شعر فارسی کرمانشاهی

ارسال توسط: مریم تاریخ ارسال: ۱۵ خرداد ۱۳۹۰ دسته بندی: پیش فرض نظرات: 1 بازدید: 5249

غروبا وختی نیسی کوچه چه دلتنگه برم

 

شهرگه مینی ا دلتنگی دیه تنگه برم

 

وختی مینم نیسی ا دروچگه سر بکشی

 

گل و باغ و آسمانش همه بی رنگه برم

 

آ دوریت وخته دلم مثل ملوچ پر درآره

 

چه می تانم آسمان دور و زمین سنگه برم

 

یادمه چشای سیات با تاریکی می جنگیدن

 

دیه با تاریکی شو حالا کی می جنگه برم

 

نیدمت وخت خداحافظی شد کوره ی دلم

 

واله کوری چشمه بی تو زنه ی ننگه برم

 

به بی بی گفتم بیا مایم از اینجا بکشیم

 

با خور شد شسشو کردش الم شنگه برم

 

هم صدای پات میشه یه دف بپیچه تو کوچه مان؟!

 

نمیدانی خو صدای پات چه خوش آهنگه برم

 

اذان تنگ غروب تا میشه هاوار مکنم

 

ای خدا حالا اونم مثل مه دلتنگه برم؟!

0
0

Mahdi..    ۱۵ خرداد ۱۳۹۰
ممنون



محبوب ترین مقالات پیش فرض
بازدید: 2135
نظرات: 45
0
43
بازدید: 2690
نظرات: 31
0
40
بازدید: 2279
نظرات: 44
0
39
بازدید: 2472
نظرات: 37
0
32
بازدید: 1515
نظرات: 28
0
29
بازدید: 2162
نظرات: 24
0
25
بازدید: 2387
نظرات: 26
0
20
بازدید: 2715
نظرات: 15
0
18
بازدید: 2591
نظرات: 17
0
18
بازدید: 1683
نظرات: 17
0
17
بازدید: 1879
نظرات: 27
0
17
بازدید: 1359
نظرات: 12
0
14