داستان آلزایمر مادر !

ارسال توسط: احمد مهرورز تاریخ ارسال: ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ دسته بندی: سرویسهای ایران 20»روزنوشت نظرات: 162 بازدید: 2144
    چمدونش را بسته بودیم،  با خانه سالمندان هم هماهنگ شده بود  کلا یک ساک داشت با یه قرآن کوچک،  کمی نون روغنی، آبنات، کشمش  چیزهایی شیرین، برای شروع آشنایی …  گفت: “مادر جون، من که چیز زیادی نمیخورم  یک گوشه هم که نشستم  نمیشه بمونم، دلم واسه…






                چمدونش را بسته بودیم،
 با خانه سالمندان هم هماهنگ شده بود
 کلا یک ساک داشت با یه قرآن کوچک،
 کمی نون روغنی، آبنات، کشمش
 چیزهایی شیرین، برای شروع آشنایی …
 گفت: “مادر جون، من که چیز زیادی نمیخورم
 یک گوشه هم که نشستم
 نمیشه بمونم، دلم واسه نوه هام تنگ میشه!”
 گفتم: “مادر من دیر میشه، چادرتون هم آماده ست، منتظرن.”
 گفت: “کیا منتظرن؟ اونا که اصلا منو نمیشناسن!
 آخه اون جا مادرجون، آدم دق میکنه ها،
 من که اینجا به کسی کار ندارم
 اصلا، اوم، دیگه حرف نمی زنم. خوبه؟ حالا میشه بمونم؟”
 گفتم: “آخه مادر من، شما داری آلزایمر می گیری
 همه چیزو فراموش می کنی!”
 گفت: “مادر جون، این چیزی که اسمش سخته رو من گرفتم، قبول!
 اما تو چی؟ تو چرا همه چیزو فراموش کردی دخترم؟!”
 خجالت کشیدم …! حقیقت داشت، همه کودکی و جوونیم
 و تمام عشق و مهری را که نثارم کرده بود، فراموش کرده بودم.
 اون بخشی از هویت و ریشه و هستیم بود،
 راست می گفت، من همه رو فراموش کرده بودم!
 زنگ زدم خانه سالمندان و گفتم که نمی ریم
 توان نگاه کردن به خنده نشسته برلب های چروکیده اش رو نداشتم، ساکش رو باز کردم
 قرآن و نون روغنی و … همه چیزهای شیرین دوباره تو خونه بودن!
 آبنات رو برداشت
 گفت: “بخور مادر جون، خسته شدی هی بستی و باز کردی.”
 دست های چروکیدشو بوسیدم و گفتم:
 ”مادر جون ببخش، حلالم کن، فراموش کن.”
 اشکش را با گوشه رو سری اش پاک کرد و گفت:
 ”چی رو ببخشم مادر، من که چیزی یادم نمی یاد،
 شاید فراموش میکنم! گفتی چی گرفتم؟ آلمیزر؟!”
 در حالی که با دستای لرزونش، موهای دخترم را شونه میکرد
 زیر لب میگفت:
 ”گاهی چه نعمتیه این آلمیزر!!”

0
155

kianosh mohammadi    ۱۵ خرداد ۱۳۹۴
20

محمد محمد    ۰۹ فروردین ۱۳۹۳
خيلي عالي بوددرود برتمام مادراي عالم

ali alizade    ۰۲ فروردین ۱۳۹۳
عالی بود اشکمو دراوردی همواره اشک شادی بریزی عزیزم

دانيال گلپور    ۱۲ اسفند ۱۳۹۲
20مرسي

شادي (^_^)    ۰۸ اسفند ۱۳۹۲
20

Ehsan Salvatore    ۰۵ اسفند ۱۳۹۲
20

mostafa : aslaney    ۰۴ اسفند ۱۳۹۲
ممنون

Ariya B    ۰۳ اسفند ۱۳۹۲
دردی که یه مادر هنگام به دنیا آوردن بچش میکشه اندازه شکستن همزمان 45 استخوان هست باید پرستید این فرشته ها رو حیف که نمیتونم بیشتر از یه بیست بهت بدم وگرنه هزار تا بیست میدادم بخاطر این مقاله مرسی عزیزم مرسی

ali a    ۰۲ اسفند ۱۳۹۲
nemidunam chi bayad begam

محمدمهدی    ۰۲ اسفند ۱۳۹۲
20

ساناز موسوی    ۰۲ اسفند ۱۳۹۲
20

zahra    ۰۲ اسفند ۱۳۹۲
ممنون

سکر لاو    ۰۲ اسفند ۱۳۹۲
20

کل جنوبی    ۰۲ اسفند ۱۳۹۲
بسیار مرسی200000000000000000000000000000000000000000000000

