0%
$** **دختـــــــــر پاييــــــــز Asalak

$** **دختـــــــــر پاييــــــــز...

زن مجرد از لنگرود

11 آبان 1321 (77 ساله)

تاریخ عضویت: 1 اردیبهشت 1390

نیاز نیست انسان بزرگی باشیم " انسان بودن " خود ، نهایت بزرگی است . می توان ساده بود ولی (( انسان )) بود انسان باشیم...
اطلاعات عمومی
نام نمایشی: $** **دختـــــــــر پاييــــــــز Asalak
در یک خط: //$$//خــــــــــــدايا مـــــــــــرا آن ده .... كه آن به //$$//
جنسیت: زن
وضعیت تأهل: مجرد
تاریخ تولد: 11 آبان 1321 (77 ساله)
محل تولد: لنگرود
هدف از عضویت: وقت گذرانی در وب، شرکت در بحث های گروهها و ...
اخلاق: خوش اخلاق، جدی، دوستانه
درباره من: جدي - آرام - مهــــــــربان -صبــــــور -خوش اخــــلاق - از دروغ و ریــــــا متنفــــــــــرم - رک و روراست - حساس وزود رنج ودل نازك - ساده - بي ريا - متاسفانه فوق العاده دلسوز - اند مرامو معرفت - تيز و دقيق و ريز بين - ( عاشق بارون و پاييز ) - شاغـــــل

******************************** لطفا در خواست چت و دوستي خارج از نت نكنيد . *********************************



پروردگارا.....
به من بياموز دوست بدارم کساني را که دوستم ندارند ..

عشق بورزم به کساني که عاشقم نيستند...

بگريم براي کساني که هرگز غمم را نخوردند...

به من بياموز لبخند بزنم به کساني که هرگز تبسمي به صورتم ننواختند...

محبت کنم به کساني که محبتي درحقم نکردند......


پروردگارا

دلم را همچون نی لبکی چوبین برلبهای خود بگذار

و زیبا ترین نغمه ها یت را در فضای زندگی مردمان مترنم کن!

چنان بنواز دلم را که

هر جا نفرتی هست عشق باشم من

هر جا زخمی هست مرحم باشم من

هر جا تردیدی هست ایمان باشم من

هر جا نا امیدی هست امیدباشم من

خدایا توانم ده تا دوست داشته باشم بی چشم داشت

وبفهم دیگران را حتی اگر نفهمند مرا!!!


****************************



من عاشق بارونم میدونی چرا؟

چون بر سر همه عابران یکسان میباره

+++++++++++++
دختری کنجکاو میپرسید: ایها الناس عشق یعنی چه؟
دختری گفت: اولش رویا آخرش بازی است و بازیچه
مادرش گفت: عشق یعنی رنج پینه و زخم و تاول کف دست
پدرش گفت: بچه ساکت باش بی ادب! این به تو نیامده است

رهروی گفت: کوچه ای بن بست
سالکی گفت: راه پر خم و پیچ

در کلاس سخن معلم گفت: عین و شین است و قاف، دیگر هیچ
دلبری گفت: شوخی لوسی است
تاجری گفت: عشق کیلو چند؟
مفلسی گفت: عشق پر کردن شکم خالی زن و فرزند

شاعری گفت: یک کمی احساس مثل احساس گل به پروانه
عاشقی گفت: خانمان سوز است بار سنگین عشق بر شانه

شیخ گفتا: گناه بی بخشش
واعظی گفت: واژه بی معناست
زاهدی گفت: طوق شیطان است
محتسب گفت: منکر عظماست
قاضی شهر گفت: عشق را فرمود حد هشتاد تازیانه به پشت

جاهلی گفت: عشق را عشق است
پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت
رهگذر گفت: طبل تو خالی است یعنی آهنگ آن ز دور خوش است

دیگری گفت: از آن بپرهیزید یعنی از دور کن بر آتش دست
چون که بالا گرفت بحث و جدل توی آن قیل و قال من دیدم
طفل معصوم با خودش می گفت: من فقط یک سوال پرسیدم!

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

زير بارون راه نرفتي
تابفهمي من چي ميگم
تو نديدي اون نگاه رو
تا بفهمي از كي ميگم.

