دانشسرای عالی زبان و ادبیات فارسی و زبان های خارجی
گروه: دانشسرای عالی زبان و ادبیات فارسی و زبان های خارجی
رهبر گروه : آریا ایرانی
تاسیس : 11 شهریور 1388

ادبیات کودکان در زبان فارسی

ادبیات کودکان در زبان فارسی

آریا ایرانی

قدسی قاضی نو

هزار سال عمر لاک پشت
درون لاک تاريکش
به يک لحظه پرواز پروانه
نمی ارزد
که با تمام کوتاهی
در خاطرات جنگل سبز جاودانه می ماند
قدسی قاضی نور, نقاش, داستان نويس و شاعر, از پيشروان ادبيات کودک و نوجوان, در سال 1325 خورشيدی از پدری کارمند و مادری خانه دار در لنگرود زايش يافت. از 12 سالگی به تهران آمد و دوران دبيرستان و از آن پس دانشکده هنرهای زيبای تهران را در رشته نقاشی در اين شهر گذراند و در پايان تحصيلات دانشگاهی در يکی از مدارس جنوب تهران سرگرم تدريس شد و از آنجايی که دنيای سرشار از فانتزی کودکان را که در آن هر ناممکنی ممکن است بسيار دوست می داشت, به زودی نوشتن برای کودکان را آغاز کرد
در سال 1350 نخستين داستان کودکان خود را به نام "چه کسی به چشم پسرک عينک زد" به نوشته درآورد, اگرچه هيچ يک از سازمانهای پخش, آن را نپذيرفتند اما سرانجام مدير انتشارات صدای معاصر به دادش رسيد و همين کتاب پس از پخش بارها و بارها تجديد چاپ شد. کتاب دوم او در اين زمينه "ماهی بعدی" نام داشت که تا مقطع انقلاب در اداره مميزی فرهنگ و هنر خاک می خورد, سرانجام در 1357 به چاپ رسيد, اما پيش از آن در 1352 داستان "آرزو" را نوشته بود که شورای کتاب کودک آن را بهترين کتاب سال شناخت و همان سال ديپلم افتخار هانس کريستين آندرسن را از يونان گرفت. در پی آن کتاب های "مهمانی مهتاب" را همراه با نقاشی های خود و زان پس "آب که از چشمه جدا شد" و "دو پرنده" را به چاپ رساند که کتاب "دو پرنده" ی او عنوان کتاب برگزيده ی سال شورای کتاب کودک را به دست آورد و اين موفقيت با انتشار کتاب های ديگر او همانند "هيچ مثل خواب نبود", "هشتمين پرنده", "فاصله" دنبال شد که داستان "فاصله", به کارگردانی فتحعلی اويسی به صورت فيلم کوتاهی به نام "سه شنبه آخری" درآمد که فيلم نامه ی آن جايزه گرفت. از قدسی قاضی نور از آن پس داستان های "تعميرگاه"ع "ای جا کجاست", "چه کبوتری"ع "اقا معلم", "دوطبقه", "پشت پستوی مشهدی باقر", "درخت عناب", "يک اتفاق ساده", "همه بهانه است", "بهترين باغ وحش دنيا"ع "اعتصاب"ع "مدرسه انقلاب", "پدر بزرگ نمی ميرد", "من از ماهی آموختم" پی در پی به چاپ رسيد و آخرين داستان او به نام "ويتنام گواهی است" به سال 1357 انتشار يافت. در سال 1362 با داستانهای "چشمهای آدم برفی" و "مثل باران" حضور دوباره خود را در پهنه ادبيات کودک دنبال کرد. و به تجربيات تازه ای در زمينه شعر و داستانهای کوتاه بزرگسالان روی آورد
آخرين آثار شعری و داستانی قدسی قاضی نور يک مجموعه شعر به نام "مثل يک حباب آبی" و يک مجموعه داستان به نام "دختری با پيراهن صورتی" و يک داستان کودکان به نام "زندگی" که پس از چاپ از سوی انتشارات روزبهان در تهران به زبان هلندی و آلمانی هم ترجمه شده و به زودی از سوی انتشارات "هارل من" در اروپا منتشر می شود
۲۲ شهریور ۱۳۸۸ - ساعت ۷:۳۱