Armin shakiba    ۰۱ اسفند ۱۳۹۲
200000000

سلما ن    ۰۱ اسفند ۱۳۹۲
سپاس داداش احمد

Pejman Shams    ۰۱ اسفند ۱۳۹۲
0....................................................2

رضا تایسان    ۰۱ اسفند ۱۳۹۲
20

طیبه م    ۰۱ اسفند ۱۳۹۲
خیلی تلخ بود..ممنون دوست عزیز

مرجان    ۳۰ بهمن ۱۳۹۲
2000000000000000000000000000000000000000000000000000000

اشکااااان چپ دست    ۳۰ بهمن ۱۳۹۲
20

تنها    ۳۰ بهمن ۱۳۹۲
ممنونم

ابوالفضل    ۳۰ بهمن ۱۳۹۲
200000000000000

امید اتشی    ۳۰ بهمن ۱۳۹۲
2000000000000000000000000000000000000000000000000000000000

قهرمان زربی    ۳۰ بهمن ۱۳۹۲
20

آ محمد    ۳۰ بهمن ۱۳۹۲
20

احمد موسوی    ۳۰ بهمن ۱۳۹۲
20

اکبر نصرالهی    ۳۰ بهمن ۱۳۹۲
مرسی دادا

سارا    ۳۰ بهمن ۱۳۹۲
ممنون

Master Of Joint    ۳۰ بهمن ۱۳۹۲
200000000000000000000000000000000000000000000000000000000

فقط خدا    ۳۰ بهمن ۱۳۹۲
حذفم کردی چرااااااااااااااااااداداشی......

فقط خدا    ۳۰ بهمن ۱۳۹۲
2000000000000000000000000000

sara alizadeh    ۳۰ بهمن ۱۳۹۲
مرسییی بسیار زیبااااا

علی علیپور    ۳۰ بهمن ۱۳۹۲
20000000

حامد هاکان    ۲۹ بهمن ۱۳۹۲
20

sajjad t    ۲۹ بهمن ۱۳۹۲
20000000000000000000000

رضا احمدی    ۲۹ بهمن ۱۳۹۲
200000000000000

ای جان :( سلامسلام عمو احمد ظهر بخیر ... اینم عالیه

پوریا سالخورد    ۲۹ بهمن ۱۳۹۲
20*thank you

Aliasadi    ۲۹ بهمن ۱۳۹۲
ممنومن خوب بود

رعنا پرنسس بابام    ۲۹ بهمن ۱۳۹۲
20ممنون

پیمان    ۲۹ بهمن ۱۳۹۲
ممنون 200000000

amir baharvand    ۲۹ بهمن ۱۳۹۲
20

mehrvarz مهرورز    ۲۹ بهمن ۱۳۹۲
20

mohamad.monsef    ۲۹ بهمن ۱۳۹۲
بميرم وأشك مادرنبينم

شا هرخ    ۲۹ بهمن ۱۳۹۲
ممنونم

آزاد.e    ۲۹ بهمن ۱۳۹۲
20

سونیا سپهری    ۲۹ بهمن ۱۳۹۲
ای ول.............عالی

صحرا    ۲۹ بهمن ۱۳۹۲
اشکم در اومد2000000000000



محبوب ترین مقالات سرویسهای ایران 20»روزنوشت
بازدید: 3116
نظرات: 239
0
254
بازدید: 3788
نظرات: 213
0
237
بازدید: 2957
نظرات: 198
0
204
بازدید: 2838
نظرات: 184
0
204
بازدید: 1912
نظرات: 203
0
202
بازدید: 3235
نظرات: 173
0
160
بازدید: 2442
نظرات: 136
0
142
بازدید: 2913
نظرات: 137
0
141
بازدید: 2044
نظرات: 153
0
141
بازدید: 1344
نظرات: 125
0
134