0%
ماه بانو

ماه بانو

زن از مشهد

1 بهمن 1374 (22 ساله)

تاریخ عضویت: 21 تیر 1396

فقیر ترین انسانها کسی است که تنها سر مایه اش پول است 😊چرت و پرت پیام ندین

اطلاعات عمومی
نام نمایشی: ماه بانو
در یک خط: گر نگهدار من آنست که من ميدانم.... شيشه را در بغل سنگ نگه ميدارد
جنسیت: زن
تاریخ تولد: 1 بهمن 1374 (22 ساله)
محل تولد: مشهد
هدف از عضویت: وقت گذرانی در وب، شرکت در بحث های گروهها و ...
اخلاق: خوش اخلاق، جدی، لجباز، رسمی
درباره من: من مي خواهم زن باشم شانه به شانه ي
تو....
من بعد از تو متولد شدم... من زن ام
همام حوايي كه تورا از بهشت برين آواره
ي اين كوير اضطراب كرد...
من همان كينه ي كهنه ي هزاران ساله
ام...
من بعد از تو آمدم ... نمي خواهم دوم
باشم ولي...
اول هم نمي خواهم باشم...سايه ي تو
هم نيستم...
من مي خواهم زن باشم شانه به شانه ي
تو...
شيطان تو را نتوانست فريب دهد اما مرا...
چرا
راستي هنوز هم نگفته اي چطور با آن
همه ادعا گول مرا خوردي...
گرچه هنوز هم خام فريب هاي زنانه ام
مي شوي و به روي خود هم نمي آوري..
شايد هم اصال نمي فهمي...
من زن ام ياد گرفته ام سكوت كنم خيلي
وقت ها...
گاهي فرياد هايم نيز در سكوت مي شكنند
...
وقتي يك جور ي به شال قرمزم زل مي
زني ... مي داني قرمز رنگ قشنگيست؟؟
وقتي به خودت اجازه دادي و پاكي ام را
فداي ..هوس هايت كردي...
باز هم سكوت مي كنم .نمي دانم چه
مرگم مي شود كه فرياد نمي زنم...
اشك هم نمي ريزم... تو خيلي وقتها
خيلي چيزها را نمي بيني...
شرم چشمانم و سرخي گونه هايم را
وقتي كلمات پاستوريزه نشده ات را روانه
ي من مي كني مي بيني؟
تو از چشمانم فقط مقدار زيبايي اش را مي
بيني ...غمش را...
حرفش را ناديده مي گيري...ولي من
خيلي وقتها مي خوانم چشمانت را و باز
هم سكوت...
تو هميشه پاك تر از من بودي ..و من مي
شوم بالي آخر الزمان... من
عصيان مي كنم فقط...
و فقط ياد گرفتي مرا سرزنش كني كه چرا
فاطمه )س( نيستم ؟؟؟
به من بگو تو چقدر علي )ع( شدي؟؟!!
من در عصيان فروغ غرق مي شوم و تو بي
شرمانه مي گذري و مي گويي
چند؟؟؟
من دلم را باتو الي همان گل هاي سرخي
كه نمي دانم براي چند نفر بردي

جا مي گذارم...
من دلم را توي چشمانت جا مي گذارم وتو
راحت مي روي...
روحم زن مي شود و تو مرا جا مي
گذاري...
من با درد مي آفرينم ...عجيب زندگي ام با
درد عجين شده...
خاك من از درد بود و دل ...خاك تو شايد
خيلي وقت ها دل هم نداشت...
دل نداري كه گاهي صورتم يكهو كبود مي
شود...
و من هي مي گويم پايم به پله گير
كرد....افتادم!!!
من مي آفرينم ...من با درد مي آفرينم و با
يك لبخند كودكم عاشق مي شوم ...
من زن مي شوم...من مادر مي شوم
...من زيبا مي شوم...
من احساس مي كنم ... شعر مي گويم...
من عجيبم ...اشك مي ريزم...من فال هاي
حافظ را اگر اسم تو نباشد باور نمي كنم...
من اگر عاشق شوم ، نمي توانم ...تو اگر
عاشق نشوي هم مي تواني...
من اگر بي وفا شوم خائنم و تو ...مردي
فقط مرد...
اين كلمه ي سه حرفي عجيب برايم
سخت مي شود گاهي اوقات...
اگر نخواهمت ...باز هم سايه ات را براي
مصلحت مي خواهم ..مصلحتي كه مردان
قانون نويس تعيين مي كرده اند...
من، دختر حوا...ياد گرفته ام عرياني دلم را
الاقل، بگذارم براي كسي كه با
دستانش مي بخشد ،و با چشمانش مي
گويد...
من دختر همان حوايم..هنوز هم سيب مي
چينم...و تو هنوز آدم نشدي...
من بعد از تو آمدم...
نمي خواهم دوم باشم ولي ...اول هم
نمي خواهم باشم...سايه ي تو هم
نيستم ...
من مي خواهم زن باشم شانه به شانه ي
تو...
..............................................................
......................................
39
هدایا