بانک ضرب المثل

ارسال توسط: کورش هستم تاریخ ارسال: ۱۹ آبان ۱۳۸۸ دسته بندی: ادبیات نظرات: 18 بازدید: 64884

صفحه 1 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
فصل آ
آب از دستش نمي چكد!
آب از سر چشمه گل است!
آب از آب تكان نمي خورد!
آب پاكي را روي دستش ريخت!
آب در كوزه و ما تشنه لبان مي گرديم!
آب را گل آلود مي كنه كه ماهي بگيره!
آب زير پوستش افتاده!
آب، سنگها را مي سايد.
آب كه يه جا بمونه، مي گنده.
آبكش به كفگير مي گه تو سه تا سوراخ داري!
آب كه از سر گذشت، چه يك ذرع چه صد ذرع – چه يك ني چه صدني!
آب كه سر بالا رفت، قورباغه ابو عطا مي خونه!
آب نمي بيند ورنه شناگر قابليست!
آب از او گرم نمي شود!
آتش كه الو گرفت، خشك و تر مي سوزد!
آتش نشاندن و اخگر گذاشتن كار خردمندان نيست.
آخر شاه منشي، كاه كشي است!
آخر شوخي به دعوا مي كشد.
آدم تنبل، عقل چهل وزير را دارد!
آدم پول را پيدا مي كند، نه پول آدم را.
آدم خوش معامله، شريك مال مردم است!
آدم دست پاچه، كار را دوبار انجام مي دهد!
آدم دروغگو كم حافظه است.
صفحه 2 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
آدم زنده، زندگي مي خواهد!
آدم گدا، اين همه ادا ؟!
آدم گرسنه، خواب نان سنگك مي بينه!
آدمي را به ادب بشناسند.
آدم ناشي، سرنا را از سر گشادش مي زنه!
سرنا: سازي است بادي كه از چوبي مخصوص ساخته شود، اين ساز در غالب نقاط ايران موجود است
و آن را همراه دهل مي نوازند . اندازه آ ن در نواحي مختلف فرق مي كند و به طور كلي طول آن از
نيم متر متجاوز نمي نمايد.
آدم همه كاره هيچ كاره است.
آرد خودمان را بيختيم، الكِمان را آويختيم!
آرزو بر جوانان عيب نيست!
آرزومند پيوسته نيازمند بود.
آز ريشه گناه است.
آزموده را آزمودن خطاست!
آستين نو بخور پلو!
آسوده كسي كه خر ندارد از كاه و جويش خبر ندارد!
آسه برو آسه بيا كه گربه شاخت نزنه!
آشپز كه دو تا شد، آش يا شور است يا بي نمك!
آشِ نخورده و دهن سوخته!
آش همان آش است و كاسه همان كاسه!
آفتابه خرج لحيمه!
لحيم: چيزي كه بدان ظرفهاي مسي و برنجي را پيوند كنند.
آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هيچي!
آمدم ثواب كنم، كباب شدم!
آنان كه غني ترند، محتاج ترند!
صفحه 3 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
آنچه دلم خواست نه آن شد، آنچه خدا خواست همان شد.
آن كس كه با هاي مي آيد با هوي مي رود.
آن را كه حساب پاك است، از محاسبه چه باك است؟!
آن را كه سخاوت است حاجت به شجاعت نيست.
آن زنده كه كاري نكند مرده به است.
آن يكي مي گفت اشتر را كه هي از كجا مي آيي اي فرخنده پي
گفت: از حمام گرم كوي تو گفت: خود پيداست از زانوي تو
آنقدر بِايست، تاعلف زير پايت سبز بشود!
آنقدر سمن هست، كه ياسمن توش گم است!
سمن: چاقي ، فربهي
آن سبو بشكست و آن پيمانه ريخت.
سبو: آوندي سفالين و دسته دار كه در آن آب و شراب ريزند ، كوزه سفالين
آنقدر مار خورده تا افعي شده!
آن كس كه تن سالمي دارد، گنجي دارد كه خودش نمي داند.
آن وقت كه جيك جيك مستونت بود، ياد زمستونت نبود؟!
آواز دهل شنيدن از دور خوشست!
آينه چون نقش تو بنمود راست خود شكن، آيينه شكستن خطاست
آينه داري در محله كوران؟!
فصل الف
اجاره نشين خوش نشين است.
ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند تو ناني به كف آري و به غفلت نخوري.
ادب مرد به ز دولت اوست.
ارزان خري، انبان خري!
انبان: كيسه اي بزرگ از پوست گوسفند دباغي شده (هميان)
صفحه 4 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
از اسب افتاده ايم، اما از نسل نيفتاده ايم!
از اونجا مونده، از اينجا رونده!
از آن نترس كه هاي و هوي دارد، از آن بترس كه سر به توي دارد!
از اين گوش مي گيره، از آن گوش در مي كنه!
از اين ستون تا آن ستون فرج است!
از بي كفني زنده ايم!
از پس هر گريه آخر خنده ايست.
از تنگي چشم پيل معلومم شد آنان كه غني ترند محتاج ترند!
ازتو حركت، ازخدا بركت.
از چشم دور و از دل دورتر.
از حرارتش خيري نديديم، اما از دودش كور شديم.
از حق تا ناحق چهار انگشت فاصله است!
از خرس، مويي غنيمت است!
از خودت گذشته، خدا عقلي به بچه هايت بدهد!
از دور دل را مي برد، از جلو زهره را!
از كاه كوه نساز.
از كوزه همان برون تراود كه در اوست گر دايره كوزه ز گوهر سازند
از كيسه خليفه مي بخشد!
از گدا چه يك نان بگيرند و چه بدهند!
از گير دزد در آمد، گير رمال افتاد!
رمال: فالگير (عمل و شغل فالگيري)
از ماست كه بر ماست!
از مال پس است و از جان عاصي!
از مردي تا نامردي يك قدم است!
از من بدر، به جوال كاه!
صفحه 5 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
جوال: ظرفي از ابريشم بافته كه وسايل را درون آنها مي گذارند. پارچه خشن و كلفت
از نخورده بگير، بده به خورده!
از نو كيسه قرض مكن، قرض كردي خرج نكن!
از هر چه بدم آمد، سرم آمد!
اسباب خونه به صاحب خونه مي ره!
اسب تركمني است، هم از توبره مي خوره هم از آخور!
توبره: كيسه اي كه مسافران و شكارچيان لوازم كار و توشه خود را در آن گذارند . (كيسه اي كه داراي
بند است و در آن كاه و جو ريزند و به گردن چارپايان بندند تا از آن بخورند.
اسبِ دونده، جو خود را زياد مي كند!
اسب را گم كرده، پي نعلش مي گردد!
اسب و خر را كه يك جا ببندند، اگر همبو نشوند همخو مي شوند!
استخري كه آب ندارد، اين همه قورباغه مي خواهد چكار؟!
اگر بيل زني، باغچه خود را بيل بزن!
اگر براي من آب نداره، براي تو كه نان داره!
اگر بپوشي رختي، بنشيني به تختي، تازه مي بينمت بچشم آن وقتي!