آریا ایرانی
علی اشرف درویشیان

در کرمانشاه به دنیا آمدم. سوم شهریور ماه 1320 خورشیدی؛ در کوچه علاقه بندها. نزدیک تیمچه ملاعباسعلی، پشت سرباز خانه شهری. پدرم آهنگر بود؛ اُسا سیف الله. در گاراژ. دکانش را از دست داد. با عموهایم دعوایش شد و آن ها از دستش درآورند. ناچار شاگرد شوفر شد. باغبان شد. قصاب شد. بقال شد و چند جور کار دیگر. بعد که ما بزرگ شدیم و من معلم شدم، خانواده هفت نفری را به عهده من گذاشت و فرار کرد به شیراز. به حافظ و سعدی عشق می ورزید. مدتی هم قاچاقچی شد و به زندان افتاد که در کتاب آبشوران و سال های ابری نوشته ام. عاقبت هم در شیراز ، در غربت مریض شد و در کرج مرد.
مادرم زهرا سیگار قلم می زد. البته من یادم نیست. اما هر وقت چشم هایش درد می کرد و ناراحتش می کرد، می گفت که مربوط به سیگار قلم زدن است.
مادربزرگم خیاط بود. مشتری ها از سراسر کرمانشاه برای او کار می آورند. مادرم مدتی کلاش ( گیوه ) می چید. بعد از مادربزرگم خیاطی یاد گرفت و خودش خیاطی می کرد. خیلی از زندگی ام را در آبشوران نوشته ام. در سال های ابری نوشته ام. در فصل نان نوشته ام. در همراه آهنگ های بابام نوشته ام.
اولین کسی که مرا با افسانه ها و قصه های عامیانه آشنا کرد، مادربزرگم بود. حتی او بود که با وجود بی سوادی مرا با نام صادق هدایت آشنا کرد. او یکی از داستان های صادق هدایت را از بر بود و برای من می گفت. نمی دانم این داستان را از کجا شنیده بود. داستانی به نام " طلب آمرزش".
دایی بزرگم ریخته گری داشت و من شش سال داشتم که به دکان او می رفتم و شاگردی می کردم. ناپدری مادرم بنّا بود. دایی کوچکم کارگر شرکت نفت کرمانشاه بود. عموهایم، آهنگر و آشپز و بستنی فروش دوره گرد بودند. عموی بزرگم کبابی داشت. پدربزرگم پیله ور بود و خر کوچکی داشت.
وقتی به دوازده سالگی رسیدم، کودتای 28 مرداد شاه پیش آمد و من برای افسرها و سرهنگ های توده ای که تیرباران شدند، گریه کردم.
