شعر فارسی کرمانشاهی

ارسال توسط: مریم تاریخ ارسال: ۱۵ خرداد ۱۳۹۰ دسته بندی: پیش فرض نظرات: 1 بازدید: 5143

غروبا وختی نیسی کوچه چه دلتنگه برم

 

شهرگه مینی ا دلتنگی دیه تنگه برم

 

وختی مینم نیسی ا دروچگه سر بکشی

 

گل و باغ و آسمانش همه بی رنگه برم

 

آ دوریت وخته دلم مثل ملوچ پر درآره

 

چه می تانم آسمان دور و زمین سنگه برم

 

یادمه چشای سیات با تاریکی می جنگیدن

 

دیه با تاریکی شو حالا کی می جنگه برم

 

نیدمت وخت خداحافظی شد کوره ی دلم

 

واله کوری چشمه بی تو زنه ی ننگه برم

 

به بی بی گفتم بیا مایم از اینجا بکشیم

 

با خور شد شسشو کردش الم شنگه برم

 

هم صدای پات میشه یه دف بپیچه تو کوچه مان؟!

 

نمیدانی خو صدای پات چه خوش آهنگه برم

 

اذان تنگ غروب تا میشه هاوار مکنم

 

ای خدا حالا اونم مثل مه دلتنگه برم؟!

0
0

Mahdi..    ۱۵ خرداد ۱۳۹۰
ممنون



محبوب ترین مقالات پیش فرض
بازدید: 2099
نظرات: 45
0
43
بازدید: 2630
نظرات: 31
0
40
بازدید: 2226
نظرات: 44
0
39
بازدید: 2410
نظرات: 37
0
32
بازدید: 1464
نظرات: 28
0
29
بازدید: 2102
نظرات: 24
0
25
بازدید: 2308
نظرات: 26
0
20
بازدید: 2642
نظرات: 15
0
18
بازدید: 2531
نظرات: 17
0
18
بازدید: 1641
نظرات: 17
0
17
بازدید: 1845
نظرات: 27
0
17
بازدید: 1318
نظرات: 12
0
14