گروه اصلی ایران 20 (نوعی دیگر)
گروه: گروه اصلی ایران 20 (نوعی دیگر)
رهبر گروه : میلاد (کلا کم میام)
تاسیس : 5 خرداد 1389

نظرات (154)

صفحه 1 از 71

2

3

4

5

6

...

7

حمید عباسی آنقدر باورت دارم که وقتی می گویی باران ... . . خیس می شوم
دوشنبه ۲۵ دی ماه ۱۳۹۱ ساعت:۰۷:۲۴
حمید عباسی محبتت را نثار کسی کن که لایق آن باشد نه تشنه آن
زیرا هر تشنه ای روزی سیراب می شود....
چهار شنبه ۷ تیر ماه ۱۳۹۱ ساعت:۰۸:۵۵
رها ( در شبان غم تنهایی خویش ) آپلود سنتر ایران تراک
شنبه ۳ تیر ماه ۱۳۹۱ ساعت:۲۱:۰۹
حمید عباسی آنکه می‌خواهد روزی پريدن آموزد، نخست می‌بايد ايستادن، راه رفتن، دويدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمی‌کنند.
چهار شنبه ۳۱ خرداد ماه ۱۳۹۱ ساعت:۰۶:۱۴
ستاره موسوی عاشقان شمعندو ما پروانه / بی دلان گنجندو ما ویرانه ایم ویرانه / برنگرد روی ما جز سوی یار / در هوای دوستان دیوانه ایم دیوانه
يکشنبه ۳ اردیبهشت ماه ۱۳۹۱ ساعت:۱۸:۵۹
حمید عباسی من از قصه زندگی ام نمی ترسم

من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.

ای بهار زندگی ام

اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست

اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد

برگرد

باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را

باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا

باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.

بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم

بدان که قلب من هم شکسته

بدان که روحم از همه دردها خسته شده.

این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.

بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام
سه شنبه ۱۵ فروردین ماه ۱۳۹۱ ساعت:۰۹:۴۷
وحید از کنار نیمکت خاطره ها میگذرم
سکوت می نوازد
و درخت شاهد باران عشقم
با ترانه باد می خواند
دستم گم کرده راهش را
بی جهت در جیبم می خزد

پاهایم سنگین اند
بار غمی به دوش دارم
با هر گامم
زیر پاهایم صدای خش خش رنج پاییز را میشنوم
و اشک هایم را پشت سر می گذارم

در بدنم جریان دارد حضورش
اما با چشمم چیزی جز فاصله نیست
با خودم می گویم
به کجا می روم
آن چه اینجا می جویم چیست؟
در فکر هستم
من و او اینجا و ناگهان
با هق هقم دیگر نواختنی نیست

هوا سرد است تنها میگریم
به یاد شبی که با او خندیدم
آه من در کنار او و حضورش
عاشقانه زیر باران رقصیدم
و عطر نابش را بوییدم
خندیدم...
از غم چشمهایش رنجیدم...
همه را پوستم گواه می دهد...

عاشقانه،بی ترس،بی لرز
زیر بوسه های آسمان
دست هایم را گرفت
محو گرمای وجودش بودم که
در دلم عشقی جاویدان را نوشت

جلوی این نیمکت
به درخت شاهد چشم می دوزم
تنهایم اما امروز...
تکرار میکنم بودنش را
و از نبودنش این جا تنها می سوزم

باد سردی می وزد
دست هایم گم می شوند در جیبم
تنها به تنهایش و تنهاییم می اندیشم
چشم های خیسم را می بندم
دوشنبه ۲۹ اسفند ماه ۱۳۹۰ ساعت:۱۶:۴۷
Shahram Delkash http://www.plnusers.com/cFosSpeed.html
توجه داشته باشید که نرم افزار به طور کامل دانلود بشه.نصبش بسیار سادست.موقع نصب میپرسه به چه زبانی نصب بشه میتونید زبان انگلیش یا فارسی رو هم اتنتخاب کنید
چهار شنبه ۲۶ بهمن ماه ۱۳۹۰ ساعت:۱۷:۰۶
ستاره موسوی


More Reflected Roses Comments
شنبه ۲۳ مهر ماه ۱۳۹۰ ساعت:۱۷:۰۸
ستاره موسوی باران
اضلاع فراغت را مي شست.
من با شن هاي
مرطوب عزيمت بازي مي كردم
و خواب سفرهاي منقش مي ديدم.
من قاتي آزادي شن ها بودم.
من
دلتنگ
بودم.

