بارِ اول که دیدمت
چنان بی‌مقدمه زیبا بودی
که چند روز بعد
یادم افتاد
باید عاشقت می‌شدم..!
  ۲۲ آبان ۱۳۹۷
سما ص 20
ادامه
  ۲۲ آبان ۱۳۹۷
زندگے آهسته تر
من خسته ام

کوله بار پاره ام
را بستـــه ام

صبر کن در سایه
بنشینم کمے

شاید از ابـــرے
ببارد شبنمے.....
  ۰۲ آبان ۱۳۹۷
سما ص 20
ادامه
  ۰۱ آبان ۱۳۹۷
به همین دلخوشم
که هنوز دلواپسی هایم را بلدی
وقتی دلم می گیرد
بی آن که بگویم پنجره را باز می کنی
وقتی باران می بارد
در لیوان خودت برایم چای می ریزی و
پرده را کنار می زنی
برای دست هایم نگرانی
وقتی می لرزد و سکوت می کند و
نگاهت را با بی قراری ام هماهنگ می کنی.
من همین را د
ادامه...
سما ص 20
ادامه
  ۰۱ آبان ۱۳۹۷
  ۰۱ آبان ۱۳۹۷
به همین دلخوشم
که هنوز دلواپسی هایم را بلدی
وقتی دلم می گیرد
بی آن که بگویم پنجره را باز می کنی
وقتی باران می بارد
در لیوان خودت برایم چای می ریزی و
پرده را کنار می زنی
برای دست هایم نگرانی
وقتی می لرزد و سکوت می کند و
نگاهت را با بی قراری ام هماهنگ می کنی.
من همین را د
ادامه...
سما ص 20
ادامه
  ۰۱ آبان ۱۳۹۷
  ۰۱ آبان ۱۳۹۷
میخواهم خاص ترین فرد مورد نظرش باشم؛
با تمام ادمهاے کنارے و سر راهی اش فرق کنم؛
مردم و زنده شدم؛
کوتاه آمدم،
مهربانی ام را دو چندان کردم
تمامم را گذاشتم که بهترینش باشم؛
نشد...
بهترین کسی بودن سخت است؛
همه ے کسی بودن
همه ے کسی موندن سخت است؛
همه ے انتظارش را رویت بتکاند
ادامه...
  ۰۱ آبان ۱۳۹۷
صبا صبا لایک 🍃🍁🌹
ادامه
  ۳۰ مهر ۱۳۹۷
شاید
تقدیر روی پیشانی‌ام
نوشته باشد
"همیشه فاصله ای هست"
ولی تو فقط گاهی برایم بخند
آنوقت تقدیرم را می بوسم
و کنار می گذارم
تو که می خندی
خدا تازه می فهمد
اگر تنها عشق
اعجاز رسولانش بود
دنیای جهنمی
بهشت موعود می شد...
عشق همیشه
معجزه ای تازه دارد...
تو فق
ادامه...
تو که می خندی
گوشه های لبت
به بهشت می رساند مرا
و ترانۀ قلبت دنیا را
به لبخندی آلوده می کند
که یک لحظه به دنیا می آید
و برای همیشه خاطره اش
در ذهن جاذبۀ ماه و دریا می ماند
و هیچ آسمانی
توان اندازه کردنِ گرمای آن را
نخواهد داشت
هر روز ِ بی تو ...
یک روز ِ از دست ر
ادامه...
  ۰۱ آبان ۱۳۹۷
  ۰۱ آبان ۱۳۹۷
فکر میکنم به تو
به مردی که هر روز
زنی در تنهایی اش
او را از گذشته بیرون میکشد
و سلاخی میکند با خاطراتش ...
من
پنجره
و پرده
هر سه...
خوش خیال و ساده باوریم
نیمه شب
به سایه اے یا تلنگرے بی قرار می شویم
پنجره خیال می کند،
چشم باز کرده اشتیاق کوچه را
پرده فکر می کند،
ماه عاشق رقص دلرباے اوست در نسیم
من خیال می کنم،....
تویی که آمدے....!
  ۰۱ آبان ۱۳۹۷
سما ص 20
ادامه
  ۲۳ مهر ۱۳۹۷
دیگر چه بلاییست
"غم انگیز تر"
از این
من بار سفر بستم
و
یک شهر نفهمید!!!
  ۰۱ آبان ۱۳۹۷
سما ص 20
ادامه
  ۲۳ مهر ۱۳۹۷
58