این داستان رو زندگیتون خیلی تایثیر میزاره ..موهای تنم سیخ شد

ارسال توسط: محمد فرهادی تاریخ ارسال: ۰۱ تیر ۱۳۹۴ دسته بندی: تفریحات و سرگرمی»سرگرمی نظرات: 87 بازدید: 1265

خواهشا بخوندیدحادثه ای تاسف بار و عبرت انگیز در ایران

داستان واقعی زیر توسط یک فرد غسال ، تعریف شده ،

ایشون خود این ماجرا را دیده برای ما تعریف کرده.

به دلیل حفظ آبروی میت و خانواده اش از آوردن نام شخص و یا مکان اتفاق افتاده معذوریم.

ایشون فقط برای عبرت مسلمانان حاضر شدند ماجرا رو تعریف کند.
ماجرا از این جا شروع شد که یک جوانی را که تازه فوت شده بود را برای غسل و کفن به غسالخانه آورده می شود تا وی را غسل کنند.

ماجرا را از زبان آقای غسال مطالعه بفرمائید.

میگوید وقتی که جوان را برای غسل کردن بردیم میخواستیم لباس های او را از بدن خارج کنیم اما از بس که لباس های تنگ و اندامی بود نتوانستیم آنها را از بدنش خارج کرده و مجبور شدیم با قیچی لباس هایش را برش داده و شروع به غسل کردن او شویم.

اما ماجرا از آنجا شروع شد که وقتی سربندی که هنگام مرگ بر سرش بسته بود را باز کردیم بوی بسیار بدی و تهوع آوری که حال هر انسانی را به هم میزد تمام اتاق را فرا گرفت .

ما برای اینکه راحت تر او را غسل بدیم مجبور شدیم که به دستمال های خود عطر زده و جلوی بینی گرفته و او را غسل بدیم اما هر کاری کردیم نتوانستیم این بوی بد را دفع کنیم.

مجبور شدیم میت را ده بار غسل دادیم اما هر بار که او را غسل میدادیم بوی بد اون ، نه تنها کم نمیشد بلکه هر بار از بار دیگر شدیدتر میشد.

آخر مجبور شدم تمام عطرهایی که موجود بود را بر سر مرده خالی کنم تا حداقل بویش کمتر شود اما فایده ای نداشت.

یکی از خویشاوندان مرده در بیرون از اتاق که چند تن از دیگر خویشاوندان این مرده بودند سروصدا میکردند.

که این دیگر چه غسالی است که مرده میشوید در حالی که خودش آدمی سیگاری است و بو میدهد.

وقتی که من از اتاق بیرون آمدم سر و صدایش بیشتر شده من هم دستش را گرفته و او را به اتاق بردم تا متوجه بوی بد میت خود شوند .

وقتی که او را داخل اتاق بردم یک لحظه هم طاقت نیاورده و زود بیرون آمد تا اینکه از من معذرت خواهی کرد و گفت:اجازه بدین برم تا به همه ی مردم بگم که بوی بد بوی مرده بوده نه چیز دیگر اما من به او اجازه ندادم و گفتم که من چندین سال است که غسالم، و تا به حال آبروی هیچ کس را نبرده ام ، این بار هم اجازه این کار را نه به خود و نه به کس دیگری نمیدهم.

پس از کفن کردن نوبت به قرائت نماز جماعت جنازه رسید ، یکی از نزدیکان مرده آمد و گفت:نماز جنازه را داخل مسجد میخوانیم
اما من گفتم:نمیتوانی همین کاری بکنیم چون جنازه بوی بسیار بدی میدهد و این بی احترامی به مسجد است.

اما آنها قبول نمیکردند تا اینکه من گفتم برویم از امام جماعت بپرسیم او بین ما قضاوت خواهد کرد.

ما از امام جماعت پرسیدیم او هم با من هم نظر بود.

تا اینکه وقت نماز جنازه رسید اما به علت اینکه جنازه بوی بسیار بدی میدهد کسی حاضر نشد نماز برای آن جنازه بخوانند.

من به زور چند نفر که حدودا به پنج نفر رسید جمع کرده و نماز جنازه را خواندیم .

پس از خواندن نماز جنازه ،

من به داخل قبر رفتم. تا کارهای دفن میت را انجام دهم.