اگر باباش را نديده بود، ادعاي پادشاهي مي كرد!
اگر پيش خردمندان خامشي ادبست به وقت مصلحت آن به كه در سخن كوشي
اگر خوراك آسيا را نرساني، سنگها همديگر را مي سايند.
اگر هست مرد از هنر بهره ور هنر خود بگويد، نه صاحب هنر
اگر حسود نباشد دنيا گلستان است.
اگر دعوت گرگ را قبول كردي، سگ را هم همراه خود ببر.
اگر داني كه نان دادن ثواب است تو خود مي خور كه بغدادت خرابست!
اگر دعاي بچه ها اثر داشت، يك معلم زنده نمي موند!
اگر زري بپوشي، اگر اطلس بپوشي، همون كنگر فروشي!
اگر عسل نمي دهي باري نيش مزن.
صفحه 6 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
اگر علي ساربونه، مي دونه شتر را كجا بخوابونه!
اگر لالائي بلدي، چرا خوابت نمي بره!
اگر بگويد ماست سفيد است، من مي گويم سياه است!
اگر مهمان يك نفر باشد، صاحبخانه برايش گاو مي كشد!
اگر نخورديم نان گندم، ديديم دست مردم!
اگر همه گفتند نون و پنير، تو سرت را بگذار (زمين و) بمير!
امان از خانه داري، يكي مي خري دو تا نداري!
امروز تواني و نداني، فردا كه بداني نتواني.
اميدواري يعني پيروزي.
اندك دان بسيار گوست.
اندك اندك خيلي شود؛ قطره قطره سيلي.
انگور خوب، نصيب شغال مي شود!
!اوسا علم! اين يكي رو بكش قلم
اول انديشه، وانگهي گفتار.
اولاد، بادام است؛ اولادِ اولاد، مغز بادام!
اول بچش، بعد بگو بي نمك است!
اول برادريِت را ثابت كن، بعد ادعاي ارث و ميراث كن!
اول، بقالي و ماست ترش فروشي!
اول، چاه را بكن، بعد منار را بدزد!
اين تو بميري، ازآن تو بميري ها نيست!
اين قافله تا به ****** لنگ است!
اين دغل دوستان كه مي بيني مگسانند دور شيريني (سعدي)
اين هفت صنار غير از اون چارده شاهي است!
صفحه 7 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
فصل ب
با آل علي (ع) هر كه در افتاد ور افتاد.
با اون زبون خوشت، با پول زيادت، يا با راه نزديكت!
با پا راه بري كفش پاره مي شه، با سر راه بري كلاه!
با خوردن سير شدي، با ليسيدن نمي شي!
باد آورده را باد مي برد!
با دست پس مي زنه، با پا پيش مي كشه!
بادمجانِ بم آفت ندارد!
بارون آمد، تَرَكها به هم رفت!
ترك: منظور شكاف و رخنه است.
بار كج به منزل نمي رسه!
با رمال شاعر است، با شاعر رمال، با هر دو هيچكدام، با هيچكدام، هر دو!
رمال: فالگير (عمل و شغل فالگيري)
بازي اشكنك داره، سر شكستنك داره!
با سيلي صورت خودش را سرخ نگه مي دارد!
با كدخدا بساز، ده را بچاپ!
با گرگ دنبه مي خوره، با چوپان گريه مي كنه!
بالا بالاها جايش نيست، پائين پائين ها راهش نيست!
با مردم زمانه، سلامي و السلام.
با نردبان به آسمان نمي شود رفت!
با همين پرو پاچين، مي خواهي بري چين و ماچين؟
بايد گذاشت در كوزه آبش را خورد!
با يك دست دو هندوانه نمي شود برداشت!
با يك گل بهار نمي شود!
بخور و بخواب كار من است، خدانگهدار من است!
بدبخت اگر مسجد آدينه بسازد يا طاق فرود آيد، يا قبله كج آيد!
صفحه 8 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
بدهكار را كه رو بدهي طلبكار مي شود!
برادران جنگ كنند، ابلهان باور كنند!
برادر پشت، برادر زاده هم پشت.
برادريمان به جا، بزغاله يكي هفت صنار!
براي كسي بمير كه برات تب كنه!
براي همه مادر است، براي ما زن بابا!
براي يك بي نماز، در مسجد را نمي بندند!
براي يك دستمال، قيصريه رو آتش مي زنه!
برعكس نهند نام زنگي، كافور!
با زبان خوش، مار از سوراخ بيرون مي آيد!
بزك نمير بهار مياد، كمبزه با خيار مياد!
بز گر از سر چشمه آب مي خورد!
به شتر مرغ گفتند بار ببر، گفت: مرغم، گفتند : بپر، گفت : شترم!
بعد از چهل سال گدايي، شب جمعه را گم كردي!
بگو و ببند بده دست پهلوان!
بوي پياز از دهن خوبروي نغز تر آيد كه گل از دست زشت
به اشتهاي مردم نمي شود نان خورد!
به جاي شمع كافوري، چراغ نفت مي سوزد!
به درويش گفتند بساطت رو جمع كن، دستش را گذاشت در دهنش!
به دعاي گربه كوره باران نمي آيد!
به روباه گفتند شاهدت كيه ؟ گفت : دمم!
به مالت نناز كه به يك شب بنده، به حسنت نناز كه به يك تب بنده!
به ماه مي گويد تو درنيا من در مي آيم!
به مرغشان كيش نمي شه گفت!
به مرگ مي گيره تا به تب راضي بشه!
صفحه 9 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
به هر كجا كه روي آسمان همين رنگ است!
به يكي گفتند : سركه ي هفت ساله داري؟ گفت : دارم و نميدم، گفتند : چرا؟ گفت : اگر ميدادم هفت
ساله نمي شد!
به يكي گفتند: بابات از گرسنگي مرد. گفت داشت و نخورد؟!
به گاو و گوسفند كسي كاري ندارد!
بيله ديگ، بيله چغندر!
فصل پ
پا را به اندازه گليم خود بايد دراز كرد!
پايان شب سيه سپيد است.
پله پله رفت بايد سوي بام.
پايين پايين ها جايش نيست، بالا بالاها راهش نيست!
پز عالي، جيب خالي!
پس از چهل سال چارپا داري، الاغ خودش را نمي شناسد!
پس از قرني شنبه به نوروز مي افتد!
پسرخاله دوست ديزي!
ديز: (ديزه) نوعي ديگ مي باشد.
پسر كو ندارد نشان از پدر تو بيگانه خوانش، نخوانش پسر!
پشت تاپو بزرگ شده!
تاپو: ظرفي از گل چون خمره كه در آن آرد و گندم و خرما ذخيره كنند.
پنج انگشت برادرند، برابر نيستند!
پنجه با شير زدن و مشت با شمشير، كار خردمندان نيست.
پوست خرس نزدهِ را مي فروشه!
پول است نه جان است كه آسان بتوان داد!
پول پيدا كردن آسان است، اما نگهداري اش مشكل است!
پولدارها با كباب، بي پولها به بوي كباب.
صفحه 10 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
پياده شو با هم بريم!
پياز هم خودش را داخل ميوه ها كرد!
