0%
محمد طا

محمد طا

مرد مجرد

1 فروردین 1368 (29 ساله)

تاریخ عضویت: 24 مرداد 1392

خدایا شرح غم خواندن چه سخت است, ز داغ لاله پژمردن چه سخت است

اطلاعات عمومی
نام نمایشی: محمد طا
در یک خط: فقط خداو اهل بیت علیه اسلام رودوست دارم
جنسیت: مرد
دین: اسلام
وضعیت تأهل: مجرد
تاریخ تولد: 1 فروردین 1368 (29 ساله)
زندگی با: با خانواده
سیگار: نمیکشم
مدل گوشی: sony z2
هدف از عضویت: وقت گذرانی در وب، شرکت در بحث های گروهها و ...
اخلاق: خوش اخلاق، جدی، شوخ طبع، رسمی
درباره من: من ادمي بسيارشوخ_نترس_از رنگ سفيدو مشکی و عدد 18خیلی خوشم مياد خیلی چیزا هست که در مورد خودم نگفتم چون از تعریف خودم بدم میاد...;وعلاقه زيادي به اهل بيت دارم
*******
خدایا چگونه نا امید باشم در حالی که...
تو کی نبودی که بودنت دلیل بخواهد؟
تو کی غایب بوده ای که حضورت نشانه بخواهد؟
تو کی پنهان بوده ای که ظهورت محتاج آیه باشد؟
کور باد چشمی که تو را ناظر خویش نبیند!
کور باد نگاهی که دیده بانی نگاه تو را درنیابد
بسته باد پنجره ای که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود!
خدایا! مرا از سیطره ی ذلت بار نفس نجات ده!
و پیش از آنکه خاک گور بر اندامم بنشیند از شک و شرک رهایی ام بخش.
چگونه نا امید باشم در حالی که تو امید منی!
چگونه سستی بگیرم ، چگونه خواری پذیرم که تو تکیه گاه منی!
ای آنکه با کمال زیبایی و نورانیت خویش، چنان تجلی کرده ای که عظمتت بر تمامی ما سایه افکنده است!


***

سرش به نیزه به گل های چیده می ماند

به فجر از افق خون دمیده می ماند
یگانه بانوی پرچم به دوش عاشورا
به نخل سبز ز ماتم تکیده می ماند
میان خیمه ی آتش گرفته، طفل دلم
به آهویی که ز مردم رمیده می ماند
شب است گوش یتیمان ز ضربت سیلی
به لاله های ز حنجر دریده می ماند
رقیه طفل سه ساله که حوری حرم است
به آن که رنج نود ساله دیده می ماند
امام صادق حق پشت ناقه ی عریان
به زیر یوغ چو ماه خمیده می ماند
شوم فدای شهیدی که در کنار فرات
به آفتاب به خون آرمیده می ماند
هلال یک شبه ی من، ز چیست خونینی؟
نگاه تو به دل داغ دیده می ماند
حکایت احد و اشک چشم خونینش
به اختران ز گردون چکیده می ماند



این شعر بسیار زیبا از شاعر دلسوخته اهل بیت آقای احد ده بزرگی می باشد .



***

باز هم شعر دیگری از استاد احد ده بزرگی



گل خوش رنگ و بوی من حسین است

بهشت آرزوی من حسین است

مزن دم پیش من از لاله رویان

که یار لاله روی من حسین است

من آن مداح مست سینه چاکم

که ممدوح نکوی من حسین است

همه در گفتگوی این و آنند

ولیکن گفتگوی من حسین است

سخن بی پرده می گویم زمستی

می و جام و سبوی من حسین است

چو مرغ حق که از حق میزند دم

طنین های و هوی من حسین است

از آن بر تربتش سایم جبین را

که عز و آبروی من حسین است

احد گوئی از آن باشد شعارم

که پیر و نکته گوی من حسین است



***



باز طوفانی شده دریای دل
موج سر بر ساحل غم میزند
باز هم خورشید رنگ خون گرفت
بر زمین نقشی ز ماتم میزند


باز جام دیده ها لبریز شد
باز زخم سینه ها سر باز کرد
در میان ناله و اندوه و اشک
حنجرم فریادها آغاز کرد


می نویسم شرح این غم نامه را
داستان مشک و اشک و تیر را
می نویسم از سری کز عشق دوست
کرد حیران تیغه شمشیر را


گوئیا با آن همه بیگانگی
آب هم با تشنگان بیگانه بود
در میان آن همه نامردمی
اشک آب و دیده ها پیمانه بود