در باغ
يك سفره مانوس
پهن
بود.
چيزي وسط سفره، شبيه
ادراك منور:
يك خوشه انگور
روي همه شايبه را پوشيد.
تعمير سكوت
گيجم كرد.
ديدم كه درخت ، هست.
وقتي كه درخت هست
پيداست كه بايد بود،
بايد بود
و رد روايت را
تا متن سپيد
دنبال كرد.
اما
اي ياس ملون!

جمعه ۲۲ مهر ماه ۱۳۹۰ ساعت:۱۶:۵۱
Bijan بیژن به عشق دوستان و ایران بیست میام
يکشنبه ۱۳ شهریور ماه ۱۳۹۰ ساعت:۱۷:۵۸
دلباخته...... گاه گاهی دل من میگیرد....بیشتر وقت غروب....آن زمانی که خدا نیز پر از تنهایی ست.....و اذان در پیش است....من وضو خواهم ساخت....از خدا خواهم خواست....که تو تنها نشوی....و دلت پر زخوشیهای دما دم باشد....
يکشنبه ۱۶ مرداد ماه ۱۳۹۰ ساعت:۱۸:۴۸
روشنک(BYE 4 EVER) " شب و تنهایی"

باز شب شد و من تنهایم آهسته تو را شیدایم
باز شب شد و این تاریکی مشت کوبید به رویاهایم
باز شب شد و من تا به سحر خیره در ماه تو را می یابم
باز شب شد و من چون کولی در تب آمدنت بی تابم

گفته بودی که شبی می آیی امشبم منتظرت می مانم
پشت این پنجره و این ظلمت باز شعرهای تو را می خوانم
نکند باز نیایی و دگر هرشب این قصه به تکرار کنم
نکند این دل بیمارم را پشت این پنجره تیمار کنم
باز شب شد و من بار دگر می روم پنجره را بگشایم
باز شب شد و این تاریکی مشت کوبید به رویاهایم
شنبه ۱۵ مرداد ماه ۱۳۹۰ ساعت:۲۰:۳۳
الیاس ی ( عاجزترین مردم کسی است که نتواند دعا کند) سلام
این یه سیستم تبلیغاتی جدیده
اس ام اس دریافت کنید پول بگیرید

نه پولي ميدين , نه کار خاصي ميکنين
برای ورود و ثبت نام به این سایت از طریق لینک زیر اقدام کنید

http://ads.inpersia.com/users/ref/27264
برای ثبت نام بر روی قسمت کسب درآمد کلیک کنید
بعد از ثبت نام اس ام اسی برایتان ارسال می شود که شامل کد فعالسازی حسابتان می باشد که با وارد کردن این کد در سایت حسابتان فعال می شود
برای یکبار هم که شده اعتماد کنید
مطمئن باشین که ضرر نمی کنید
دوشنبه ۳ مرداد ماه ۱۳۹۰ ساعت:۲۳:۳۱
Shahram Delkash work for all-ایجاد اشتغال پاره وقت the secret-روشی مدرن برای کسب درامد اینترنتی the secret-مستند راز \nIRFREEUP-وی پی ان -فیلتر شکنwork for all-قرعه کشی<a  
سه شنبه ۱۴ تیر ماه ۱۳۹۰ ساعت:۱۲:۱۱
مریم صدقی با معصوميت واژه هاي سرگردان چه ميكني؟
روياي تازه اي براي تسكين كابوس ستاره ها داري؟
داستان نغمه هاي كودكي ات به كجا رسيد؟
هنوز هم جايي براي من در ميان خاطراتت هست يا نه؟
...
..
.
حال من هم بد نيست
تازه گي به بهبود مزمن مرگ دچار شده ام
كه فقط خدا ميداند
رفتني ام
يا ماندني....
...
..
.
ديشب باد اسامي كساني را برداشته بود
ومضطرب در كوچه ها پرسه مي زد
وقتي از كنار پنجره گذشت
غم عجيبي در چشمان اش نشسته بود
مواظب باش
اين روزها گوشي تلفن را كه برداري
فقط خبر مرگ عزيزانت را مي شنوي
مي گويند
نگاه خيس دريا
سرانجام دل تنگي آسمان را قاب گرفت
وبه چارچوب دلش كوبيد
ولي اين زمين لعنتي
از لجاجت خود براي بلعيدن آدمي
دست برنمي دارد
راستي ديگر در نامه هايت ترانه اي را زمزمه نكن
اين جا
دوباره به جان نت هاي بي گناه افتاده اند
وميان خطوط ممتد ترسناك حبسشان ميكنند
تا به سمفوني
آزادي اقرار كنند
خلاصه عزيز دلم
زندگي ما فعلا
بين يك شايعه وهزاران حقيقت تلخ
در نوسان است
تا نديدن بعدي مان
فقط يادت باشد
گل هاي كوچك پشت پرچين را ببوسي
كه زاده ي گريه هاي بي وقفه ي آسمانن
دوشنبه ۱۳ تیر ماه ۱۳۹۰ ساعت:۱۲:۵۸
مصطفی F2 آسمان آبی تر است