بیشتر اوقات خانه به دوش بودیم. در بیشتر محله های کرمانشاه کرایه نشینی کرده ایم. از آن جمله، محله های سرتپه، چنانی، تیمچه ملاعباسعلی، گذر صاحب جمع، در طویله، لب آبشوران، سنگ معدن، علاف خانه، وکیل آقا و ... به این خاطر است که در سال های ابری آن همه از خانه کشی و کرایه کشی نوشته ام و هرچه هم بنویسم باز دلم از آن رنج ها سبک نمی شود.... برای تامین مخارج خانه و خرج تحصیلی ام کار می کردم. شاگرد بنایی، شاگرد آهنگری، شاگرد مغازه های مختلف و ...یک وقت هم من و پدرم هر دو شاگرد یک آهنگر شدیم. زمانی هم باربری و حمالی می کردم و استخوان هایم در زیر بارهای سنگین، صدا می کرد...
کلاس چهارم ابتدایی بودم که کتاب امیرارسلان را خواندم. البته پدر و مادرم نگذاشتند فصل آخرش را بخوانم چون عقیده داشتند که آواره در ِ خانه ها می شویم. در حالی که واقعا همیشه آواره بودیم. من دزدکی و دور از چشم آن ها فصل آخر کتاب را هم خواندم...
در سال 1335 که به دانشسرای مقدماتی کرمانشاه رفتم روز به روز علاقه ام به مطالعه بیشتر می شد. کتاب برایم از نان واجب تر شده بود. پدرم که می دید من هرچه درآمد دارم به کتاب می دهم از دستم عصبانی بود... همزمان در دانشسرایعالی تهران در رشته مشاوره و راهنمایی و در دانشگاه تهران در رشته روان شناسی تربیتی درس می خواندم و در هر دو رشته تا فوق لیسانس ادامه دادم.
در تابستان 1350 در کرمانشاه به خاطر فعالیت های سیاسی و نوشتن مجموعه داستان " از این ولایت" دستگیر شدم. پس از هشت ماه آزاد شدم و دو ماه بعد دوباره در تهران دستگیر شدم و به هفت ماه زندان محکوم شدم. از شغل معلمی منفصل و از دانشگاه اخراج شدم. بار سوم در اردیبهشت 1353 دستگیر و به یازده سال زندان محکوم شدم در حالی که سه ماه بود ازدواج کرده بودم.
در آبان ماه 1357 با انقلاب مردم ایران از زندان بیرون آمدم. پسرم بهرنگ نوزده سال و دانشجوی شیمی است. دخترانم گلرنگ و گلبرگ دانش آموز دبیرستان هستند. همسرم شهناز هم دبیر زبان است و با هم بار سخت زندگی را به دوش می کشیم.
نوشته هایی که تاکنون به چاپ رسانده ام عبارتند از :
از این ولایت ( داستان های کوتاه )
آبشوران ( داستان های کوتاه )
فصل نان ( داستان های کوتاه )
همراه آهنگ های بابام ( داستان های کوتاه )
دُرشتی ( داستان های کوتاه )
سال های ابری ( رمان در چهار جلد )
و ...
افسانه های و متل های کردی
فرهنگ گویش کرمانشاهی
فرهنگ افسانه های مردم ایران ( 15 جلد ) با همکاری رضا خندان مهابادی
صمد جاودانه شد
خاطرات صفرخان
یادمان صمد بهرنگی
و ....
۲۱ شهریور ۱۳۸۸ - ساعت ۱۷:۳۳

