تو فقط یادم باش ..!!!

ارسال توسط: فرشاد راد تاریخ ارسال: ۰۱ تیر ۱۳۹۴ دسته بندی: اجتماعي و جامعه»جامعه و قوانین (علوم انسانی) نظرات: 60 بازدید: 1069

پس ازآفرینش آدم خدا گفت به او : نازنینم آدم....

با تو رازی دارم !.. اندکی پیشتر آی ...

آدم آرام و نجیب ، اَمد پیش !!.

زیر چشمی به خدا می نگریست ...!!!

محو لبخند غم آلود خدا .... دلش انگار گریست .

نازنینم آدم... ( قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید )...!!!!

یاد من باش ... که بس تنهایم !!!

بغض آدم ترکید ، .. گونه هایش لرزید !!

به خدا گفت : من به اندازه ی .... من به اندازه ی گلهای بهشت .....نه ... به اندازه عرش ...نه ....نه من به اندازه ی تنهاییت ، ای هستی من ، .. دوستدارت هستم !!

آدم ،.. کوله اش را بر داشت خسته و سخت قدم بر می داشت ....

راهی ظلمت پر شور زمین ....

زیر لبهای خدا باز شنید ،... نازنینم آدم !...

نه به اندازه ی تنهایی من ... نه به اندازه ی عرش... نه به اندازه ی گلهای بهشت !... که به اندازه یک دانه گندم ،

تو فقط یادم باش !!

0
63