دل او خاکی تر است



سبزه در زیر نگاهش ، رنگی تر است



خنده هایش از همه بالاتر است



گر چه او را دیده ام در یک نظر



با نگاهش دل به جانان بسته ام



خاطراتم را کنم با او مرور



تا عبور کند از مرز نور



آسمان آبی تر است



قلب او ، زیباتر است



هم صدا شد قلب من با قلب او



ناز کرد این دل بی رحم او



روشنایی ها را به او دادم ولی



ناز کرد و ظلمت ها بر من فروخت



آسمان آبی تر است



آه او ، افسانه است



آه سردی بر من فروخت



تا که جان دارم،سردی کشم



خاطراتش محو شد



جان شیرینش بی رنگ شد



آسمان آبی تر است



سوگ او ، بر قلب من سنگین تر است







حاصلی از هنر عشق تو جز حرمان نیست

آه از ین درد که جز مرگ منش درمان نیست

این همه رنج کشیدیم و نمی دانستیم

که بلاهای وصال تو کم از هجران نیست

آنچنان سوخته این خاک بلاکش که دگر

انتظار مددی از کرم باران نیست

به وفای تو طمع بستم و عمر از کف رفت

آن خطا را به حقیقت کم ازین تاوان نیست

این چه تیغ است که در هر رگ من زخمی ازوست

گر بگویم که تو در خون منی بهتان نیست

رنج دیرینه ی انسان به مداوا نرسید

علت آن است که بیمار و طبیب انسان نیست

صبر بر داغ دل سوخته باید چون شمع

لایق صحبت بزم تو شدن آسان نیست

تب و تاب غم عشقت دل دریا طلبد

هر تنک حوصله را طاقت این توفان نیست

سایه صد عمر در این قصه به سر رفت و هنوز

ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست











صدايم ميكند ..ميروم هيچ نميگويد ..ديوانه ام ميكند ....ميخواهم بروم ..به بدرقه ام هيچ كس نمي آيد ..اين را در آينه ميبينم ...مهم نيست كسي آيد يا نه ..مادرم مي خواست بيايد و پشت سرم آب بريزد ..گفتم اين ظلم است در حق من بگذار بروم و ديگر پشت خويش را هم نبينم .........................مهم نيست كسي آيد يا نه ..مهم اينست كسي در انتظار من است ..نگاه سنگينش جانم را به لرزه مي اندازد ..رهايم نميكند................................................ ...........................................................







می گویند رسم زندگی چنین است



می آیند....



می مانند.....



عادت می دهند.....



و می روند....



و تو خود می مانی ....



و تنهاییت .....



رسم ما نیز چنین شد ...



آمدیم...



ماندیم ....



عادت کردیم



و حال که وقت رفتن است.....



می فهمیم که چه تنهاییم....



و رفتنی شدیم...



برگشته ایم تا چند سطر ترانه ی دلتنگی سر دهیم...











