داستانهایی از شیخ رجبعلی خیاط

ارسال توسط: سید علی حسینی تاریخ ارسال: ۲۷ اسفند ۱۳۹۷ دسته بندی: اعتقادات و مذهب»متون دینی نظرات: 1 بازدید: 75

احترام ویژه به سادات :

به فرزندان علی علیه السلام و فاطمه سلام الله علیها و سادات خیلی احترام می‌کرد. بارها دیده شد که دست و پایشان را می‌بوسید و به دیگران نیز توصیه می‌کرد که به سادات احترام کنند.

سید بزرگواری بود که گه گاهی به دیدار شیخ می‌آمد. او به قلیان عادت داشت، هنگامی که برای او قلیان آماده می‌کردند، شیخ با این که اهل دود نبود، برای آن که سید شرمنده نشود، نخست خودش نی قلیان را به لب نزدیک می‌کرد و وانمود می‌ساخت که قلیان می‌کشد، آن گاه به سید تعارف می‌کرد.
یکی از دوستان شیخ نقل می‌کند: روزی در فصل سرما، در محضر شیخ بودم فرمودند:« بیا با هم برویم در یکی از محله‌های قدیم تهران »با هم رفتیم در یکی از کوچه‌های قدیمی، یک دکان خرابه بود و پیر مردی از سادات محترم – که مجرد بود- در آنجا زندگی می‌کرد و شب‌ها همان جا میخوابید و شغلش زغال فروشی بود.

معلوم شد شب گذشته، کرسی آتش گرفته و لباس‌ها و بعضی از وسایل او سوخته بود، شرایط زندگی آن پیر مرد به گونه‌ای بود که بسیاری از مردم حاضر نیستند در چنین مکان‌هایی حضور پیدا کنند. شیخ با نهایت تواضع نزد او رفت و پس از احوال پرسی لباسهای نشسته و کثیف او را برای اصلاح و شستشو برداشت.

پیر مرد گفت: آقا سرمایه‌ام تمام شده و نمی‌توانم ذغال فروشی کنم. جناب شیخ به من فرمود:

چیزی به او بده که سرمایه کارش کند.

0
1

محمد Abgine ابگینه    ۳۰ فروردین ۱۳۹۸
۲۰



محبوب ترین مقالات اعتقادات و مذهب»متون دینی