آریا ایرانی
صمد بهرنگی

صمد در ۱۳۱۸ در محلهٔ چرنداب شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش زهتاب بود. پس از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در مهر ۱۳۳۴ به دانشسرای مقدماتی پسران تبریز رفت که در خرداد ۱۳۳۶ از آنجا فارغ‌التحصیل شد. از مهر همان سال آموزگار شد و تا پایان عمر در آذرشهر، ممقان، قاضی جهان، گوگان، و آخی جهان در استان آذربایجان شرقی ایران که آن زمان روستا بودند تدریس کرد.
در مهر ۱۳۳۷ برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی به دورهٔ شبانهٔ دانشکده ادبیات دانشگاه تبریز رفت و هم‌زمان با آموزگاری، تحصیلش را تا خرداد ۱۳۴۱ و دریافت گواهی‌نامهٔ پایان تحصیلات ادامه داد.
بهرنگی در ۱۳۳۹ اولین داستان منتشر شده‌اش به نام عادت را نوشت. که با تلخون در ۱۳۴۰، بی‌نام در ۱۳۴۲، و داستان‌های دیگر ادامه یافت. او ترجمه‌هایی نیز از انگلیسی و ترکی استانبولی به فارسی و از فارسی به ترکی آذربایجانی (از جمله ترجمهٔ شعرهایی از مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، و نیما یوشیج) انجام داد. تحقیقاتی نیز در جمع‌آوری فولکلور آذربایجان و نیز در مسائل تربیتی از او منتشر شده‌است.
بهرنگی در شهریور ۱۳۴۷ در رود ارس و در ساحل روستای شام‌گوالیک غرق شد و جسدش را چند روز بعد در ۱۲ شهریور در نزدیکی پاسگاه کلاله در چند کیلومتری محل غرق شدنش از آب گرفتند. جنازهٔ او در گورستان امامیهٔ تبریز دفن شده‌است.
نظریات متعدد و مختلفی دربارهٔ مرگ بهرنگی وجود دارد. از روزهای اول پس از مرگ او، در علل مرگ او هم در رسانه‌ها و هم به شکل شایعه بحث‌هایی وجود داشته‌است. یک نظریه این است که وی به دستورِ یا به دستِ عوامل دولت پادشاهی پهلوی کشته شده‌است. نظریهٔ دیگر این است که وی به علت بلد نبودن شنا در ارس غرق شده‌است.
برخی آثار صمد بهرنگی با نام مستعار چاپ شده‌است. از جملهٔ نامهای مستعار وی می‌توان به «ص. قارانقوش»، «چنگیز مرآتی»، «صاد»، «داریوش نواب‌مراغی»، «بهرنگ»، «بابک بهرامی»، «ص. آدام»، و «آدی باتمیش» اشاره کرد.
قصه‌ها
• بی‌نام - ۱۳۴۴
• اولدوز و کلاغها - پاییز ۱۳۴۵
• اولدوز و عروسک سخنگو - پاییز ۱۳۴۶
• کچل کفتر باز - آذر ۱۳۴۶
• پسرک لبو فروش - آذر ۱۳۴۶
• افسانه محبت - زمستان۱۳۴۶
• ماهی سیاه کوچولو - تهران ، مرداد ۱۳۴۷
• پیرزن و جوجه طلایی‌اش - ۱۳۴۷
• یک هلو هزار هلو - بهار ۱۳۴۸
• ۲۴ ساعت در خواب و بیداری - بهار ۱۳۴۸
• کوراوغلو و کچل حمزه - بهار ۱۳۴۸
• تلخون و چند قصه دیگر - ۱۳۴۲
• کلاغها، عروسکها و آدمها
کتاب و مقاله
• کند و کاو در مسائل تربیتی ایران - تابستان ۱۳۴۴
• الفبای فارسی برای کودکان آذربایجان
• مجموعه مقاله‌ها - تیر ۱۳۴۸
• فولکلور و شعر
• افسانه‌های آذربایجان(ترجمه فارسی) - جلد ۱ - اردیبهشت ۱۳۴۴
• افسانه‌های آذربایجان (ترجمه فارسی) - جلد ۲ - تهران، اردیبهشت ۱۳۴۷
• تاپما جالار ، قوشما جالار (مثلها و چیستانها) - بهار ۱۳۴۵
• پاره پاره (مجموعه شعر از چند شاعر) - تیر ۱۳۴۲
• مجموعه مقاله‌ها
• انشا و نامه‌نگاری برای کلاسهای ۲ و ۳ دبستان
• آذربایجان در جنبش مشروطه
ترجمه‌ها
• ما الاغها! - عزیز نسین - پاییز ۱۳۴۴
• دفتر اشعار معاصر از چند شاعر فارسی زبان
• خرابکار (قصه‌هایی از چند نویسنده ترک زبان) - تیر ۱۳۴۸
• کلاغ سیاهه - مامین سیبیریاک (و چند قصه دیگر برای کودکان) خرداد ۱۳۴۸

آثار درباره او
• صمد جاودانه شد - (علی اشرف درویشیان) - ۱۳۵۲
• کتاب جمعه - سال اول - شماره۶ - ۱۵ شهریور ۱۳۵۸
• منوچهرهزارخانی - «جهان بینی ماهی سیاه کوچولو» - آرش دوره دوم ، شماره ۵ - (۱۸) -آذر ۱۳۴۷
• كندوكاوي در همگامي هاي بهرنگي و ساعدي / عليرضا ذيحق