پي خر مرده مي گردد كه نعلش را بكند!
پيراهن بعد از عروسي براي گل منار خوب است!
پيش از آخوند به منبر نرو!
پيش ديوار آنچه گويي هوش دار تا نباشد در پس ديوار موش
پيش قاضي و ملَق بازي؟!
فصل ت
تا ابله در جهان بسيار است، مفلس در نمي ماند!
تابستان پدر يتيمان است!
تا پريشان نشود كار به سامان نرسد!
تا ترياق از عراق آرند مار گزيده مرده باشد (سعدي)
تا تنور گرم است نان را بچسبان!
تا تواني دلي به دست آور دل شكستن هنر نمي باشد
تا چراغ روشن است جانورها از سوراخ بيرون مي آيند!
تا شب نروي، روز به جايي نرسي تا غم نخوري به غم گساري نرسي.
تا كركس بچه دار شد، مردار سير نخورد!
تا گوساله گاو شود، دل مادرش آب شود!
تا گفته اي غلام توام، مي فروشنت!
تا نباشد چيزكي مردم نگويند چيزها!
تا نقدي ندهي، بضاعتي نستاني.
تب تند عرقش زود درمياد!
تخم مرغ دزد، شتر مرغ دزد مي شود.
تخم نكرد، نكرد وقتي هم كرد توي كاهدون كرد!
ترب هم جزء مركبات شده؟!
صفحه 11 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
ترتيزك خريدم قاتق نونم بشه، قاتل جونم شد!
قاتُق: ماست
تعارف كم كن و بر مبلغ افزا!
تغاري بشكند ماستي بريزد جهان گردد به كام كاسه ليسان!
تلافي غِوره را سر كوزه در مياره!
تمرين زياد بهترين استاد است.
تنبل مرو به سايه، سايه خودش مي آيه!
تنها به قاضي رفته خوشحال برمي گرده!
توانگري به قناعت، به ز توانگري به بضاعت.
من تا فرحزاد رفتم! « ف » تو بگي
توبه ي گرگ مرگ است!
تو كه خيرت نمي رسد، شر مرسان.
تو مو مي بيني و من پيچش مو تو ابرو من اشارت هاي ابرو
توي دعوا، نون و حلوا خيرات نمي كنند!
فصل ث
ثمر علم اي پسر عمل است ورنه تحصيل علم درد سر است
ثبات، قدم از پيش مي برد.
ثروت را مي توان پنهان كرد ولي فقر را نمي توان.
فصل ج
جا تر است و بچه نيست!
جاده ي دزد زده، تا چهل روز امن است!
جايي نمي خوابد كه آب زيرش برود!
جايي كه ميوه نيست، چغندر سلطان مركبات است!
جلوي ضرر را ازهر جا بگيري منفعت است.
صفحه 12 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
جلو مي خندد پشت سر خنجر مي زند.
جواب ابلهان خاموشيست!
جواب هاي، هوي است!
جواني كجايي كه يادت بخير!
جود از ابر و لاف از رعد است.
جور استاد به ز مهر پدر.
جوجه را آخر پاييز مي شمرند!
جوجه هميشه زير سبد نمي ماند!
جان به عزرائيل نمي دهد!
جهان بگردد وليكن نگرددش احوال.
جهانديده بسيار گويد دروغ.
جيبش تار عنكبوت بسته!
فصل چ
چهار ديواري اختياري!
چاقو دسته ي خودش را نمي برد!
چاه كَن هميشه ته چاه است!
چاه مكن بهر كسي، اول خودت، دوم كسي!
چاه مي نمايد و راه نمي نمايد.
چراغ را نتوان ديد جز به نور چراغ.
چراغي كه به خانه رواست، به مسجد حرام است!
چشم دارد نخودچي، ابرو ندارد هيچي!
چشمش آلبالو گيلاس مي چينه!
چشمش هزار كار مي كنه كه ابرويش نمي دونه!
چشمش را ببين، دلش را بخوان.
چغندر گوشت نمي شود، دشمن هم دوست نمي شود!
صفحه 13 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
چنار در خانه اش را نمي بيند!
چوب خدا صدا نداره، هر كي بخوره دوا نداره!
چوب دو سر طلا ست!
چوب را كه برداري، گربه دزده فرار مي كنه!
چوب معلم گُله، هر كي نخوره خله!
چو بد كردي مشو ايمن ز آفات كه واجب شد طبيعت را مكافات
چو به گشتي، طبيب از خود ميازار چراغ از بهر تاريكي نگه دار!
چو دخلت نيست خرج آهسته تر كن.
چو گل بسيار شد پيلان بلرزند.
چو فردا شود، فكر فردا كنيم.
چون دوست دشمن است شكايت كجا برم.
چون قضا آيد طبيب ابله شود.
چه خوش است ميوه فروشي گر كس نخورد خودت بنوشي!
چه عزائيست كه مرده شور هم گريه مي كنه!
چيزي كه شده پاره، وصله بر نمي داره!
چيزي كه عوض داره، گله نداره!
فصل ح
حافظه ساعت زندگي است.
حتي در جهنم انسان مي تواند رفيقي براي خود پيدا كند.
حتي سخت ترين زمستانها هم از بهار مي رنجند.
حتي گاو با دم خود از خود دفاع مي كند.
حتي گنج پادشاه پايان مي يابد.
حتي مرغ كور هم گهگاهي دانه اي پيدا مي كند.
حرف حق شمشيري است برنده.
حساب به دينار، بخشش به خروار
صفحه 14 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
حسد عميق تر از كك مي گزد.
حسد وفاداري را نمي شناسد.
حسد پير نمي شود.
حسود كور است.
حق بالاتر از قانون است.
حق شناسي بار سنگيني است.
حقيقت سنگين است لذا عده اي معدود حاضرند آن را حمل كنند.
حقيقت بهتراز طلاست.
حكمت سبك ترين بار سفر است.
حكمت برده، بلاهت است.
بلاهت: كم خردي
حكيمان دير دير خورند و عابدان نيم سير
حكيمي كه با جهان درافتد توقع عزت ندارد.
حماقت افراد، شهامت گدا را زياد مي كند.
حيف است اوقات كه صرف بطالت گذرد.
حيف از كسي كه رنج كشد بهر ناكسي
فصل خ
خار را در چشم ديگران مي بيند و تير را در چشم خودش نمي بيند!
خاشاك به گاله ارزان است، شنبه به جهود!
گاله: گلوله پنبه بر زده و حلاجي شده
« خاك خور و نان بخيلان مخور خار نه اي زخم ذليلان مخور
خال مهرويان سياه و دانه ي فلفل سياه هر دو جانسوز است اما اين كجا و آن كجا؟!
خاله سوسكه به بچه اش مي گويد : قربون دست و پاي بلورينت!
خانه اي را كه دو كدبانوست، خاك تا زانوست!
خانه اگر پراز دشمن باشد بهتر است تا خالي باشد!
صفحه 15 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
خانه ي خرس و باديه مس ؟
خانه ي دوستان بروب و در دشمنان را مكوب!
خانه نشيني بي بي از بي چادريست!
خانه ي همسايه آش مي پزند، به من چه ؟!
خاموشي از كلام بيهوده به.
خدا به آدم گدا، نه عزا بده نه عروسي!
خدا برف را به اندازه بام مي دهد!
