0%
بهنام اریا

بهنام اریا

مرد متأهل از تهران

20 فروردین 1320 (79 ساله)

تاریخ عضویت: 20 فروردین 1394

دعوی عشق زهر بوالهوسی می اید دست بر سر زدن از هر مگسی می اید صائب تبریزی
ایران بیستی عزیز - با توجه به درخواستهای زیاد همراهان همیشگی ایران 20 مبنی بر راه اندای مجدد سیستم پرداخت ، امکان پرداخت انلاین در سایت فراهم شده است . لطفا برای شارژ حساب خود به قسمت بالا صفحه موجودی - افزایش اعتباربیستک مراجعه کنید.
ابوسعید ابوالخیر در راه بود گفت هر جا که نظر می‌کنم، بر زمین همه گوهر ریخته و بر در و دیوار همه زر آویخته. کسی نمی‌بیند و کسی نمی‌چیند؛ گفتند کو، کجاست گفت: همه جاست، هر جا که می‌توان خدمتی کرد؛ یا هر جا که می‌توان راحتی به دلی آورد. آنجا که غمگینی هست و آن جا که مسکینی هست؛ آن جا که یاری طالبِ محبت
ادامه...
هما وزیری 20
ادامه
  6 ساعت قبل
سما ص سلام اوقات شاد و لبریز از دلخوشی اقای آریا... آخر هفته خوبی داشته باشین...
ادامه
  14 ساعت قبل
در یکی از روزها، پادشاه سه وزیرش را فراخواند و از آنها درخواست کرد کار عجیبی انجام دهند... از هر وزیر خواست تا کیسه ای برداشته و به باغ قصر برودو اینکه این کیسه ها را برای پادشاه با میوه ها و محصولات تازه پر کنند همچنین از آنها خواست که در این کار از هیچ کس کمکی نگیرند و آن را به شخص دیگری واگذار ن
ادامه...
هما وزیری 20
ادامه
  6 ساعت قبل
سما ص 20
ادامه
  14 ساعت قبل
یكى از صالحین به فرزند خود گفت : مرا بتو حاجتى است . پسر گفت : هر چه بفرمائى اطاعت مى كنم . پدر گفت : شب كه به منزل مى آیى هر چه از هنگام خارج شدن از منزل گفته و انجام داده اى برایم نقل كن . پسر قبول كرد.
شب كه آمد شروع به نقل كرد، تا رسید به حرفهاى زشتى كه زده بود و كارهاى ناروائى كه انجام داده
ادامه...
سما ص 20
ادامه
  14 ساعت قبل
سینا اسدی سلام داداش بهنام در همین مورد حقیر یک سخنرانی دارم که بخاطرش تهدید هم شدم . اما چند نفر از استاتید ازحقیر تشکر کردند. البته این صحبتهای حقیر با توجه به ایات الهی بود . مسلمانان لسانی همیشه از حقیقت حتی دستورات خداوند منان تنفر دارند چون بضرر دنیایشان هست
ادامه
  ۱۲ اسفند ۱۳۹۹
در مدتی که در این دنیا هستید
به معنای واقعی کلمه زندگی کنید. زندگی کنید ... هر چیزی را تجربه کنید. مراقب خودتان و دوستانتان باشید. خوش بگذرانید ، دیوانگی کنید عجیب باشید، بیرون از خانه بروید تلاش کنید و شکست بخورید. چون به هر حال این اتفاق می افتد پس بهتر است از آن لذت ببرید. موقعیت یادگیری از شک
ادامه...
سما ص 20
ادامه
  14 ساعت قبل
سینا اسدی سپاس خداوندی را که نعمات زیادی را به حقیر ارزانی داشته. اما با این همه درد دارم . غم دارم بخاطر ظلم ظالمان به همنوعانم چرا که: کلکم راع . کلکم مسئول عن رعیته
ادامه
  ۱۲ اسفند ۱۳۹۹
بعضی آدمها دنیارو زیبامیکنند"؛
آدمایی که هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ میگن :با تو حاااالم عاااالیه!!! وقتی بهشون زنگ میزنی وبیدارشون میکنی! میگن بیداربودم !!! یا میگن خوب شدزنگ زدی... وقتی میبینن یه گنجشک داره رو زمین غذا میخوره راهشون روکج میکنن که اون نپره... اگه یخم بزنن،دستتو ول نمیکنن بزارن تو ج
ادامه...
"شعور و شهوت"
حتما حتما حتما با دقت تا آخرش بخونید خیلی عالیه "جان بلانکارد” از روی نیمکت برخاست لباس ارتشی اش را مرتب کرد و به تماشای انبوه مردم که راه خود را از میان ا یستگاه قطار بزرگ مرکزی پیش می گرفتند مشغول شد. او به دنبال دختری می گشت که چهره ی او را هرگز ندیده بود اما قلبش را می شناخت دخت
ادامه...
می گویند: روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد.
شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید: آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟ مولانا حیرت زده پرسید: مگر تو شراب خوارهستی؟! شمس پاسخ داد: بلی. مولانا: ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!
ادامه...
پسر جوانی باوسوسه ی یکی از دوستانش به محلی رفتند که زنان روسپی،خود
فروشی می کردند.او روی یک صندلی در حیاط آنجا نشست. در آنجاپیرمرد ژولیده وفروتنی بود که حیاط وصندلی ها را نظافت می کرد. پیر مرد درحین کار کردن،نگاه عمیقی به پسرک انداخت وسپس پیش اورفت و پرسید:پسرم ،چند سالت است؟ گفت:بیست سالم است. پ
ادامه...
سینا اسدی 20
ادامه
  ۱۲ اسفند ۱۳۹۹
سعیـــد 🍓like🍓
ادامه
  ۱۱ اسفند ۱۳۹۹
پیرمردی میگفت:پیرشی ولی نوبتی نشی!
گفتم:یعنی چی؟ گفت:یعنی وقتی دیگه قادر به انجام کارهات نیستی،بچه هات برانگهداری ازت نوبت تعیین نکنند وباهم دعوا کنند. پیرنوبتی نشین الهی...
سینا اسدی امین یا رب العالمین . البته انسانهای خود ساخته و خود شناس و خدا شناس فکر این روزهاشون میکنند که ونوبتی نشن . مثل پدر حقیر که بالای نود سالشه هنوز کارهای خودشو خودش میکنه
ادامه
  ۱۲ اسفند ۱۳۹۹
سعیـــد 🍓like🍓
ادامه
  ۱۱ اسفند ۱۳۹۹
خانمی سراغ دکتر رفت و گفت: نمی دانم چرا همیشه افسرده ام و خود را بد بخت نا خشنود حس میکنم . چه راه علاجی برایم سراغ داری ؟ دکتر قدری فکر کرد و سپس گفت: تنها راه علاج شما این است که به سراغ پنج نفر از خوشبخت ترین مردم شهر بروی وعلت را جویا شوی . و از زبان آنها بشنوی که دلیل خوشبختی آنها چیست ؟. زن رف
ادامه...
293
هدایا