عاشقان ها

ارسال توسط: saber rad تاریخ ارسال: ۰۸ بهمن ۱۳۹۲ دسته بندی: اجتماعي و جامعه»سفارتخانه نظرات: 4 بازدید: 1277


عاشقانه ها

    HoMe | Profile | Designer

تو این روزا نمیدونم واقعن توتنهایی یا من
 شاید هردوم تنهایم ولی توباهرکی خواستی ما  شو

من اینجوری راحتترم



ولی اینو بدون به اندازه تمام قدمهای که بی تو برداشتم بهم مدیونی
فقط همین

سه شنبه هشتم بهمن 1392| 1:42 |آرش| 4 :CM's |


ساعت اتاق را خوابانده ام !

بی کوک ، بدون باطری
تا حتی هوس یک ثانیه حرکت هم
به سرش نزند . . !


دقایق که معنی دارند !

وقتی نباشی نمیخواهم ببینم که دقائق، بی تو بودن را به رخم میکشند





تو"
آن نيستى كه به يادت بياورم
تو"
آن هميشه اى
كه به يادم میمانى...

ﻗـــَـــﻠـــﺒـــَـﻢ " ﻣــــﺜــﻞِ " ﻗــــَـــﺒﺮﻡ " ﻓــَــﻘــَـﻂ ﺟﺎﯼ ﯾﻪ
ﻧﻔﺮﻩاونم تو تویی که نفهمیدی

اسم های مجازی


تصویر های مجازی

مشخصات مجازی

و در بین این همه چیزهای مجازی

           تنها یک چیز حقیقت دارد تنهایی من               
       .......................
بعضى اتفاق هاى خوب اونقدر دیر مى افتن

كه باید رو به آسمون كرد

و گفت : وقتش گذشت
مال خودت...!
مثل من

ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺳﻔﯿﺪ ﭘﻮﺷﯿﺪﻡ ...
ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺭﻓﻘﺎ ﻣﺸﮑﯽ ﭘﻮﺷﯿﺪن
ﻮ ﻣﻦ ﺣﺎﻝ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺑﺎ ﺗﯿﺮﯾﭙﺸﻮن
ﺳﻼﻣﺘﯽ ﭼﻦ ﺗﺎ ﺷﻮﻧﻪ ...
ﺳﻼﻣﺘﯽ ﯾﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﺻﺪﺍﯼ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺟﻤﻌﯿﺖ ...
ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺻﻮﺕ ﻗﺮﺁﻥ ﺩﻟﺴﻮﺯ ﯾﻪ ﺑﯿﻨﻮﺍ ...
ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﺷﮑﺎ ...
ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺧﺎﮐﺎ ...
ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺳﻨﮕﺎ ...
ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺩﻝ ﮐﻨﺪﻧﺎ ...
ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺯﯾﺮ ﺧﺎﮎ ...
!!!ﺳﻼﻣﺘﯽ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ خوب ﮎه ﻧﯿﺴﺘﻢ

سلام
لیلا می گفت آخه کسی روکه تا حالا ندیدم چجوری عبادت کنم چه جوری باهاش حرف بزنم ؟
مادر بزرگش در جوابش گفت عبادت کردن با دیدن نیست عبادت باید از ته قلبت سرچشمه بگیره از باورت یه بار چشماتو ببندواز ته قلبت دعا کن
به این میگن عبادت خدا هر چی بخوای بهت میده.

وقتی تنهات گذاشتم خواستم بدونی که واسه همیشه دم دستت نیستم که هر جوری بخای با من رفتار کنی اما دریغ از اینکه خواسته تواین بود باشه میرم

خدایا این بود عشقی که شبو روز آرزوشو داشتم

شبا تو خواب واسه هردوتامون یه خونه میدیدم

یه زندگی که آرزوهاهم آرزوشوداشتن ولی

ولی دریغ ازاینکه عشقم تعبیرخوابمو کنار یکی دیگه دیده

دلم میخواهد

باشم..تصور کنم..با خیالاتم زندگی کنم...با خیال بودن تو..

حالا که نیستی میخواهم تصور کنم هستی..همین نزدیک ها..کنار من..!

میخواهم همانند آن  بگویم اشکالی ندارد..تصور میکنم..!!!



سخت میتوان گذشت از عشقی که روز و شبم بوده
لحظه به لحظه خاطره های زندگی ام بوده
 سخت میتوان گذشت از آن نگاه های لحظه دیدار ، از روز اول و آخرین دیدار...

زیبایی هاراچشم می بیند و مهربانی هارا دل

چشم فراموش میکند،امادل هرگز،پس بدان تازمانیکه دل زنده است فراموش نخواهی شد

نم نم عشقت را با دریای محبت دیگران عوض نمیکنم ، حتی اگر در طوفان غمت بمیرم .

خیال تو می ارزد به داشتنِ همه !


اکنون که دارم این نامه را مینویسم؛

قطرات اشکم کلماتم را محو میسازد ، اما نمیداند که این کلمات از ته قلب است و نمیتوان آنه ها را پاک کرد....

خدایا چی فکرمی کردم چی شد

کاش میتوانستم از این دنیا استعفا بدم

خسته ام خسته خیلی...

 



اگر باران ببارد.باز می آیم درون کوچه ی امید...و فانوس نگاهم را برایت چتر میسازم...مبادا قطره ای باران بیازارد نگاهت را

بذار

بذار برو منو اصلا با این هوا

هوایی که خیلی بد میشه شبا

میخوام این شبای سخت و یه جوری از پسش برآم

از پسش برآم

رو شده دستت برام

بذار برو منو و نیا این ورا

من حالم خوبه همین پایین ترا

این زندونی رو که ساختی میخوام از حبسش درآم

از حبسش درآم

تنگه قفسش برام

ولی من میخوام از پسش برآم

تازه

تازه دارم می فهم که می گفت یک روحیم در دوجسم که باهم یکی میشیم الان نصف روحم رفت نصف بدنم بی حس شده شاید برگرده شاید نه ولی برگرده بهش می گم نصف روحمو کجا  برده بود که تو تنهاییام سراغشو می گرفت قلب وروحمو با هم برده بی انصاف انصافه یاد این جمله افتادم

خودم کردم که لعنت برخودم باد

اینجا
اینجا محل خلوت دل منه واسم مقدسه خیلی مقدس همین.. خدا ممنونم ازت نا امیدشده بودم امیدوارم کردی وهمچنین اینکه بدونم یکه واقعن دوسم داشته باشه اونم تویی

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب،مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت:یارب از چه خوارم کرده ای
بر حلیب عشق ،دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

بیشتر عشقش به جانم میزنی
دردم از لیلاست،آن هم میزنی

خسته ام زین عشق دل خونم نکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو...من نیستم

گفت:ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم

سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عاقل میشوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یاربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر میزنی
بر حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم



marzie    ۲۴ اسفند ۱۳۹۲
@};-

سونیا سپهری    ۰۹ بهمن ۱۳۹۲
مرسی..........عالی

یاسمن ی    ۰۹ بهمن ۱۳۹۲
2020202020لااااااااایک

محبوب ترین مقالات اجتماعي و جامعه»سفارتخانه
بازدید: 1434
نظرات: 52
0
63
بازدید: 1548
نظرات: 38
0
38
بازدید: 1057
نظرات: 19
0
23
بازدید: 964
نظرات: 20
0
18
بازدید: 886
نظرات: 16
0
16
بازدید: 459
نظرات: 12
0
13
بازدید: 899
نظرات: 6
0
7