خدا جامه مي دهد كو اندام؟ نان مي دهد كو دندان؟
خدا را بنده نيست!
خدا روزي رسان است، اما حركتي هم مي خواهد!
خدا سرما را به قدر بالا پوش مي دهد!
خدا گر ز حكمت ببندد دري ز رحمت گشايد در ديگري!
خدا ميان دانه ي گندم خط گذاشته!
خدا نجار نيست اما در و تخته را خوب به هم جور مي كند!
خدا وقتي بخواهد بدهد، نمي پرسد توكي هستي ؟
خدا همه چيز را به يك بنده نمي دهد.
خدا همان قدر كه بنده ي بد داره، بنده ي خوب هم داره.
خدايا آنكه را عقل دادي چه ندادي و آنكه را عقل ندادي چه دادي ؟ (خواجه عبدالله انصاري)
خدا عقلي به تو بدهد، پولي به من!
خراب شود باغي كه كليدش چوب مو باشد!
خر است و يك كيله جو!
كيله : پيمانه اي باشد كه بدان غله آرند و چي زهاي ديگر پيمانند . (كيله براي توزين ماست و دوغ بكار
مي رود و آن ظرفي است كه يك من و يك چارك تبريزي گنجايش دارد.)
خر باربر، به كه شير مردم در!
خربزه ي شيرين مال شغاله!
صفحه 16 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
خربزه كه خوردي بايد پاي لرزش هم بشيني!
خربزه مي خواهي يا هندوانه: هر دو دانه!
خر بيار و باقالي بار كن!
خرج كه از كيسه مهمان بود حاتم طايي شدن آسان بود!
خر، خسته – صاحب خر، ناراضي!
خر خفته جو نمي خوره!
خر را جايي مي بندند كه صاحب خر راضي باشه!
خر را كه به عروسي مي برند، براي خوشي نيست براي آبكشي است!
خر را گم كرده پي نعلش مي گرده!
خرس در كوه، بوعلي سيناست!
خرس شكار نكرده رو، پوستشو نفروش!
خر ما از كُرگي دم نداشت!
خروار نمكه، مثقال هم نمكه!
خروسي را كه شغال صبح مي خواد ببره، بگذار سر شب ببره!
خشت اول چون نهد معمار كج تا ثريا مي رود ديوار كج
خفته را خفته كي كند بيدار؟
خوشبخت آن كه خورد و كِشت، بدبخت آنكه مرد و هِشت؟!
خواب پاسبان، چراغ دزده!
خنده كردن دل خوش مي خواهد و گريه كردن سر و چشم!
خواب بامداد بازمي دارد آدمي را از روزي.
خواستن، توانستن است.
خواهي نشوي رسوا، همرنگ جماعت شو!
خواهي كه به كس دل ندهي، ديده ببند.
خودت را خسته ببين، رفيقت را مرده!
خودش رو نمي تونه نگهداره، چطور منو نگه مي داره ؟
صفحه 17 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
خودشناسي، خدا شناسي است.
خود گوئي و خود خندي؟ عجب مرد هنر مندي!
خودم كردم كه لعنت بر خودم باد!
خود كرده را تدبير نيست.
خوردن خوبي دارد، پس دادن بدي!
خوردن از براي زيستن است، نه زيستن از براي خوردن.
خودستايي جان من! برهان ناداني بود.
خوشا به حال كساني كه مردند و آواز تو را نشنيدند!
خوشا چاهي كه آب از خود بر آرد!
خورشيد چه سود آنرا كو راهبري نيست.
خورشيد را به گِل نتوان اندود.
خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان تا سيه روي شود هر كه در او غِش باشد (حافظ)
خوش زبان باش در امان باش!
خوش درخشيد ولي دولت مستعجل بود.
خوش خو، خويش بيگانگان باشد و بدخو، بيگانه ي خويشان!
خولي به كفم - به كه كلنگي به هوا!
خون را با خون نمي شويند.
خوانسار است و يك خرس!
خويشتن را قدر خواهي ارج مردم را مبر.
خير، درِ خانه صاحبش را مي شناسد!
خيك بزرگ، روغنش خوب نمي شود!
فصل د
دادن به ديوانگي، گرفتن به عاقلي!
دارندگي است و برازندگي!
داري طرب كن، نداري طلب كن!
صفحه 18 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
داشتم داشتم حساب نيست، دارم دارم حساب است!
دانا داند و پرسد، نادان نداند و نپرسد!
دانا گوشت مي خورد، نادان چغندر!
دانايي ، توانايي است
دانستن را كار بستن بايد.
دانه ي فلفل سياه و خال مهرويان سياه هر دو جانسوزند اما اين كجا و آن كجا!
دختر تنبل، مادر كدبانو را دوست دارد!
دختر مي خواهي مادرش را ببين، كرباس مي خواهي پهناش را ببين!
دختري كه مادرش تعريف كنه براي داييش خوب است!
در بيابان گرسنه را شلغم پخته به ز نقره خام!
در بيابان لنگه كفش، نعمت خداست!
در پس هر گريه آخر خنده ايست!
در جنگ، حلوا تقسيم نمي كنند!
در جواني مستي، در پيري سستي، پس كي خداپرستي ؟!
در جهان هر كس كه دارد نان مفت مي تواند حرفهاي خوب گفت!
در جهنم عقربي هست كه از دستش به مار غاشيه پناه مي برند!
در جيبش را تار عنكبوت گرفته است!
در چهل سالگي طنبور مي آموزد، در گور استاد خواهد شد!
طنبور: يكي از آلات زهي و آن سازي بود كه كاسه و سطح آن هموار بود.
در حوضي كه ماهي نيست، قورباغه سپهسالار است!
در خانه ات را ببند همسايه ات را دزد نكن!
در خانه اگر كس است يك حرف بس است!
در خانه مور، شبنمي طوفانست!
در خانه هر چه، مهمان هر كه!
درخت اگر متحرك شدي ز جاي بجاي نه جور اره كشيدي و نه جفاي تبر!
صفحه 19 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
درخت پربار، سنگ مي خورد!
درخت كاهلي، بارش گرسنگي است!
درخت كج جز به آتش راست نمي شه!
درخت گردكان به اين بلندي درخت خربزه الله اكبر!
درخت گردكان: درخت گردو
درخت هر چه بارش بيشتر شود، سرش پايين تر مي آيد!
درد خودم كم بود، اين هم غرغر همسايه!
درد، كوه كوه مياد، مومو مي ره!
در دروازه را مي شه بست، اما در دهن مردم را نمي شه بست!
در دنيا هميشه به يك پاشنه نمي چرخد!
در دنيا يك خوبي مي ماند و يك بدي!
در ديزي بازه، حياي گربه كجا رفته!
در زمستان، الو، به از پلو!
در زمستان يه جل بهتر از يه دسته گل است!
جل: روانداز
درزي در كوزه افتاد!
در زير اين گنبد آبنوسي، يكجا عزاست يكجا عروسي!
درس اديب گر بود زمزمه محبتي جمعه به مكتب آورد طفل گريزپاي را
(نظيري نيشابوري )
در سر عقل بايد بود.
در شهر كورها يك چشم پادشاه است!
در شهر ني سواران بايد سوار ني شد!