راه گلومان را بغض می بندد و راه چشم را خیمه ی اشک ....



تنها می دانیم که وقتی با تو آمدیم ٬ گم نمی شدیم در نگاه مردم...



می گفتی گاهی برای بودن باید رفت...



پس من می روم ... اما...



جا مانده است چیزی جایی که هیچ گاه دیگر هیچ چیز جایش را پر نخواهد کرد...



نمی دانم چرا وقتی به عکس سیاه و سفید این قاب طاقچه نشین می نگرم ...



پرده ی لرزانی از باران و نمک چهره ی تو را هاشور می زند...



می روم تا شاید باز لحظه ی دوباره ای باشد از پرواز ...



تو گذاشتی دام و رفتی... من خود گرفتارت شدم.....



به بهانه ی دلتنگی برایت می نگارم... آسمان اجازه ی پرواز را از من گرفت و این آخرین بهانه بود برای رسیدن...



بودنشان رازی بود ...



آنان که لحظه هاشان گذشت به سادگی ....



همانی بودند که باریدند گاهی برای ما ...



و خاطره های خوش روزها ی با هم بودن را از خاطرشان می شویند...



می دانیم که دیر یا زود فراموش می شویم...



ما که تمام داراییمان یک گل بود و یک دل...



آن ها را هم نثار قلب های مهربانتان کردیم...



همه چیز می گذرد ...



سال ها مثل نسیم ... هفته ها مثل باد ...و روزها همچون طوفان



حرف هامان زیاد است ... وقت ما اندک .... آسمان هم که بارانی است...



همه ی کلمات با آنچه میان ما گذشت بیگانه اند



و من هیچ کلمه ای برای بیان صمیمیت دل ها مان را شایسته تر از سکوت نیافته ام...



ما که می ترسیم از هجرت دوست



کاش می دانستیم روزگاری که به هم نزدیکیم چه بهایی دارد...



کاش می دانستیم غم دلتنگی هر روزه غروب چه دلیلی دارد....







کاش.....









ان موسیقی که با تو شنیدم،چیزی بیش از یک موسیقی بود،و ان نانی که با تو خوردم،چیزی بیش از نان بود،حالا بی تو،همه چیز محزونم میکند،انچه روزی زیبا بود،مرده است.دستهایت زمانی این میز و این نقره را لمس کردند،و انگشتانت را دیدم که این جام را گرفته بود.اینها را تو به خاطر نمی اوری،ای عزیز،و با این حال حس لمس تو بر اشیا همیشه خواهد ماند.چرا که وقتی از کنار انها می گذشتی، در قلب من بودیو با دستها و چشمهایت انها را متبرک می کردی.و انها همیشه در قلبم خواهند ماندکه زمانی تو را می شناختند، ای زیبای فرزانه.







