شعر فارسی کرمانشاهی

ارسال توسط: مریم تاریخ ارسال: ۱۵ خرداد ۱۳۹۰ دسته بندی: پیش فرض نظرات: 1 بازدید: 5473

غروبا وختی نیسی کوچه چه دلتنگه برم

 

شهرگه مینی ا دلتنگی دیه تنگه برم

 

وختی مینم نیسی ا دروچگه سر بکشی

 

گل و باغ و آسمانش همه بی رنگه برم

 

آ دوریت وخته دلم مثل ملوچ پر درآره

 

چه می تانم آسمان دور و زمین سنگه برم

 

یادمه چشای سیات با تاریکی می جنگیدن

 

دیه با تاریکی شو حالا کی می جنگه برم

 

نیدمت وخت خداحافظی شد کوره ی دلم

 

واله کوری چشمه بی تو زنه ی ننگه برم

 

به بی بی گفتم بیا مایم از اینجا بکشیم

 

با خور شد شسشو کردش الم شنگه برم

 

هم صدای پات میشه یه دف بپیچه تو کوچه مان؟!

 

نمیدانی خو صدای پات چه خوش آهنگه برم

 

اذان تنگ غروب تا میشه هاوار مکنم

 

ای خدا حالا اونم مثل مه دلتنگه برم؟!

0
0

Mahdi..    ۱۵ خرداد ۱۳۹۰
ممنون



محبوب ترین مقالات پیش فرض
بازدید: 2205
نظرات: 45
0
43
بازدید: 2765
نظرات: 31
0
40
بازدید: 2356
نظرات: 44
0
39
بازدید: 2548
نظرات: 37
0
32
بازدید: 1619
نظرات: 28
0
29
بازدید: 2309
نظرات: 24
0
25
بازدید: 2488
نظرات: 26
0
20
بازدید: 2719
نظرات: 17
0
18
بازدید: 2836
نظرات: 15
0
18
بازدید: 1777
نظرات: 17
0
17
بازدید: 1951
نظرات: 27
0
17
بازدید: 1222
نظرات: 24
0
14