در قلب هر كسي شيري نهفته است!
در عفو لذتي است كه در انتقام نيست!
در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست هر وقت كه دل به عشق دهي خوش دمي بود (حافظ
شيرازي)
صفحه 20 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
در كف شير نر خونخواره اي غير تسليم و رضا كو چاره اي ؟
در مجلس خود راه مده همچو مني را كافسرده دل، افسرده كند انجمني را!
دِرم داران عالم را كرم نيست كريمان را بدست اندر درم نيست!
در مسجد، نه كنَدنيست نه سوزاندني!
درويش از ده رانده، ادعاي كدخدائي كند!
درويش را گفتند: در دكانت را ببند، دهنش را روي هم گذاشت!
در، هميشه به يك پاشنه نمي گردد!
در هفت آسمان يك ستاره ندارد!
دزد، آب گرون مي خورد!
دزد از خانه مفلس، خجل آيد برون!
دزد، بازار آشفته مي خواهد!
دزد باش و مرد باش!
دزد به يك راه مي رود، صاحب مال به هزار راه!
دزد حاضر و بز حاضر!
دزد ناشي به كاهدون مي زنه!
دزدي؟ آن هم شلغم!
دزدي كه نسيم را بدزدد دزد است!
«... در جهان پيل مست بسيار است » دست بالاي دست بسيار است
دست به تنبك هر كس بزني صدا مي دهد!
دست بريده قدر دست بريده را مي داند!
دست بشكند در آستين، سر بشكند در كلاه!
دست بيچاره چون بجان نرسد چاره جز پيرهن دريدن نيست!
دست بي هنر كفچه گداييست!
دست پشت سر ندارد!
دست پيش را گرفته كه پس نيفتد!
صفحه 21 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
دست تنگي بدتر از دلتنگي است!
دست خالي براي توسر زدن خوبه!
دست در كاسه و مشت در پيشاني!
دست، دست را مي شناسد!
دست دكاندار تلخ است!
دست راست را از چپ تشخيص نمي دهد!
دستش به دم گاو بند شده!
دستش به دهنش مي رسد!
دستش در كيسه خليفه است!
دستش را به كمرش گرفته كه از بيگي نيفتد!
دست شكسته به كار مي رود، دل شكسته به كار نمي رود!
دست شكسته وبال گردن است!
دستش نمك نداره!
دست، كار دل رو نمي كنه؛ دل، كار دست رو!
دستش كج است!
دست كه به چوب بردي گربه دزده حساب كار خودش را مي كنه!
دست كه بسيار شد بركت كم مي شود!
دست ما كوتاه و خرما بر نخيل پاي ما لنگ است ومنزل بس دراز (حافظ شيرازي )
دست و روت را بشور من راهم بخور!
دست و رويش را با آب مرده شور خانه شسته است!
دستم را توي حنا گذاشته!
دستي را كه حاكم ببرد، يا خون ندارد يا ديه!
دستي را كه نمي توان بريد بايد بوسيد!
دشمنان در زندان با هم دوست شوند!
دشمن دانا بلندت مي كند بر زمينت مي زند نادان دوست!
صفحه 22 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
دشمن دانا كه غم جان بود بهتر از آن دوست كه نادان بود (نظامي)
سعدي) ) «... داني كه چه گفت زال با رستم گرد » دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد
دعا، خانه صاحبش را مي شناسد!
دلاكها كه بيكار مي شوند سر هم را مي تراشند!
دل بي غم در اين عالم نباشد اگر باشد بني آدم نباشد
دل به دل راه دارد.
دل سفره نيست كه آدم پيش هر كسي باز كنه!
دلو هميشه از چاه درست در نمي آيد!
دماغش را بگيري جانش در مي آيد!
دم خروس از جيبش پيداست!
دمش را توي خمره زده است!
دندون اسبِ پيش كشي رو نمي شمرند!
دنده را شتر شكست، تاوانش را خر داد!
دنيا پس از مرگ ما، چه دريا چه سراب!
دنيا دمش درازه!
دنيا جاي آزمايش است، نه جاي آسايش!
دنيا، دار مكافاته!
دنيا را آب ببرد او را خواب مي برد!
دنيا را هر طور بگيري همانطور مي گذره!
دنيايش مثل آخرت يزيد است!
دنيا محل گذر است!
دو تا در را پهلوي هم مي گذارند، براي اين كه به درد هم برسند!
دود از كنده بلند مي شود!
دود، روزنه خودشو پيدا مي كنه!
دودكش آتش نمي گيرد، مگر از داخل.
صفحه 23 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
دوري و دوستي!
دوست آنست كه بگرياند، دشمن آنست كه بخنداند!
دوست خوب، در روز بد شناخته شود.
دوست همه كس، دوست هيچكس نيست!
دوستي بدوستي در، جو بيار زردآلو ببر!
دوستي دوستي از سرت مي كنند پوستي ؟!
دو صد گفته چو نيم كردار نيست!
دو صد من استخوان بايد كه صد من بار بردارد!
دوغ خانگي ترش است!
دو قورت و نيمش باقي است!
دو قرص نان اگر از گندم است و گر ز جو دو تاي جامه اگر كهنه است و گر ز نو
هزار مرتبه بهتر بنزد ابن يمين ز فرمملكت كيقباد و كيخسرو
ده انگشت را خدا برابر نيافريد!
ده، براي كدخدا خوب است و برادرش!
ده درويش در گليمي بخسبند و دو پادشاه در اقليمي نگنجند. (گلستان سعدي)
دهنش آستر دارد!
دهنش چاك و بست ندارد!
دهن مردم را نمي شود بست!
دهنه ي جيبش را تار عنكبوت گرفته!
ديده مي بيند، دل مي خواهد!
دير آمده، زود مي خواهد برود!
ديشب همه شب كمچه زدي، كو حلوا؟!
ديگ به ديگ مي گه روت سياه
ديگ شراكت جوش نمي آيد.
ديگران كاشتند ما خورديم، ما مي كاريم ديگران بخورند!
صفحه 24 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
ديگ ملانصرالدين است!
ديوار حاشا بلند است!
ديوار موش داره، موش هم گوش داره!
ديوانه چو ديوانه ببيند خوشش آيد!
فصل ذ
ذات نايافته از هستي بخش كي تواند كه شود هستي بخش (جامي)
جمله ذراتي كه در ارض و سماست جنس خود را همچو كاه و كهرباست (مولوي)
ذره ذره جمع گردد وانگهي دريا شود.
فصل ر
راستي كن كه راستان رستند.
راه دزد زده تا چهل روز امن است.
راه دويده ، كفش دريده!
رخت دو جاري را در يك طشت نمي شود شست!
رستم است و يكدست اسلحه!
آصفي ) «... نريخت درد مي و محتسب ز دير گذشت » رسيده بود بلايي ولي به خير گذشت
هروي)
رطب خورده منع رطب چون كند!
رفت به نان برسد به جان رسيد!
رفتم ثواب كنم كباب شدم!
رفتم شهر كورها ديدم همه كورند، من هم كور شدم!