تیغ ناپاکان برآمد از نیام
خون پاکی دشت را سیراب کرد
خون خورشید است بر روی زمین
کآسمان تشنه را سیراب کرد


می شود خورشید را انکار کرد؟
زیر سم اسبها در خاک کرد؟
می شود آیا که نقش عشق را
از درون سینه هامان پاک کرد؟


گر نشان عشق را گم کرده ایم
در میان آتش آن خیمه هاست
گر به دنبال حقیقت میرویم
حق همینجا حق به روی نیزه هاست


گریه ها بر حال خود باید کنیم
او که خندان رفت چون آزاد شد
ما سکوت مرگباری کرده ایم
....او برای قرنها فریاد شد

بازهم در ماتم روی حسین
باز هم در سوگ آن آلاله ایم
یادتان باشد حیات عشق را
وامدار خون سرخ لاله ایم


***


تا شعلة هجران تو خاموش کنم

بر آتش دل ز صبر، سرپوش کنم
بسيار بکوشيدم و، نتوانستم

يک لحظه غم تو را فراموش کنم
اي کاش، دمي دهد امانم اين اشک

تا نقش تو را به ديده منقوش کنم
آخر چه شود، شبي به خوابم آئي

تا جام محبت تو را نوش کنم
بنشيني و، در برت، مرا بنشاني

تا زمزمة نوازشت گوش کنم
گر بار دگر مرا در آغوش کشي

صد بوسه بر آن دست و بر آن دوش کنم
سجاده تو، که مي‌دهد بوي تو را

برگيرم و، بوسم و، در آغوش کنم
چون درد فراق تو، ز حد درگذرد

زين عطر تو قلب خويش، مدهوش کنم
از حمله غارت به دلم آتشهاست

اين داغ، عيان، ز لاله گوش کنم
گويند به من، يتيم غارت زده ام

زآن چشمة چشم خويش پرجوش کنم
ديگر اگر اي پدر نخواهي برگشت

برخيزم و، پيکرم سيه پوش کنم؟
اين داغ حسين، جاودان است (حسان)

هرگز نتوان به اشک، خاموش کنم

شعر از : حبیب الله چایچیان (حسان)



***

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی

با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید



گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا

تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید



گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن

عکس یک خنجرزپشت سر پی مولا کشید



گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم

راه عشق و عاشقی و مستی ونجوا کشید



گفتمش تصویری از لیلی ومجنون رابکش

عکس حیدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشید



گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن

در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید



گفتمش از غربت ومظلومی ومحنت بکش

فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید



گفتمش سختی ودرد وآه گشته حاصلم

گریه کردآهی کشید وزینب کبری(س) کشید



گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق

عکس مهدی(عج) راکشید و به چه بس زیبا کشید



گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین(ع)

گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید
اطلاعات ظاهری
رنگ مو: خرمایی
رنگ چشم: قهوه ای
قد: 187 سانتی متر
وضعیت بدنی: متوسط
دیگران می گویند: خوشتیپم
اطلاعات تحصیلی
میزان تحصیلات: فوق لیسانس
دانشگاه: l
رشته تحصیلی: ........
نوع رشته: فنی و حرفه ای
در حال حاضر: تمام وقت مشغول به كار هستم
رزومه: انقدر دارم نمیشه به قلم اورد
اطلاعات علایق
رنگ مورد علاقه: meshki
آیا مذهبی هستید؟ بله
آیا سینما می روید؟ خیلی کم
قدم زدن دو نفره را دوست دارید؟ خیلی کم
سفر دوست دارید؟ زیاد
آيا آدم معاشرتي و پر رفت و آمد هستيد؟ خیلی کم
چطور لباس می پوشید؟ کت و شلوار, سنگين
فرد رویائی شما: نفسمممممممممم
تست روانشناسی شخصیت
به خود امیدوار باشید ، دیگران شما را بانشاط، سرزنده، سرگرم کننده و جالب و جذاب مى بینند. شما دائماً مرکز توجه جمع هستید و از تعادل رفتارى خوبى بهره مند هستید. فردى مهربان، ملاحظه کار و فهمیده به نظر مى رسید. قادر هستید به موقع باعث شادى و خوشى دوستانتان شوید و اسباب هلهله و خنده آنها را فراهم کنید و در همان شرایط و در صورت لزوم بهترین کمک بر اعضاى گروه هستید.
421
هدایا