وقتی اورا داخل قبر کردیم به چیز عجیبی برخورد کردیم

سبحان الله

وقتی ما سر او را به سمت قبله میکردیم به یک بار متوجه میشدم که پاهای او به طرف قبله شده و سرش طرف دیگر یعنی جای سر و پاهای او عوض میشد

من چندین بار این کار را تکرار کردم اما هر بار که این کار را میکردم ، دوباره همان اتفاق می افتاد.

( یعنی سرش خلاف جهت قبله میشد و پاهایش به طرف قبله می رفت )

برادر میت از دیدن این حالت برادرش حالش به هم می خورد و غش میکند من هم حالم زیاد خوب نبود.

نتیجه گرفتم که باید به یک عالم بزرگ زنگ بزنم تا ماجرا را به برایش تعریف کرده تا مرا راهنمایی کند.

وقتی که به ایشان تماس گرفتم و همه ی اتفاق های عجیبی که روی داده بود رو تعریف کردم ، آن عالم بزرگوار به خاطر کارهایی که من انجام داده بودم عصبانی شده و گفت:ای شیخ میخواهی چکار کنی میخواهی نعوذ بالله با خدا بجنگی ؟

وقتی که مرده در حالتی که بو میداد تو باید او را سه بار می شستی و اگر باز هم آن بو نرفت تو حق نداشتی که او را ده بار غسل بدهی چون خداوند با این کارش میخواست او را مایه عبرت دیگران قرار دهد.

وقتی کسی نمیخواست بر او نماز جنازه بخواند تو حق نداشتی بزور مردم را وادار به خواندن نماز جنازه کنی، شاید این امر خداوند بوده است.

و الان هم که حکم خداوند است که او این گونه در قبر باشد تو حق نداری بیشتر از این دخالت کنی چون فایده ای ندارد پس او را همان گونه که است بر رویش خاک بریز منم هم همین کار را کردم.

پس از اتمام خاکسپاری من پیش برادرش رفته و به او گفتم که مگر برادرت چه گناهی انجام داده که اینگونه غضب خدا را بر انگیخته او مقاومت کرده و پاسخ نمیداد تا اینکه من اصرار کرده و گفتم میخواهم درس عبرتی برای من و دیگران باشد لطفا بگویید چرا باید یک مسلمان اینگونه باید از جهان برود او در جواب گفت اون پستای محمد فرهادیو میخوندو لایک نمیکرد حالا هی پستامو بخونیدو لایک نکنید اینم عاقبتش عمه دارم تعدادشونم زیاده و من..التوفیق

5
77

saiina hossini    ۲۰ تیر ۱۳۹۴
ای تو رووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووح مبارکت منو باش نشستم خوندمش خدایااااااااااا

mina rezaee    ۰۸ تیر ۱۳۹۴
لوس

elena    ۰۶ تیر ۱۳۹۴
واقعا که...20

آیلا حسینی    ۰۵ تیر ۱۳۹۴
خخخخ از دست تو!

سید محمد موسوی    ۰۳ تیر ۱۳۹۴
20

سعید نوری    ۰۳ تیر ۱۳۹۴
اعتراف میکنم اولین مقاله ای بود که کامل خوندمش / خدا نکشتت پسر:)):))

ابراهیممممم ممممم    ۰۳ تیر ۱۳۹۴
سلامتی عمه محمد صلوات .... 20 تا 20

شهداد نعمتی    ۰۳ تیر ۱۳۹۴
20

یکی مثل خودت    ۰۳ تیر ۱۳۹۴
20

جواد سلیمانی    ۰۲ تیر ۱۳۹۴
202020

هستی نیازی    ۰۲ تیر ۱۳۹۴
لایک

mani    ۰۲ تیر ۱۳۹۴
LIKE

زینب عکاس باشی    ۰۲ تیر ۱۳۹۴
عجب :=)

رضا صادقی    ۰۲ تیر ۱۳۹۴
-0

حمید کیانی    ۰۲ تیر ۱۳۹۴
20

مهرداد عندلیبی    ۰۲ تیر ۱۳۹۴
20

فروغ    ۰۲ تیر ۱۳۹۴
بی مزه

جالب بود .ممنونم

سناتور ایران    ۰۱ تیر ۱۳۹۴
ممنون

بهمن کویر    ۰۱ تیر ۱۳۹۴
جالب بود..خوب رفتم سرکار...دمت گرم...