رنگم را ببين و حالم را نپرس!
روبرو خاله و پشت سر چاله!
روده بزرگه روده كوچيكه را خورد!
روز از نو، روزي از نو!
صفحه 25 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
روزگار، آينه را محتاج خاكستر كند!
روزگار است آن كه گه عزت دهد، گه خوار دارد چرخ بازيگر از اين بازيچه ها بسيار دارد
(قائم مقام فرهاني)
روزه خوردنش را ديدم، ولي نماز خواندنش را نديده ام!
روزي به قدمه!
روغن چراغ ريخته وقف امامزاده است!
رو مسخرگي پيشه كن و مطربي آموز تا داد خود از كهتر و مهتر بستاني (عبيد زاكاني)
روي گدا سياه است ولي كيسه اش پر است!
«... چاك خواهم زدن اين دلق ريايي چه كنم » روح را صحبت ناجنس، عذابيست اليم
(حافظ)
ريسمان سوخت و كجيش بيرون نرفت!
ريش و قيچي هر دو دست شماست!
فصل ز
ز آب خرد، ماهي خرد خيزد نهنگ آن به كه از دريا گريزد!
زاغم زد و زوغم زد، پس مانده كلاغ كورم زد!
زاغ: بچه كلاغ
زبان بريده به كنجي نشسته صم بكم به از كسي كه نباشد زبانش اندر حكم (سعدي)
زبان خوش، مار را از سوراخ بيرون مي آورد!
زبان سرخ سر سبز مي دهد بر باد بهوش باش كه سر در سر زبان نكني
زبان گوشت است به هر طرف كه بچرخاني مي چرخد!
زخم زبان از زخم شمشير بدتر است!
زدي ضربتي، ضربتي نوش كن!
زردآلو را مي خورند براي هسته اش!
زرنگي زياد، فقر مي آورد!
زرنگي زياد مايه ي جوانمرگيست!
صفحه 26 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
ز عشق تا به صبوري هزار فرسنگ است دلي كه عاشق و صابر بود مگر سنگ است ؟ (سعدي)
زكات تخم مرغ يك پنبه دانه است!
زگهواره تا گور دانش بجوي.
زمانه ايست كه هر كس به خود گرفتار است تو هم در آينه حيران حسن خويشتني (آصفي
هروي)
زمانه با تو نسازد، تو با زمانه بساز!
زمستان رفت و رو سياهي به زغال ماند!
زن بلاست، اما الهي هيچ خانه اي بي بلا نباشد!
زنگوله ي پاي تابوت است!
زن و شوهر دعوا كنند، ابلهان باور كنند!
زور حق را پايمال مي كند.
زور داري، حرفت پيش است!
زور دار پول نمي خواهد، بي زور هم پول نمي خواهد!
زير اندازش زمين است و رواندازش آسمون!
زير پاي كسي پوست خربزه گذاشتن!
زير سرش بلند شده!
زير كاسه نيم كاسه اي است.
زيره به كرمان مي برد!
فصل س
سال به دوازده ماه ما مي بينيم، يكدفعه هم تو ببين!
سال به سال دريغ از پارسال.
سالها مي گذارد تا شنبه به نوروز بيفتد!
سالي كه نكوست از بهارش پيداست!
سبوي خالي را به سبوي پر مزن!
سبوي تازه و آب خنك!
صفحه 27 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
سبو: آوندي سفالين و دسته دار كه در آن آب ريزند، كوزه سفالين
سبكبار مردم سبك تر روند.
ستم بر ستم پيشه، عدل است و داد.
سحر خيز باش تا كامروا باشي.
«... گفت آس ان گير بر خود كارها كز روي طبع » سخت مي گيرد جهان بر مردمان سخت كوش
حافظ
سخن خودت را كجا شنيدي؟ آنجا كه حرف مردم را شنيدي!
سخن تلخ از دل تلخ برمي خيزد.
سر بريده سخن نمي گويد!
سر بزرگ را بلاي بزرگ باشد!
سر بشكند در كلاه، دست بشكند در آستين!
سر بي گناه، پاي دار مي رود اما بالاي دار نمي رود!
سر بي خيال فقط در گور ميسر است.
سر پيري و معركه گيري؟!
سر تراشي را از سر كچل مي خواهد ياد بگيرد!
سر را با پنبه مي برد!
سر را قمه مي شكند تاوانش را كاشي مي دهد!
قمه: آهني كوتاهتر از شمشير و داراي دو لبه تيز
سر زلف تو نباشد سر زلف دگري!
سرزنش بجا بهتر از تعريف بي جا است.
سرش از خودش نيست.
سرش به تنش زيادي مي كند!
سرش به كلاهش مي ارزد!
سرش بوي قرمه سبزي مي دهد!
سرش توي حساب است!
صفحه 28 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
سرش توي لاك خودش است!
سرش جنگ است اما دلش تنگ است!
سر قبري گريه كن كه داخلش مرده باشد.
سر كچل را سنگي و ديوانه را دنگي!
سر كچل و عرقچين!
سركه ي مفت، از عسل شيرين تر است!
سركه ي نقد به از حلواي نسيه است!
سر كه نه در راه عزيزان بود بار گرانيست كشيدن بدوش! (سعدي)
سر گاو توي خمره گير كرده!
سر گنجشكي خورده است!
سرم را مي شكند نخودچي جيبم مي كند!
سرم را سرسري متراش اي استاد سلماني كه ما هم در ديار خود سري داريم و ساماني
سرنا را از سر گشادش مي زنند!
سرنا: سازي است بادي كه از چوبي مخصوص ساخته شود، اين ساز در غالب نقاط ايران موجود است
و آن را همراه دهل مي نوازند و بطور كلي اندازه آن از نيم متر تجاوز نمي نمايد.
سرناچي كم بود يك غوغو هم به آن اضافه شد!
غوغو: فاخته، كوكو
سري را كه درد نمي كنه دستمال نمي بندن!
سري كه عشق ندارد كدوي بي بار است لبي كه خنده ندارد شكاف ديوار است
سزاي گرانفروش نخريدن است!
سعي هر كس به قدر همت اوست.
سفره بي نان، جل است - كوزه بي آب گِل است!
جل: روانداز، روكش
سفره ي نيفتاده (نينداخته) بوي مشك مي دهد!
سفره ي نينداخته يك عيب دارد! سفره ي انداخته هزار عيب!
صفحه 29 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
سقش سياه است!
سق: كام، سقف دهان
سق سياه داشتن: كنايه از كسي است كه اگر نفريني در باره ديگري كند همان شود.
سگ با دمش زير پايش را جارو مي كند!
سگ پاچه ي صاحبش را نمي گيرد!
سگ در خانه ي صاحبش شير است!
سگ را اگر كه چاق كنند، هار مي شود!
سگِ زرد، برادر شغال است!
سگ سفيد، ضرر پنبه فروش است!
سگ سير دنبال كسي نمي رود!
سگ گر و قلاده ي زر؟!
سگ ما، در لانه شير است!
سگ به بامي جسته، گردش به ما نشسته!
سگي كه براي خودش پشم نمي كند براي ديگران كشك نخواهد كرد!
سگي كه پارس كند، نمي گيرد!
سلام گرگ بي طمع نيست!
سلامت از احتياط خيزد.
سنگ به در بسته مي خورد!
