دختر فداكار

ارسال توسط: محمدرئیس تاریخ ارسال: ۰۳ مرداد ۱۳۹۸ دسته بندی: اجتماعی نظرات: 45 بازدید: 88

همسرم نواز با صدای بلند گفت، تا کی می خوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی؟
میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟ 
شوهر روزنامه رو به کناری انداخت و بسوی آنها رفت ، تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد.
اشک در چشمهایش پر شده بود، ظرفی پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت 
آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود
گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟ 
فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت : باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید.... آوا مکث کرد 
بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟ 
دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم
ناگهان مضطرب شدم.
گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی، بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟ 
نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.
و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد.
در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن عصبانی بودم 
وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد همه ما به او توجه کرده بودیم.
آوا گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم. همین یکشنبه تقاضای او همین بود.

همسرم جیغ زد و گفت، وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه نه در خانواده ما.
و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه

گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم 
خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟ 
سعی کردم از او خواهش کنم. آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود
آوا اشک می ریخت.
و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی.
حالا می خوای بزنی زیر قولت، حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم.
گفتم، مرده و قولش مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟ 
نه. اگر به قولی که می دیم عمل نکنیم اون هیچوقت یاد نمی گیره به حرف خودش احترام بذاره 
آوا، آرزوی تو برآورده میشه، آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود 

صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود.
آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم
در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت، آوا، صبر کن تا من بیام 
چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود.
با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه، خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت، دختر شما، آوا، واقعا فوق العاده ست.
و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه، اون سرطان خون داره.
زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه.
در تمام ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده 
نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن مسخره ش کنن 
آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده.
اما، حتی فکرشو هم نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه 

آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین 
سر جام خشک شده بودم و... شروع کردم به گریستن.
فرشته کوچولوی من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی 
خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن.
آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن.

0
30


پربیننده ترین ویدئوها اجتماعی
محمدرئیس    ۰۶ آبان ۱۳۹۸
سپاس

کژال آ    ۰۴ آبان ۱۳۹۸
🕋🌈ϐιɢ lικε🌈🕋

محمدرئیس    ۲۵ مهر ۱۳۹۸
سپاس

فریده    ۲۳ مهر ۱۳۹۸
لایـــک . 20 . زیبــاس . @};-

محمدرئیس    ۲۰ مهر ۱۳۹۸
سپاس

امکا    ۱۸ مهر ۱۳۹۸
⏳B3T=20⏳

صبیحه    ۱۷ مهر ۱۳۹۸
lικε @};- lικε

محمدرئیس    ۱۴ مهر ۱۳۹۸
سپاس

زکیه    ۱۴ مهر ۱۳۹۸
♣⭐بیست⭐♣

جمال    ۱۱ مهر ۱۳۹۸
بیست Lικε@};-

سجاد پاک    ۱۱ مهر ۱۳۹۸
لایک . عالی

آنجل ف    ۲۱ شهریور ۱۳۹۸
🦆قشنگه🙏🏻بیست🎭

مختار    ۲۱ شهریور ۱۳۹۸
🍜 ℓιкє 🍜

محمدرئیس    ۰۴ شهریور ۱۳۹۸
درود

سوسن    ۰۴ شهریور ۱۳۹۸
🍂✍️لایک✍🍂

محمدرئیس    ۰۴ شهریور ۱۳۹۸
سپاس

فوزیه    ۰۴ شهریور ۱۳۹۸
20 @};-بیست

محمدرئیس    ۰۳ شهریور ۱۳۹۸
سپاس

راحله    ۰۳ شهریور ۱۳۹۸
❄️ لایک🙏20 ❄️

محمدرئیس    ۳۱ مرداد ۱۳۹۸
سپاس

شعله    ۳۱ مرداد ۱۳۹۸
🌐🍂 ل ا ی ک 🍂🌐

سامر    ۳۰ مرداد ۱۳۹۸
🌹🌟لایک lικε🌟🌹

محمدرئیس    ۳۰ مرداد ۱۳۹۸
سپاس

خدیجه    ۳۰ مرداد ۱۳۹۸
🐻🐷 вιɢ lιĸe 🐷🐻

عصمت    ۲۸ مرداد ۱۳۹۸
⭕️💢 20 lικε 💢⭕️

محمدرئیس    ۲۷ مرداد ۱۳۹۸
سپاس

مرجان    ۲۷ مرداد ۱۳۹۸
🎅🌟لایک🌟🎅

دانیال    ۲۵ مرداد ۱۳۹۸
🍎 ĿĪҠƐ 🍎

محمدرئیس    ۲۴ مرداد ۱۳۹۸
سپاس

کژال آ    ۲۴ مرداد ۱۳۹۸
🕋🌈ϐιɢ lικε🌈🕋

محمدرئیس    ۲۳ مرداد ۱۳۹۸
سپاس

baran    ۲۲ مرداد ۱۳۹۸
لایک و بیست

مخ ردی    ۲۱ مرداد ۱۳۹۸
🔻😊20.عالی😊🔻

محمدرئیس    ۲۰ مرداد ۱۳۹۸
ممنون

حمزه    ۲۰ مرداد ۱۳۹۸
لایک . 20

محمدرئیس    ۱۵ مرداد ۱۳۹۸
ممنون

حشمت    ۱۵ مرداد ۱۳۹۸
20لایک

محمدرئیس    ۱۰ مرداد ۱۳۹۸
ممنون

حمزه    ۰۹ مرداد ۱۳۹۸
بیست خفــن

محمدرئیس    ۰۵ مرداد ۱۳۹۸
سپاس

سما ص    ۰۳ مرداد ۱۳۹۸
20

محمدرئیس    ۰۳ مرداد ۱۳۹۸
ممنون از نظرتون

ترانه پاییزی    ۰۳ مرداد ۱۳۹۸
بسیار عالی

محمدرئیس    ۰۳ مرداد ۱۳۹۸
سلام وسپاس از نظرتون بعضی وقتا این فداکاریا جای تقدیر داره هر چند ادم رو متاثر میکنه

ایرسا ا    ۰۳ مرداد ۱۳۹۸
ســــلام جالب بود و البته غمناک ، گریم گرفت:((



محبوب ترین مقالات اجتماعی
بازدید: 2572
نظرات: 116
0
262
بازدید: 4042
نظرات: 84
0
224
بازدید: 2034
نظرات: 64
0
211