0%
شری باقری
۰۹ خرداد ۱۳۹۳
وقتی با خدا گل یا پوچ بازی می کنی تو برنده ای! زیرا هر دو دست او همیشه پر است...!
تبلیغات

مقالات (475)

  •  
  • عنوان
  • مشاهده
  • نظر
  • زمان انتشار
  •  
صفحه 1 از 481

2

3

4

5

6

...

48

داستانی عبرت آموز و جالب

ارسال توسط: شری باقری تاریخ ارسال: ۰۱ آذر ۱۳۹۴ دسته بندی: اجتماعي و جامعه»جامعه و قوانین (علوم انسانی) نظرات: 22 بازدید: 302

اختاپوس تنهایی در اقیانوس زندگی میکرد. روزی کوسه ای به او نزدیک میشه و میگه: دوست داری با هم دوست شیم؟

اختاپوس خوشحال میشه که قراره دوستی داشته باشه و میگه باشه.
کوسه میگه اما یه شرط دارم.
اختاپوس میگه: چی؟

کوسه میگه: که یکی از بازوهاتو بدی بخورم.
اختاپوس به بازوهاش نگاه میکنه و
میگه من که بازو زیاد دارم خب ایرادی نداره، یکیش مال تو.

کوسه بازوی اختاپوس رو خورد و دوستی اونها شروع میشه.اونها خیلی با هم شاد بودن.با سرعت شنا میکردن و خاطره میساختن با هم.به هر دوشون خیلی خوش میگذشت و اختاپوس خیلی خوشحال بود. اما هر وقت که کوسه گرسنه میشد، از اختاپوس میخواست یک بازوی دیگه بهش بده و اختاپوس برای دوستیشون این کار رو میکرد.

تا اینکه یک شب، دیگه بازویی برای اختاپوس باقی نمونده بود و کوسه بهش گفت من گرسنه ام.

اختاپوس گفت اما بازویی نیست. کوسه گفت حالا همه ی خودتو میخوام. و اختاپوس خورده شد!! بعد از اینکه کوسه گرسنگیش رفع شد، یاد خاطراتش با اختاپوس افتاد و دلش تنگ شد. خیلی خیلی دلش تنگ شد، اون یه دوست واقعی بود. کوسه غمگین شد و رفت تا یک دوست دیگه پیدا کنه.
.
.

ما هم بعضی وقتا تو رابطه هامون همین کارو میکنیم. اختاپوس ایم

فقط برای اینکه احساس کنیم کسی دوستمون داره. فقط برای اینکه دوست داشتنی دیده شیم. کوسه هایی وارد میشن و اروم اروم قسمت هایی از ادمِ دوست داشتنی درونمون رو سرکوب میکنیم، از خودمون تکه هایی رو
قطع میکنیم و درد میکشیم، فقط برای اینکه همون تصویری بشیم که آدم تو رابطه از ما میخواد و این درد داره.
دردناکه. اما باز هم ادامه میدیم تا جایی که دیگه هیچ احساس خوب و دوست داشتنی نسبت به درونمون. و خودمون نداریم. حتی شاید از خودمون هم بدمون میاد. اما برای اینکه کوسه باهامون دوست بمونه. از خودمون می کنیم و.میدیم بهش.تا اینکه نذاره بره.

اما بالاخره خسته میشیم و رابطه رو قطع می کنیم.
احتمالا کوسه میره سراغ طعمه جدیدش و ما و این فکر که دیگه قرار نیست رابطه ی صمیمی و درستی با دیگری داشته باشیم.
این داستان پایان تلخ تر دیگه ای هم میتونه داشته باشه، اینکه کسی که سالها آزار مون داده، برمیگرده و میگه: دلم برات تنگ شده!! .
.
به گذشته ها که نگاه کنیم، کوسه هایی از خاطرات مون سرک میکشن و میگن:

" سلام " برگردم؟


محمد فرهادی    ۰۷ بهمن ۱۳۹۴
20

شا هرخ    ۱۲ آذر ۱۳۹۴
20.20

سلمان م    ۰۸ آذر ۱۳۹۴
ممنونتون200200

محمد شفیعی    ۰۴ آذر ۱۳۹۴
ای بسا ابلیس ادم روی هست...پس به هر دستی نباید داد دست...حضرت مولانا..

شری باقری    ۰۳ آذر ۱۳۹۴
سلام به روی ماهت

نسرین احمدی    ۰۳ آذر ۱۳۹۴
سلااااااااااااام

سروش آریا    ۰۲ آذر ۱۳۹۴
سلام ....بله آموزنده و واقعی ...باید مواظب بود ممنون

زینب عکاس باشی    ۰۲ آذر ۱۳۹۴
ممنون 20

آویتا علمی    ۰۲ آذر ۱۳۹۴
100000

پیمان    ۰۱ آذر ۱۳۹۴
20

ندا ندایی    ۰۱ آذر ۱۳۹۴
سلامم ممنونم عالی بود

محمود    ۰۱ آذر ۱۳۹۴
20

حامد ج    ۰۱ آذر ۱۳۹۴
ممنون

رحیم    ۰۱ آذر ۱۳۹۴
20

فرزاد زند    ۰۱ آذر ۱۳۹۴
20

مازیار مهران پور    ۰۱ آذر ۱۳۹۴
عالی بود ...... خیلی جالب بود

سحر    ۰۱ آذر ۱۳۹۴
ممنونم عالی بود

میر شجاع سیدین    ۰۱ آذر ۱۳۹۴
مممنونم ..20000000000000000000000

سید محمد موسوی    ۰۱ آذر ۱۳۹۴
20

هدایا
بفرما پرتغال
۱۷ آذر ۱۳۹۴
بفرما پرتغال
توسط:
راحله
۱۶ آذر ۱۳۹۴
بفرما پرتغال
۰۹ آذر ۱۳۹۴