چشماي اون زير بارون
سر پناه امن من بود
سايه بون دنج پلكاش
جاي خوب گم شدن بود

تنها شب مونده و بارون
همه ي سهم من اين بود
تو پرنده بودي من سرو
ريشه هام توي زمين بود

اگه اون رو ديده بودي
با من اين شعر رو مي خوندي
رو به شب دادمي كشيدي
نازنين ! چرا نموندي ؟

حالا زير چتر بارون
بي تو خيس خيس خيسم
زير رگبار گلايه
دارم از تو مي نويسم

تنها شب مونده و بارون
همه ي سهم من اين بود
تو پرنده بودي من سرو
ريشه هام توي زمين بود


++++++++++++++


باز باران
بی ترانه
بی صدای عاشقانه
با غم و بغضی قدیمی؛ ناصیمی، با وجودی آدمانه
میزند بر سقف خانه
دانه دانه
بی امانه
ظالمانه
همچو مشتی خُرفه دانه!
یادم آمد روز باران
آدمیت را شکستم
چونکه هستم
در پی مشتی بهانه
تا بگویم حرف ها را
بشکنم بغض و صدا را
تا بخوانم من خدا را
تا ببیند دست ما را
ای خدای عارفانه!
نور هستی بخش خانه!
در دلم دارم نشانه
از سکوت بخت شومم
تلخ تر از آب جوبم
من نه خوبم
نه ز جنس سنگ و چوبم
خاک خاکم
مست و پاکم
با دلی بس کودکانه
باز باران بی توقف
میزند بر صورت من
دور میگردم ز خانه
از لوندی دلبرانه
از بد جور زمانه
تا عبوری عاقلانه...


++++++++++++++++





$$$$$$$$$$$$

باران تویی عطر تو در شبم خوش است
درمان تویی وقتی که دنیا ناخوش است

نقش تو را بر شیشه‌ها نقاش باران می‌کشد
در جاده‌ها پای مرا تا شهر یاران می‌کشد

باران ببار، باران ببار، مرا به یاد من بیار
ببر مرا از این دیار به دست یارم بسپار

باران تویی هر قطره آوازت خوش است
خوش می‌زنی هر پرده‌ی سازت خوش است

همراه من در کوچه‌باغ کودکی
شب قصه‌ی آغاز و پایانت خوش است

نقش تو را بر شیشه‌ها نقاش باران می‌کشد
در جاده‌ها پای مرا تا شهر یاران می‌کشد

باران ببار، باران ببار، مرا به یاد من بیار
ببر مرا از این دیار به دست یارم بسپار

ببر مرا از این دیار به دست یارم بسپار


$$$$$$$$$$$


$$$$$$$$$


می توان در قاب خیس پنجره
چک چک آواز باران را شنید
می توان دلتنگی یک ابر را
در بلور قطره ها بر شیشه دید
می توان لبریز شد از قطره ها
مهربان و بی ریا و ساده بود
می توان با واژه های تازه تر
مثل ابری شعر باران را سرود
می توان در زیر باران گام زد
لحظه های تازه ای آغاز کرد
پاک شد در چشمه های آسمان
زیر باران تا خدا پرواز کرد.


$$$$$$$$$$$$$



***********

سقوط یک برگ از شاخه درخت یعنی پاییز

پاییز یعنی قصه ای از غصه لبریز

پاییز یعنی اوج هنر

سقوط برگی در تنپوش زرد

پاییز معنی طعم وداع

لبریز از باران های بی تپش

لبریز از شوق رفتن

چشمانی گره خورده به راه

حتی ساده ترین تفسیر آه

پاییز فصل اوج خوشبختی زیبا ترین نگین

نگاه منتظر برگ روی زمین

پاییز یعنی تنپوش زیبای من

پاییز یعنی شوق پر کشیدن از زندان تن

و چه حس زیباییست آرامش

در عین بودن

در حین زیستن

بین تنگناهای زندگی

در کنار تو


*******************
اطلاعات ظاهری
رنگ مو: مشکی
رنگ چشم: مشکی
قد: 160 سانتی متر
وضعیت بدنی: متوسط
اطلاعات تحصیلی
در حال حاضر: تمام وقت مشغول به كار هستم
اطلاعات علایق
رنگ مورد علاقه: قرمز *** سفید ( همه رنگا يه جورايي قشنگن )
موزیکهای مورد علاقه: پاپ - آرام بخش - ملايم ( آهنگ های با محتوی دوست دارم ) - شاد رقصي :)
آیا مذهبی هستید؟ معمولی
آیا سینما می روید؟ اصلا
قدم زدن دو نفره را دوست دارید؟ زیاد
سفر دوست دارید؟ زیاد
چطور لباس می پوشید؟ سنگين
فرد رویائی شما: رویایی نیستم واقع بینم
554
هدایا
علی
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۲
علی
۲۵ فروردین ۱۳۹۲