0%
Phoenix **خدایا مرا دریاب**

Phoenix **خدایا مرا دریاب**

مرد متأهل از تهران

1 فروردین 1321 (78 ساله)

تاریخ عضویت: 29 مرداد 1389

ایران بیستی عزیز - با توجه به درخواستهای زیاد همراهان همیشگی ایران 20 مبنی بر راه اندای مجدد سیستم پرداخت ، امکان پرداخت انلاین در سایت فراهم شده است . لطفا برای شارژ حساب خود به قسمت بالا صفحه موجودی - افزایش اعتباربیستک مراجعه کنید.
اطلاعات عمومی
نام نمایشی: Phoenix **خدایا مرا دریاب**
در یک خط: مبهم
جنسیت: مرد
وضعیت تأهل: متأهل
تاریخ تولد: 1 فروردین 1321 (78 ساله)
محل تولد: تهران
هدف از عضویت: پیدا کردن دوست جدید، پیدا کردن دوستان اینترنتی، شرکت در بحث های گروهها و ...
درباره من: ققنوس وار بـال بـر آتـش هـمی زنـم
تا ره برم در آتش خود بر کمال خویـش
ما بـعد مـرگ زنـدگی آغـاز مـی کنیم
یابـیم جـاودانـگی از ارتـحــال خـویـش

--------------------------------------------------

سرکلاس دو خط سياه موازي روي تخته کشيد!! خط اولي به دومي گفت ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم ..!! دومي قلبش تپيد و لرزان گفت : بهترين زندگي!!! در همان زمان معلم بلند فرياد زد : " دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند" و بچه ها هم تکرار کردند:دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند. خط اولی گفت می شنوی اینها چه می گویند؟! می گویند ما به هم نمی رسیم! ولی من می گویم می رسیم به شرطی که…
شرط عشق چه بود؟!

-----------------------------------------------------------------------
خدایا کفـــ ـر نمیگویم ..
پریشـــانم، چه میخواهی تو از جانــم ، مرا بی آنکـــه خود خـــواهم اسیر زندگــی کردی..
خــداونـــدا تو مسئــولی ..
خـــداوندا تو تنهایی و من تنــها ، تـــو یکتایی و بی همتا ، ولیکن من نه یکتایم نه بی همـــتا
فـــقــط..
تـــــــــــــــــــــــنـــــــــــــــــــــهـای تـــــــــــــنـــــــــهــــــــــایـم

------------------------------------
معلم پای تخته داد میزد

صورتش از خشم گلگون بود

و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود

ولی آخر کلاسیها

لواشک بین خود تقسیم می کردند

وآن یکی در گوشه‌ای دیگر «جوانان» را ورق می زد

برای اینکه بیخود های‌و هو می کرد و با آن شور بی‌پایان

تساویهای جبری را نشان می‌داد

با خطی ناخوانا بروی تخته‌ای کز ظلمتی تاریک

غمگین بود

تساوی را چنین بنوشت : یک با یک برابر است

از میان جمع شاگردان یکی‌برخاست

همیشه

یک نفر باید بپاخیزد....

به آرامی سخن سر داد:

تساوی اشتباهی فاحش و محض است

نگاه بچه‌ها ناگه به یک سو خیره گشت و

معلم مات بر جا ماند

و او پرسید : اگر یک فرد انسان ، واحد یک بود

آیا یک با یک برابر بود؟

سکوت مدهشی بود و سوالی سخت

معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود

و او با پوزخندی گفت:

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه

قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود؟

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آنکه صورت نقره گون ، چون قرص مه می‌داشت بالا بود

وآن سیه چرده که می نالید پایین بود؟

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

این تساوی زیر و رو می شد

حال می‌پرسم یک اگر با یک برابر بود

نان و مال مفتخواران از کجا آماده می‌گردید؟

یا چه‌کس دیوار چین‌ها را بنا می‌کرد؟

یک اگر با یک برابر بود

پس که پشتش زیر بار فقر خم می‌گشت؟

یا که زیر ضربه شلاق له می‌گشت؟

یک اگر با یک برابر بود

پس چه‌کس آزادگان را در قفس می‌کرد؟

معلم ناله‌آسا گفت:

بچه‌ها در جزوه‌های خویش بنویسید:

یک با یک برابر نیست...
اطلاعات ظاهری
قد: 178 سانتی متر
وضعیت بدنی: متوسط
اطلاعات تحصیلی
میزان تحصیلات: لیسانس
دانشگاه: ازاد
رشته تحصیلی: مهندس صنايع-تحليل سيستم
در حال حاضر: تمام وقت مشغول به كار هستم
اطلاعات علایق
رنگ مورد علاقه: سبز+آبی
موزیکهای مورد علاقه: کلاسیک
فیلمهای مورد علاقه: بله
آیا به مسائل سیاسی اهمیت می دهید؟ متوسط
آیا مذهبی هستید؟ معمولی
آیا سینما می روید؟ خیلی کم
قدم زدن دو نفره را دوست دارید؟ زیاد
سفر دوست دارید؟ زیاد
آيا آدم معاشرتي و پر رفت و آمد هستيد؟ زیاد
چطور لباس می پوشید؟ سنگين
فرد رویائی شما: همسرم ( آرزوم)
44