0%
رهگذر

رهگذر

زن

9 آبان 1339 (59 ساله)

تاریخ عضویت: 28 آبان 1391

مَرو بخواب همچو بخت من ،ای چشم مست یار

مرتضی فرجی خواه سلامممم....نوشته شده از طرف شما پیامی برای من ارسال شده ، ولی من هیچ پیامی از شما نیافتم ...خواهشا بازم بفرس یا بیا چت ....ممنونم طرفدار پروفایلم شدی تایید فرمودی دوستی بین من و تو را
ادامه
  ۰۸ خرداد ۱۳۹۹
مرتضی فرجی خواه سلاممممم...پروفایلت خیلی عالی نمره ۲۰...چطوری بتونم با تو ارتباط برقرار کنم؟؟؟ خیلی ممنونم....منتظرم...خسته نباشی و در پناه خدا باشی
ادامه
  ۰۷ خرداد ۱۳۹۹
عرشیا محمدی مرو چو بخت من ای چشم مست یار به خواب که در پی است ز هر سویت آه بیداری نثار خاک رهت نقد جان من هر چند که نیست نقد روان را بر تو مقداری دلا همیشه مزن لاف زلف دلبندان چو تیره رای شوی کی گشایدت کاری سرم برفت و زمانی به سر نرفت این کار دلم گرفت و نبودت غم گرفتاری چو نقطه گفتمش اندر میان دایره آی به خنده گفت که ای حافظ این چه پرگاری
ادامه
  ۰۱ خرداد ۱۳۹۹
مرتضی فرجی خواه گلی...چطور بهتون پیام بدم؟؟؟؟ یه کاری بکن بی زحمت...ممنونم
ادامه
  ۰۱ خرداد ۱۳۹۹

دیگر برایم مهم نیست !
بی حس شده ام ...
از قضاوت و بی انصافیِ هیچ آدمی ، دلم نمی گیرد !
من به مرحله ی پذیرشِ خودم رسیده ام ،
نه از تمجید و ابراز علاقه ی کسی ، ذوق می کنم ،
نه با انتقاد و رفتنِ کسی ، به هم می ریزم !
به معنایِ واقعی ، عینِ خیالم نیست !!!
این روزها ، همه چیزِ دن
ادامه...
جواد خان خیلی عالی 20
ادامه
  ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۹
عرشیا محمدی بیست
ادامه
  ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹
صفای گوشه آرام آشیان چون هست ،
نگه دار و به آرایش قفس مفروش
جواد خان 20
ادامه
  ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۹
عرشیا محمدی در جایی خوندم دکتر هلاکویی میگه : تمام هنر زندگی‌ در این است که در من چه می‌گذرد، آین زمان درمردم چی در گذر است
ادامه
  ۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۹
جواد خان 20
ادامه
  ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۹
A t i l l a چقدر ما به چیزهای نداشته خوش هستیم..توهم خودشیفتگی
ادامه
  ۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۹
بی خبر از هم خوابیدن چه سود ؟

بر مزار مردگان خویش نالیدن چه سود ؟



زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید ،

ورنه بر مزارش آب پاشیدن چه سود ؟



گر نرفتی خانه اش تا زنده بود ،

خانه صاحب عزا خوابیدن چه سود ؟



گر نپرسی حال من تا زنده ام
ادامه...
عرشیا محمدی لایک بیست
ادامه
  ۲۷ فروردین ۱۳۹۹
جواد خان دقیقاً این شعر زمان حال ما ایرانیهاصدق میکند
ادامه
  ۲۲ فروردین ۱۳۹۹
ظاهرم قصر است. اما از درون، ویرانه ام

من صدای خسته ی پروانه ای بی خانه ام



عاشق صیادم و عمدا به دام افتاده ام

آه … او پنداشت من دنبال آب و دانه ام



باد، میزد شانه مویش را !!!… تلافی میکنم

گیسوان او،فقط مال من است و شانه ام



باد در موی
ادامه...
عرشیا محمدی لایک بیست
ادامه
  ۲۷ فروردین ۱۳۹۹
جواد خان 20
ادامه
  ۲۲ فروردین ۱۳۹۹
آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای،
از این آشفته ام که دیگر نمی توانم تو را باور کنم!

#نیچه/فراسـوی نیک و بد
عرشیا محمدی لایک بیست
ادامه
  ۲۷ فروردین ۱۳۹۹
جواد خان 20
ادامه
  ۲۲ فروردین ۱۳۹۹
کجا؟
هر جا که اینجا نیست!
من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم
ز سیلی زن، ز سیلی خور
وزین تصویر بر دیوار ترسانم.
عرشیا محمدی لایک بیست
ادامه
  ۲۷ فروردین ۱۳۹۹
جواد خان 20
ادامه
  ۲۲ فروردین ۱۳۹۹
615