دختر افتاب    ۰۱ تیر ۱۳۹۴
20

سادات س    ۰۱ تیر ۱۳۹۴
20

نویدم آقا نوید    ۰۱ تیر ۱۳۹۴
امان از دست تو داشتم فکر میکردم چقد یهویی عوض شدی :))که دیدم نه همه چی آرومه :))

آجی فرشته    ۰۱ تیر ۱۳۹۴
من تا اخرش خوندم فقط برو خدا رو شکر کن زنده ای

fatemeh    ۰۱ تیر ۱۳۹۴
واقعا که...........

mehdi afshari    ۰۱ تیر ۱۳۹۴
mer30

mehdi afshari    ۰۱ تیر ۱۳۹۴
mer30

ارشین رادمنش    ۰۱ تیر ۱۳۹۴
20

سحــــــــــــــر    ۰۱ تیر ۱۳۹۴
ینی خیر نبینی هاااا :))

امیر حسین قاسمی    ۰۱ تیر ۱۳۹۴
:)

عطرین خانوم ;;)    ۰۱ تیر ۱۳۹۴
:)

پرستو مهاجر    ۰۱ تیر ۱۳۹۴
20

ايراندخت    ۰۱ تیر ۱۳۹۴
به عمه اش چکار دارین، مشکل خودش هستX(

katayoon    ۰۱ تیر ۱۳۹۴
ای تو روح مردم آزارت ...:D

nima negaresh    ۰۱ تیر ۱۳۹۴
من فقط اخرشو خوندم نمیدونم چی نوشتی ولی همینجا فدای عمه هات میشم ممد جوووونم

نربرتا موچولو    ۰۱ تیر ۱۳۹۴
20

moslem seven    ۰۱ تیر ۱۳۹۴
200000000

ستاره درخشان    ۰۱ تیر ۱۳۹۴
خیر نبینی اینقدر با دقت خوندم میخواستم واسه دوستام دعوت بزنم خیلی لوس هستید

خیرنبینی محمد...ترسیده بودم

علی سرباز    ۰۱ تیر ۱۳۹۴
خودتو گرفتی یا دور سرتو.20

amir jafari    ۰۱ تیر ۱۳۹۴
خیر نبینی رسما..

مهرداد نوینی    ۰۱ تیر ۱۳۹۴
تجربه اش را داشتم قبلا یه نفر یه همچین بلایی بسرم اورده بود/جدی نگرفتم و خوندم ولی وسطاش یاد سریال کلید اسرار افتادم که چگونه مردم مارا سرکار میذارن

فرشاد راد    ۰۱ تیر ۱۳۹۴
بیســـــــــــ 20 ــــــــــت

Yas Shab    ۰۱ تیر ۱۳۹۴
ها ها

مجتبی    ۰۱ تیر ۱۳۹۴
20

alireza    ۰۱ تیر ۱۳۹۴
20

سید محمد موسوی    ۰۱ تیر ۱۳۹۴
20

ماریا احمدی    ۰۱ تیر ۱۳۹۴
مرسی...خیلی بادقت خوندمش وخیلی هم اینوقت شب ترسیدم...اما اموزنده هم بود مبادا خدای ناکرده از چنین بندگانی باشیم حواسمان را تا فرصتها باقیست باید جمع کنیم...واین مساله درمورد سعد که ازیاران پیامبربود اتفاق افتاده بود البته شبیهش...امیدوارم فرصت کنیدودر اینترنت سرچش کنید...یا حق الهی همه در پناه خدا باشیم..ممنونم

سروش آریا    ۰۱ تیر ۱۳۹۴
اصلا ما ایرانیا عادت داریم نخونده آخرش و ببینیم ولی ایبار گول خوردم و خواستم متمدنانه بخونم که اینم اینجوری شد ....باشه داداشی ....ممنون از دعوت آویتا خانم 20

محبوب ترین مقالات تفریحات و سرگرمی»سرگرمی
بازدید: 4989
نظرات: 495
بازدید: 2277
نظرات: 139
بازدید: 3534
نظرات: 160
0
168
بازدید: 1392
نظرات: 119
0
128
بازدید: 1894
نظرات: 124
بازدید: 1586
نظرات: 112
0
118
بازدید: 1405
نظرات: 152
0
114