۱۷ شهریور ۱۳۸۸ ساعت ۹:۰۵

آریا ایرانی با سپاس فراوان از این نوشتار ارزشمند. امیدوارم در ادامه نیز مهر خویش را افزون نموده و من را در معرفی سایر اساتید برجسته ای که ادبیات کودک و نوجوان را در ایران بنیانگذاری و استمرار بخشیدند. یاری نمایید.
ضمنا بد نیست . اگر بتوانید نمونه ای از آثار این بزرگان رو هم در این بخش و در انتهای معرفیشان پیوند سازید.
هماره پیرز و شادکام و سر بلند باشید.
۱۴ شهریور ۱۳۸۸ - ساعت ۷:۴۵

آریا ایرانی
جبار باغچه بان:

جبار باغچه بان فرزند عسکر در سال 1264 خورشیدی در ایران متولد شد .

جد او رضا از اهالی تبریز بود . پدرش عسکر در شهر ایروان با شغل معماری و قنادی روزگار می گذراند .

تحصیلات باغچه بان با اصول قدیمی و در مساجد بود و در 15 سالگی مجبور به ترک تحصیل گردید و به حرفه پدر روی آورد .

در دوران جوانی فقط به طور قاچاق در منازل به دختران درس می داد و از خبرنگاران روزنامه های قفقاز و از فکاهه نویسان و شاعران روزنامه فکاهه ملانصرالدین بود . در سال 1922 میلادی به مدیریت مجله فکاهی لک لک در ایروان رسید .

در آخرین سال جنگ در نتیجه در گیر و دارها به ترکیه رفت و پس از چندی تحویلدار شهرداری شهر ایگدیر شد و چندی بعد فرماندار آن شهر گردید . پس از شکست دولت عثمانی چون اسلحه و قدرت جنگی نداشت تسلیم داشناق ها گردید و به ایروان بازگشت .

در جریان قحطی و بیماری و جنگ های محلی ، پس از فوت پدر و مادرش ، در سال 1298 به طرف وطن خود راه افتاد و بالاخره پس از گریز از چنگال چند بیماری مهلک که در آن زمان شایع شده بود و پس از قطع انگشتان پایش برای رهایی از مرگ حتمی به مرند رسید . در مدرسه دولتی احمدیه در مرند با ماهی 90 ریال در سمت آموزگاری مشغول به کار شد .

به واسطه روش ابتکاری او در تدریس ، در سال 1299 به موجب حکم ریاست فرهنگ تبریز ، به آن شهر رفته و مشغول به کار شد .

باغچه بان در سال 1303 به دستور فیوضات رئیس فرهنگ وقت ، اولین کودکستان ایرانی در تبریز با نام باغچه اطفال تاسیس کرد و از همان زمان نام فامیل خود را از عسکرزاده به باغچه بان تغییر داد . با این منظور که همان گونه که معلمین دبستان و دبیرستان ها ، آموزگار و دبیر نامیده می شوند ، مربیان کودکستان ها هم باغچه بان نامیده شوند.

باغچه بان در سال 1303 خورشیدی در تبریز اولین مدرسه مختلط را در شرایطی ایجاد کرد که مردم کمتر حاضر بودند حتی پسران خود را به مدرسه بفرستند ، چه برسد به آن که دختر و پسر در کنار هم تحصیل کنند .

بین دانش آموزان اولین کلاس درس باغچه بان ، سه کرولال هم بودند که وجود همین سه کرولال او را به فکر ایجاد مدرسه مخصوصی برای کودکان کرولال انداخت و به دنبال این فکر در سال 1305 خورشیدی در باغچه اطفال کلاسی برای تعلیم و تربیت کرولال ها تاسیس نمود و سه کودک را یک سال تدریس کرد . دکتر محسنی رئیس فرهنگ ، اعانه باغچه اطفال را قطع کرد و باغچه بان در سال 1306 خورشیدی باغچه اطفال را بدون دریافت اعانه اداره کرد .