سنگ بزرگ علامت نزدن است!
سنگ كوچك، سر بزرگ را مي شكند!
سنگ مفت، گنجشك مفت!
سنگي را كه نتوان برداشت بايد بوسيد و گذاشت!
سواره از پياده خبر ندارد، سير از گرسنه!
سودا، به رضا - خويشي، به خوشي.
قصاب كاشاني) ) «... دنيا و آخرت به نگاهي فروختيم » سودا چنان خوشست كه يك جا كند كسي
صفحه 30 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
سودا: داد وستد ، معامله
سوداگر پنير، از شيشه مي خورد!
سوداگر: تاجر، معامله گر
سوداي نقد بوي مشك مي دهد!
سودا: معامله، داد و ستد
سود و زيان، خواهر و برادرند.
سوزن، همه را مي پوشاند اما خودش لخت است!
سوسكه از ديوار بالا مي رفت، مادرش مي گفت: قربون دست و پاي بلورينت!
سهره (سيره) رنگ كرده را جاي بلبل مي فروشد!
سهره: پرنده اي از گروه سبكبالان از دسته ي مخروطي نوكان و از خانواده ي گنجشكان كه شبيه بلبل،
بسيار خوش آواز است و پرهايش زرد آميخته به سبز و داراي منقار كوتاه و پاهايي كوتاه و ضعيف
است.
سيب، خيلي دور از درختش نمي افتد.
سيب سرخ براي دست چلاق خوب است؟!
سيب مرا خوردي تا قيامت ابريشم پس بده!
سيبي كه بالا ميرود تا پائين بياد هزار تا چرخ مي خورد!
سيلي نقد به از حلواي نسيه!
سيم (نقره) بخيل وقتي از خاك در مي آيد كه (خودش) در خاك باشد.
سيمرغ دگر است و سي مرغ دگر.
سيمرغ: پرنده ايست افسانه اي و اساطيري كه گويند در پشت كوه قاف زندگي مي كند.
فصل ش
شاه مي بخشد اما وزير راضي نمي شود!
شاهنامه آخرش خوش است.
صفحه 31 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
شايعه نصف دروغ است!
شب دراز است و قلندر بيدار!
شب سمور گذشت و لب تنور گذشت.
سمور: جانوري است كه شبها جهت شكار از لانه اش خارج مي شود و به لانه هاي مرغان و كبوتران
حمله مي كند و با بي رحمي شديد آنها را مي كشد (مشهور است اين جانور به قدري به كشتن
حيوانات اهلي مي پردازد كه از بوي خون آنها مست مي شود.)
شب عيد است و يار از من چغندر پخته مي خواهد گمانش مي رسد من گنج قارون زير سر
دارم!
شتر اگر مرده هم باشد پوستش بار خر است!
شتر در خواب بيند پنبه دانه گهي لف لف خورد، گه دانه دانه
شتر ديدي نديدي ؟!
شتر را چه به علاقه بندي ؟
علاقه بند: آن كه ابريشم بافد.
شتر را گفتند: چرا گردنت كج است، گفت: كجام راست است!
شتر را گفتند: چكاره اي ؟ گفت: علاقه بندم، گفتند: از دست و پنجه ي نرم و نازكت پيداست!
شتر را گم كرده پي افسارش مي گردد!
شتر سواري دولا دولا نمي شود!
شتر كه نواله بخواهد گردن را دراز مي كنه!
نواله: خوراك، طعمه
شتر گاو پلنگ!
اشاره دارد به "زرافه"
شتر مرد و حاجي خلاص!
شتر مرغ را گفتند: بار بردار. گفت: من مرغم. گفتند: پرواز كن. گفت: شترم!
شتر ها را نعل مي كردند، كك هم پايش را بلند كرد!
شرط عاشقي نيست با يكدل دو دلبر داشتن.
شريك اگر خوب بود خدا هم شريك مي گرفت!
شريك دزد و رفيق قافله!
صفحه 32 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
شست پات توي چشمت نره!
شش ماهه به دنيا آمده!
شكست، اساس كاميابي و وسيله اي است براي نيل كاميابي.
شعر چرا مي گويي؟ كه توي قافيه اش وا بماني!
شغال، پوزه اش به انگور نمي رسيد گفت ترشه!
شغال ترسو انگور خوب نمي خورد!
شغال كه از باغ قهر كند به منفعت باغبان است!
شغالي كه مرغ مي گيره بيخ گوشش زرد است!
شمر، جلودارش نمي شد!
شنا بلد نيست شيرجه هم مي زند!
شناختن هندوانه مشكل است.
شنونده بايد عاقل باشد!
شنونده بايد بيش از گوينده عاقل و زيرك باشد.
شوهرم شغال باشد، نونم در تغار باشد!
تغار: ظرف سفالينه دراز و بزرگ كه در آن ماست ريزند.
شير بي يال و بي دم و اشكم كه ديد اين چنين شيري خدا هم نافريد (مولوي)
فصل ص
صابونش به جامه ما خوردست!
صبر كوتاه خدا سي سال است!
صبر بالاترين هنراست.
صبر گلي است كه در باغ هر كسي نمي رويد.
صبح مادر حرفه هاست و شب مادر انديشه ها.
صحت بهتر از ثروت است.
صدا هر طور كه باشد انعكاسش هم همانطور است.
صد رحمت بكفن دزد اولي!
صد پتك زرگر، يك پتك آهنگر!
صفحه 33 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
صد تا گنجشك با زاغ و زوغش نيم من است!
زاغ: بچه پرنده
صد تا چاقو بسازد، يكيش دسته ندارد!
صد رحمت به كفن دزد اولي!
صد سال گدايي مي كنه هنوز شب جمعه را نمي شناسه!
صد سر را كلاه است و صد كور را عصا!
صد سوزن جمع كني يك جوال دوز نمي شود.
جوال دوز: وسيله اي كه با آن پارچه هاي ضخيم را مي دوزند (كه از سوزن كلفت تر است)
صد من پر قو يك مشت نمي شود!
صد موش را يك گربه كافيست!
صفرايش به يك ليمو مي شكند!
صفرا: يكي از مزاج هاي چهار گانه آدمي (صفرا ، سودا ، بلغم ، خون)
صلاح مملكت خويش خسروان دانند.
صنار جيگرك، سفره قلمگار نمي خواد!
صيد را چون اجل آيد سوي صياد رود.
فصل ض
ضامن روزي بود روزي رسان!
ضرب خورده، جراحه!
ضرب المثل، كليد انديشه است.
ضربه اي كه نفع داشته باشد، به گردن آزاري نمي رساند.
ضرب المثل دزد را عاقل مي كند.
ضرب المثل ها حكمت و فلسفه كوچه و بازار است.
ضرب المثلهاي كهن، فرزندان حقيقت اند.
ضرر به موقع بهتر از منفعت بي موقع است!
ضرر كار كن، كار نكردن است!
صفحه 34 از 54 ضرب المثلهاي فارسي
ضيافتها كوتاه و عمر طولاني!
ضرورت، ترش را شيرين كند.
فصل ط
طاس اگر نيك نشيند همه كس نرّاد است!
طاووس را به نقش و نگاري كه هست، خلق تحسين كنند و او خجل از پاي زشت خويش
(سعدي)
طبل تو خاليست!
طبيب بي مروت، خلق را رنجور مي خواهد!
طبيعت با كم، قناعت مي كند.
طعام ديگري خوشمزه تر است.
طعمه ي هر مرغكي انجير نيست!