تو را یکبار دیدم در شبی سرد و زمستانی به سویم آمدی



آهسته ، با تردید ، و از تنهائیت با من سخن گفتی



خیابان های باران خورده هم آن شب



گواه صادق احساس ما بودند



ولی اکنون از آن شبها چه باقی مانده آیا



جز غم و تنهایی و حسرت



تو را یکبار دیدم در شبی سرد و زمستانی



ولی گویی برای من



برای عاشق غمگین شهر تو



تمام فصل ها فصل زمستان است



و میترسم همیشه این چنین باشد













اي كسي كه بدون تو زندگي را با همه ي



زيبايي هايش براي لحظه اي نه چندان



ناچيز هم نمي خواهم اي كسي كه زندگي



را در چشمان بهاريت معنا ميكنم



كاش ميدانستي اين قلب كوچك و عطش



زده ام چگونه با ديدارت بال وپري



براي رهايي مي يابم بدون تو



برگي در خران زندگيم.برگي خزان



ديده در بهار زندگي برگي زردو



خشكيده كه با تلنگري زندگي را



بدرودخواهد گفت ورفتنت مانند طوفان است



كه هرگز مرا بر روي شاخه باقي نخواهد



گذاشت پس با من بمان كه تو تنها روياي



سبز خزان ديدهام هستي











روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت



زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت



چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم



آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت



روز ميلاد ، همان روز که عاشق شده بود



مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت



او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد



عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت



هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد



واژه خسته ُکه يک روز کبوتر شد و رفت













نمی دانم این نامه ام را می خوانی یا نه؟ولی وقتی فکر میکنم کلماتم زودتر از چشمانم تو را خواهند دید از حسرت بسیار سر به وادی بی نام ونشان خود می گذارم تا به بخت سیاه خود به سوگ بنشینم. خودت نمی دانی نجابت نگاهت انقدر مرا مجذوب خود کرد که از شرم سر به زیر انداختیم وسکوت را پیشه ای این دل رسوایم کردم.راستی فکر میکردم دیگر هیچ کس پیدا نمی شود تا در سرای چشمی شاخه گلی از اشک خود غوطه ور بودم. دیروز با اجازت برای اولین بار نامت را به روی صفحه سفید دفترم نوشتم ولی تند ان را پاک کردم ترسیدم ترسیدم مبادا از شوق دیدن نامت لب به سخن باز کنم وبی مهاوا نامت را فریاد بزنم وهمه متوجه شوندچون دوست دارم در خانه ای که برایت از ذره ذره احساس زیبا وپاکم ساختم تنها من باشم وتو .تنهای تنها با یک دنیا ارزوی زیبا که در چشمان هم می سازیم وبا دستهای هم رشته رشته ان را می بافیم .وقت تنگ است ودیگر باید بروم همانقدر اهسته وبی خبر امدی امدم وهمانقدر اهسته وبی خبر تنها مروم خداحافظ مسافر غریب من

دوشنبه ۶ تیر ماه ۱۳۹۰ ساعت:۱۳:۳۳
ترانه باران
123Friendster.Com

123Friendster.com - More Nature Comments
يکشنبه ۵ تیر ماه ۱۳۹۰ ساعت:۱۳:۲۳
e hi
يکشنبه ۵ تیر ماه ۱۳۹۰ ساعت:۱۳:۲۱
مازیار حمیدی سلام دوست عزیزم
من یک سؤوال مطرح کردم
امیدوارم جواب بدین
دوست دارم نظر شما رو هم داشته باشم
مهلت پاسخ 20 روز
به بهترین پاسخ هدیه داده می شود
http://www.iran20.com/user_questions.php
يکشنبه ۲۹ خرداد ماه ۱۳۹۰ ساعت:۱۳:۳۶
Shahram Delkash سلام به دوستای گروه اصلی ایران بیست
هر کی دوست داره فردا بیاد چیتگرخبر بده
تا ساعت ده درب مترو چیتگرمنتظرتون هستیم
09358634828
پنج شنبه ۲۶ خرداد ماه ۱۳۹۰ ساعت:۱۷:۴۱
HaStI MAsHtI vaseye hameye bachehaye iran 20 az noe digar tara jonam
چهار شنبه ۲۵ خرداد ماه ۱۳۹۰ ساعت:۰۹:۵۶
ناز گل
شيرين لبي شيرين تبار
مست ومي آلودوخمار
مه پاره اي بي بندوبار
بااشوه هاي بي شمار
هم كرده ياران راملول
هم برده ازدلهاقرار
مجنون مه رويان كنار
توياربي همتاكنار
زلفت چوافشان ميكني
ماراپريشان ميكني
آخرمن ازگيسوي تو
خودرابياويزم به دار
ياران هوار،مردم هوار
ازدست اين بي بندوبار
ازدست اين ديوانه يار
ازكف بدادم اعتبار
مي ميزنم ميميزنم
جام پياپي ميزنم
هي ميزنم بي اختيار
كندوي كامت رابيار
بركام بيمارم گذار
تاجان فزايد كام تو
بركام اين دل خسته ي بشكسته تار
سه شنبه ۲۴ خرداد ماه ۱۳۹۰ ساعت:۰۸:۰۱
صفحه 1 از 71

2

3

4

5

6

...

7





گروه های بروز شده

باایجاداین گروه خواستیم دورهم جمع بشیم مثل گذ...


> > >>>اینجا خلوتگه تنهایی من است..آهسته بیا....


♥♥عزیزم بخند حتی برایه لحظه...>...


>>کلبه نجیب زاده هاجایگاه من وتو است که از دس...