جبار باغجه بان ، مردی روشن فکر بود و در سال 1303 خورشیدی گروهی از روشنفکران را برای ایجاد مکتبی به نام مکتب نسوان دعوت کرد که این مکتب راهگشای تعلیم و تربیت دختران همپای مردان بود و به تشکیل جمعیتی در این زمینه پرداخت . البته این هدف باغچه بان در تبریز عملی نشد و علی رغم تلاش او ، مکتب نسوان در تبریز پا نگرفت .

در سال 1307 خورشیدی ، که ریاست فرهنگ با ابوالقاسم فیوضات بود ، بر حسب تقاضای وی به شیراز رفت و کودکستانی در شیراز تاسیس کرد و در این کودکستان پنج سال خدمت کرد .

باغچه بان در سال 1312 خورشیدی به تهران آمد و نام کودکستان را به کودکستان باغچه بان تغییر داد . در همین سال دبستان کرولال ها را در تهران تاسیس کرد و در همان سال دستگاهی اختراع کرد که کرولال ها از طریق دندان وحس استخوانی قادر به شنیدن می شدند این دستگاه پس از تکمیل شدن به نام تلفن گنگ در اداره ثبت اختراعات به تاریخ 22 بهمن 1312 به شماره 118 به ثبت رسید .

در سال 1322 خورشیدی جمعیتی به نام جمعیت حمایت از کودکان کرولال را تاسیس نمود . باغچه بان در سال 1323 خورشیدی برای مجله ای به نام سخن تقاضای امتیاز کرد ، اما چون قبلا امتیاز مجله ای به همین نام صادر شده بود ، امتیاز مجله زبان به نام او صادر شد و اولین شماره آن در اول بهمن 1323 خورشیدی انتشار یافت .

باغچه بان طی سال ها تعلیم و تربیت به کودکان به روشی دست یافت که امروز آن را روش ترکیبی می گویند .

میرزا جبار عسکرزاده باغچه بان در روز چهارم آذر ماه سال 1345 خورشیدی در گذشت .

آثار به جا مانده از او عبارتند از :

1- زندگانی کودکانه

2- گرگ و چوپان

3- پیر و ترب

4- خانم خزوک

5- دستور تعلیم الفبا

6- بادکنک

7- الفبای خود آموز برای سالمندان

8- پروانتین کتابی

9- الفبا

10- اسرار تعلیم و تربیت

11- الفبای باغچه بان

12- برنامه کار یکساله

13- علم آموزش برای دانشسرای مقدماتی

14- الفبای سربازان

15- کتاب اول ابتدایی

16- رباعیات باغچه بان

17- خیام آذری

18- درخت مروارید

19- روش آموزش کرولال ها

20- حساب

21- من هم در دنیا آرزو دارم

22- بازیچه دانش

23- آدمی اصیل

24- بابا برفی

۱۳ شهریور ۱۳۸۸ - ساعت ۷:۴۰

آریا ایرانی نویسندگان کودک و نوجوان:

تعریف :

به گروهی از اهالی قلم اطلاق می گردد که به گونه‌ای حرفه‌ای یعنی تمام وقت یا به گونه‌ای آزاد و پاره وقت آثاری در زمینه ادبیات کودکان در قالب نثر یا نظم پدید می‌آورند.

