی دینی آدمها ...!

کسی که دروغ نمی گوید ...

کسی که مهربان و با انصاف است ...

کسی که از رنج دیگران اندوهگین می شود

و از شادمانی دیگران شاد است …

کسی که انسان را و پرنده را و گیاه را

و زمین را محترم می دارد ...

به مقصد رسیده است ...
از هر راهی که رفته باشد ...!
بیشتر...
تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
تفنگ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبان دل، دلی لبریز از مهر تو،
ای با دوستی دشمن!
میر شجاع سیدین سپاس از مطالب و تصاویر خوب شما بزرگوار ....بدرود
ادامه
  5 ساعت قبل
سوین ۲۰
ادامه
  6 ساعت قبل
سحرگه به راهی يكی پير ديدم
سوی خاك خم گشته از ناتوانی

بگفتم: چه گم كرده‌ ای اندرين راه؟
بگفتا: جوانی، جوانی، جوانـــی
میر شجاع سیدین سپاس از مطالب و تصاویر خوب شما بزرگوار ....بدرود
ادامه
  5 ساعت قبل
سوین ۲۰
ادامه
  6 ساعت قبل
از نور حرف مي زنم .......آه ، باران هر بامداد تا نور مهر مي دمد از كوه هاي دور
من بال مي گشايم ، چابك تر از نسيم پيغام صبحدم رابا شعرهاي روشن
پرواز مي دهم .انبوه خفتگان رابا نغمه هاي شيرين آواز مي دهم از نور حرف مي زنم ، از نور
از جان زنده ، از نفس تازه ، از غرور .اما در ازدحام خيابان گم مي
ادامه...
سوین ۲۰
ادامه
  6 ساعت قبل
قادر ஜبیست تمامஜ
ادامه
  7 ساعت قبل
ليلاي من بمان!
ديگر سبويي براي شکستن نيست.
اينجا ديرگاهي ست
که
افسانه ها منسوخ اند
و مجنون ها عاشق شيرين
سوین ۲۰
ادامه
  6 ساعت قبل
قادر ஜبیست تمامஜ
ادامه
  7 ساعت قبل
بی سبب تا لب دریا مکشان قایق را
قایق ات را بشکن! روح تو دریایی نیست...‏
قادر ஜبیست تمامஜ
ادامه
  7 ساعت قبل
elmira 👈🔸🇮🇷ßĪƓ ĿĪҠƐ🇮🇷🔸
ادامه
  18 ساعت قبل
گفته بودند به ما:تسبیح به دست می کشد در همه کس غم نان
ایمان رادر شبی سرد چو مرگ که هوا می لرزیدو تن خسته شهر
بستر برف زمستانی بودراهی خانه شدم.من -گرسنه-پدرم را دیدم
که در آن ظلمت سردبا یخ حوض قدیمی حیاط جنگ سختی می کرد
تا ز خون دشمن بعد از آن جنگ وضویی سازد پدرم -بی که کلامی گوید-
گف
ادامه...
قادر ஜبیست تمامஜ
ادامه
  7 ساعت قبل
elmira 👈🔸🇮🇷ßĪƓ ĿĪҠƐ🇮🇷🔸
ادامه
  18 ساعت قبل
چیزی بگو بگذار تا هم صحبتت باشم
لختی حریف لحظه های غربتت باشم

ای سهمت از بار امانت هر چه سنگین تر
بگذار تا من هم شریک قسمتت باشم

تاب آوری تا آسمان روی دوشت را
من هم ستونی در کنار قامتت باشم

زخم عمیق انزوایت دیر پاییده است
وقت است تا پایان فصل عزلتت باشم
قادر ஜبیست تمامஜ
ادامه
  7 ساعت قبل
elmira 👈🔸🇮🇷ßĪƓ ĿĪҠƐ🇮🇷🔸
ادامه
  18 ساعت قبل
بوی اسب می دهی
بوی شیهه، بوی دشت
بوی آن سوار را
او که رفت و هیچ وقت برنگشت

الهام کوشا 🌹
ادامه
  19 ساعت قبل
امید بیست
ادامه
  ۰۱ بهمن ۱۳۹۶
شعر چشمان تو را می خوانم چشم تو چشمه شوق چشم تو ژرفترین راز وجود
برگ بید است که با زمزمه جاری بادتن به وارستن عمر ابدی می سپرد
تو تماشا کن که بهار دیگر پاورچین پاورچین از دل تاریکی می گذرد
و تو در خوابی و پرستوها خوابند و تو می اندیشی به بهار دیگر
و به یاری دیگر نه بهاری و نه یاری
ادامه...
صفورا 💋💐ℓαḯк😍20💐💋
ادامه
  ۰۱ بهمن ۱۳۹۶
عماد 🍉بیست❤️مرسی🍉
ادامه
  ۳۰ دی ۱۳۹۶
خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری

عصر جدول های خالی ، پارکهای این حوالی
پرسه های بی خیالی ، نیمکت های خماری
صفورا 💋💐ℓαḯк😍20💐💋
ادامه
  ۰۱ بهمن ۱۳۹۶
عماد 🍉بیست❤️مرسی🍉
ادامه
  ۳۰ دی ۱۳۹۶
هدایا
دسته گل 2
۱۸ شهریور ۱۳۹۶
دسته گل 2
۱۸ شهریور ۱۳۹۶