0%
رضا متین
۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۸
چیز بدی نیست جنگ شکست می‌خورم اشغالم می‌کنی
تبلیغات

ورزشكارو خوش اخلاق
بیشتر...
...
پشت شیشه تا بخواهی شب
دراتاق من طنینی بود ازبرخوردانگشتان من با اوج
دراتاق من صدای کاهش مقیاس می آمد
لحظه های کوچک من تاستاره فکر میکردند
خواب روی چشم هایم چیز هایی رابنا میکرد
یک فضای باز
شن های ترنم
جای پای دوست
سما ص 20
ادامه
  13 ساعت قبل
  17 ساعت قبل
قسمت اين بود که من با تو معاصر باشم
تا در اين قصه ي پر حادثه حاضر باشم

حکم پيشاني ام اين بود که تو گم شوي و
من به دنبال تو يک عمر مسافر باشم

تو پري باشي و تا آنسوي دريا بروي
من به سوداي تو يک مرغ مهاجر باشم

قسمت اين بود ، چرا از تو شکايت بکنم ؟!
يا در اين قصه به دنبا
ادامه...
  ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۸
صبا صبا لایک
ادامه
  ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۸
ترسم اين است که پاييز تو يادم برود
حس اشعار دل انگيز تو يادم برود

ترسم اين است که باراني چشمت نشوم
لذت چشم غزلخيز تو يادم برود

بي شک آرامش مرگ است درونم،وقتي
حس از حادثه لبريز تو يادم برود

من به تقويم خدايان زمان شک دارم
ترسم اين است که پاييز تو يادم برود
ادامه...
ایرسا ا لایـ20ـک
ادامه
  ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
سما ص 20
ادامه
  ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
زیر باران باید برد با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید دید، عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید بازی کرد، چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی، زندگی آب تنی در حوضچه ی اکنون است
سما ص سلام اوقات شاد و دلپذیر...
ادامه
  ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸
  ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸
زندگی سوت قطاری است
که در خواب پُلی می پیچد
زندگی دیدن یک باغچه
از شیشهٔ مسدود هواپیماست
خبر رفتن موشک به فضا،
لمس تنهایی ماه،
فکر بوییدن گل در کره ای دیگر…
دختر بهار 2020
ادامه
  ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸
  ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۸
و چـای …
بـــهـــانه عاشقانــــه خوبــــی ست
بــــرای بــــا تــــــــو نـــــشـــســــتـن
حيــاط آب زده، تـــخـت چــــوبـی و مـــــــن و تــــــــــــو …
چــــقـــدر بــــوســــه … چـــه عصـــری
چــه خــانه خــــوبی ست …!
میر شجاع سیدین ممنونم..از مطالب ..و زحمات شما بزرگوار ...الهی در پناه خداوند همیشه موفق ..و سرافراز باشید....بدرود
ادامه
  ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۸
  ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
تــــاریــک بــــاد ..
خـــانــه ی مـــردی کـه،
نــمی جــنــگد ..
بــــرای ِ زنــــی کــه،
دوسـتـش دارد …!
.
  ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
سما ص 20
ادامه
  ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
درسکوت دادگاه سرنوشت
عشق برما حکم سنگینی نوشت
گفته شد دل داده ها از هم جدا
وای بر این حکم و این قانون زشت
  ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
سما ص 20
ادامه
  ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
در خواب، چراغ تا سحر دستم بود
در خواب، کلید هر چه در دستم بود

زیباتر از این خواب ندیدم خوابی
بیدار شدم، دست تو در دستم بود
  ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
سما ص 20
ادامه
  ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
می‌خواهم و می‌خواستمت تا نفسم بود
می‌سوختم از حسرت و عشق تو بَسَم بود
عشق تو بَسَم بود که این شعله بیدار
روشن‌گر شب‌های بلندِ قفسم بود
آن بخت گریزنده دمی آمد و بگذشت
غم بود که پیوسته نفس در نفسم بود
دست من و آغوش تو؟! هیهات! که یک عمر
تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود
سما ص 20
ادامه
  ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۸