نخستین کسی که در جهان به گونه‌ای حرفه‌ای به آفرینش ادبیات کودکان پرداخت، هانس کریستین آندرسن دانمارکی است. هانس کریستین آندرسن از افسانه‌های عامیانه و پریان استفاده کرد و با بازآفرینی آن‌ها گونه‌ای افسانه معروف به افسانه‌های نو را پدید آورد. از این پس کسانی دیگر پیدا شدند که برای کودکان داستان می‌نوشتند و نام خود را بر روی آن می‌گذاشتند. اما از سده نوزدهم بود که این پیشه در جهان غرب رسمیت یافت. آلیس در شگفتزار یکی از فانتزی‌های برجسته‌ای است که نام نویسنده اش لوئیس کرل را که در حقیقت ریاضی دان بود، در تاریخ ادبیات کودکان جهان برجسته ساخت. سده بیستم اما نویسندگان ادبیات کودکان به جریانی شناخته شده تبدیل شدند. این پدیده نه تنها در کشورهای پیشرفته آمریکایی و اروپایی که به تدریج به کشورهای آسیایی مانند چین، ژاپن، هند، ترکیه و ایران رسید. نویسندگان ادبیات کودکان در ایران از ۱۳۰۰ توانستند آثاری در این زمینه پدید بیاورند. جبار باغچه بان از نخستین ایرانیانی است که به سبک جدید برای کودکان آثاری آفرید. اما جریان نویسندگی برای کودکان و نوجوانان در ایران از سال‌های ۱۳۴۰ به بعد با پایه گذاری شورای کتاب کودک و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به جریانی رسمیت یافته تبدیل شد. در این دوره نشریه‌ها و رادیو و تلویزیون در ترویج ادبیات کودکان و شناخت نویسندگان ادبیات کودکان تاثیر عمده‌ای داشتند. همچنین آثار انقلابی که نویسندگان آرمان خوه می‌نوشتند در گسترش ادبیات کودکان و شناخت نویسندگان این موضوع تاثیر داشت. در این میان صمد بهرنگی که آموزگار روستاهای دوردست آذربایجان شده بود، با نوشتن داستان‌هایی که درونمایه طبقاتی و برجسته کردن نقش و عواطف کودکان فرودست روستایی و حاشیه شهری داشت، موجی از نویسندگان جوان را به دنبال خود پدید آورد که می‌خواستند مانند او بنویسند. در کنار این جریان کم کم از ابتدای دهه ۵۰ نیروهای مذهبی نیز به نوشتن برای کودکان علاقه نشان دهند و جریانی ویژه در ادبیات کودکان پدید آورند. از شناخته شده ترین نویسندگان مذهبی این دوره می‌توان از محمود حکیمی نام برد. با این همه در همین دوره نویسندگان دیگری بودند که نه به جریان انقلابی چپ و نه مذهبی وابسته بودند و بیش تر می‌خواستند برای کودکان داستان‌هایی دلپذیر بنویسند. عباس یمینی شریف و ایرج جهانشاهی از این گروه‌است. از این دوره کودکان ایرانی با آثاری آشنا شدند که نویسندگان آن نیز ایرانی بودند. برخی از برجسته ترین این نویسندگان پیشه اصلی شان آموزگاری یا کار در آموزش و پرورش بود. در این دوره نویسندگانی مانند علی اشرف درویشیان و منصور یاقوتی، نسیم خاکسار برای نوشتن آثاری انقلابی برای کودکان دستگیر و گاه برای سال‌ها زندانی شدند. نویسندگی کودک و نوجوان در ایران از دهه ۱۳۴۰ با آثاری که صمد بهرنگی، عباس یمینی شریف، مهدی آذر یزدی، قدسی قاضی نور و دیگران پدید آوردند نهاد نویسندگی کودک و نوجوان را در جامعه ایران جا انداختند.

۱۳ شهریور ۱۳۸۸ - ساعت ۷:۲۸

آریا ایرانی یکی از شاخه های ادبیات و زبان فارسی ، ادبیات کودک و نوجوان است. در این پهنه به تاریخچه و معرفی نمونه هایی از سبک ها و شیوه های بیانی ادبیات کودکان و نوجوانان خواهم پرداخت و اشاراتی نیز به کسانی خواهیم داشت که در این پهنه خدمات شایانی نموده اند.
در دو پهنه دیگر یکی به ارائه داستان و دو دیگر اشعار کودکانه خواهیم پرداخت.
۱۳ شهریور ۱۳۸۸ - ساعت ۷:۱۵






مدیران گروه
گروه های بروز شده

♥♥عزیزم بخند حتی برایه لحظه...>...


> > >>>اینجا خلوتگه تنهایی من است..آهسته بیا....


باایجاداین گروه خواستیم دورهم جمع بشیم مثل گذ...


>>کلبه نجیب زاده هاجایگاه من وتو است که از دس...