0
12

...    ۲۷ شهریور ۱۳۹۵
کمرم شکست چقد طویل...

kianosh mohammadi    ۰۹ خرداد ۱۳۹۴
زحمت کشیده کپی کرده 20 رو بدید

kianosh mohammadi    ۰۹ خرداد ۱۳۹۴
20

شایان راد    ۲۳ مهر ۱۳۹۳
200000000000

roya گروه آذربایجان    ۱۳ خرداد ۱۳۹۳
20

Soheila    ۰۴ فروردین ۱۳۹۳
kheili toolani bud ama khub

مرجان    ۱۶ اسفند ۱۳۹۲
20000000000000000

شمیم.عاشق دخترم هستم    ۱۷ آبان ۱۳۹۲
ممنون

dina...joon    ۲۰ مهر ۱۳۹۲

dina...joon    ۲۰ مهر ۱۳۹۲
ممنون به خاطر اطلاعاتی که در اختیارمون گذاشتی

وفا    ۰۶ آذر ۱۳۸۸
عالی بود! متشکرم



محبوب ترین مقالات ادبیات
بازدید: 3432
نظرات: 329
بازدید: 2687
نظرات: 210
0
250
بازدید: 2795
نظرات: 234
بازدید: 1520
نظرات: 0
0
174
بازدید: 1622
نظرات: 164
بازدید: 1324
نظرات: 173
0
155
بازدید: 1375
نظرات: 180
0
145
بازدید: 1138
نظرات: 111
0
139
بازدید: 1158
نظرات: 124
0
127
بازدید: 1748
نظرات: 137
0
121
بازدید: 1041
نظرات: 118
0
115
بازدید: 1715
نظرات: 98
0
107
بازدید: 1010
نظرات: 93
0
106