0%
هادی چشم براه یک حادثه ام
۱۵ شهریور ۱۳۹۳
برگ ِپاییز برگ ِباران برگ ِبوسه ورق بزن برگ برگ این دل راوی قصه ایی از من و توست
تبلیغات

خوش آمد گفتم تو را به سرزمین خیال وُ شب به هستی ِواژه وُ کلام به تحریر احساس ِشِگفت ِلبالب آذین بستم دلم را به چشمهای ِمهتابی ات به فروغ روشنایی ات عطر دلاویز ِآبی َت گم شدم در خلوت ِحضور در نوای هم کلامی در سِحری آسمانی در مرور ِ یک به یک ِنت های زندگی و در انتهای ِنزدیک ِگل دادن یک رویا پای صحبت نیلوفر و باران حرف بهاری دیگر شد آمدم به اشاره ی مهر و ماه به اشاره ی یک تب و تاب به اشاره ی روشن ِشعر به تکرار مکرر ِگمان حرفم ،ماندن بود و فهم‌َم ،اشتیاق و شادیم ،گره در موج خنده های یار تشنه ی روییدنی، نو حریص شنیدنی ،شور و تماشای ِبدیع ِسروی ، سبز و مونس فهمی ،عزیز من به اعتنای ِنشانه های عشق به مسیر تو افتادم به گفتگوی عریانی ِاحساس و جلال ِعقل به اعتماد ِبی هراس به ایمان ِانسان من از هزاره های تاریک ردّ شدم به درگاه چشم تو رسیدم و پایم دگر نای رفتن نداشت و تمنای ِلحظه های خستگی شکفتن در دامن اردیبهشت ِآغوشت بود من دوباره آغازم دوباره فریاد دوباره با تو در آشوبم در آستان پرواز دوباره با تو زلال در رگ ِحیات در گرماگرم نوشیدن ِشهد عشق در تکلم ِبی تکلف ِآئینه وار من دوباره تو اَم تو در من هزار هزار من لبریز دوست داشتن تو سرآمدِ سالها انتــظار ..
بیشتر...
اطلاعاتی جهت نمایش موجود نمی باشد.
موسیقی پروفایل
هدایا
بفرما پرتغال
۱۶ مهر ۱۳۹۴
بفرما پرتغال
۱۱ مهر ۱۳۹۴
بفرما پرتغال
۰۸ مهر ۱۳۹۴