حکایت سید مهدی قوام و زن روسپی؟!

ارسال توسط: پاسخگو دینی تاریخ ارسال: ۱۷ آذر ۱۳۹۲ دسته بندی: اعتقادات و مذهب»متون دینی نظرات: 164 بازدید: 2805

 

چراغ‌های مسجد دسته دسته روشن می‌شوند. الحمدلله، ده شب مجلس با آبروداری برگزار شد.

آقا سید مهدی که از پله‌های منبر پایین می‌آید، حاج شمس‌الدین ـ بانی مجلس ـ هم کم کم از میان جمعیت راه باز می‌کند تا برسد بهش.

جمعیت هم همینطور که سلام می‌کنند راه باز می‌کنند تا دم در مسجد.

وقت خداحافظی، حاجی دست می کند جیب کتش…

آقا سید، ناقابل، اجرتون با صاحب اصلی محفل…

دست شما درد نکند، بزرگوار!

سید پاکت را بدون اینکه حساب کتاب کند، می‌گذار پر قبایش. مدت‌ها بود که دخل را سپرده بود دست دیگری!

آقا سید، حاج مرشد شما رو تا دم در منزل همراهی می‌کنن…

حاج مرشد، پیرمرد ۵۰ ، ۶۰ ساله، لبخندزنان نزدیک می‌شود. التماس دعای حاج شمس و راهی راه…
 

زن، خیلی جوان نبود. اما هنوز سن میانسالی‌اش هم نرسیده بود. مضطرب، این طرف آن طرف را نگاه می‌کرد.

زیر تیر چراغ برق خیابان لاله زار، جوراب شلواری توری، رنگ تند لب‌ها، گیس‌های پریشان… رنگ دیگری به خود گرفته بود.

دوره و زمونه‌ای نبود که معترضش بشوند…

***

حاج مرشد!

جانم آقا سید؟

آنجا را می‌بینی؟ آن خانم…

حاجی که انگار تازه حواسش جمع آن طرف خیابان شده بود، زود سرش را انداخت پایین.

استغفرالله ربی و اتوب‌الیه…

سید انگار فکرش جای دیگری است…

حاجی، برو صدایش کن بیاید اینجا.

حاج مرشد انگار که درست نشنیده باشد، تند به سیدمهدی نگاه می‌کند:

حاج آقا، یعنی قباحت نداره؟! من پیرمرد و شمای سید اولاد پیغمبر! این وقت شب… یکی ببیند نمی‌گوید اینها با این فاحشه چه کار دارند؟

سبحان الله…

سید مکثی می‌کند.

بزرگواری کنید و ایشون رو صدا کنید. به ما نمی‌خورد مشتری باشیم؟!

حاج مرشد، بالاخره با اکراه راضی می‌شود. اینبار، او مضطرب این طرف و آن طرف را نگاه می‌کند و سمت زن می‌رود.

زن که انگار تازه حواسش جمع آنها شده، کمی خودش را جمع و جور می‌کند.

به قیافه‌شان که نمی‌خورد مشتری باشند! حاج مرشد، کماکان زیرلب استغفرالله می‌گوید.

- خانم! بروید آنجا! پیش آن آقاسید. باهاتان کاری دارند.

زن، با تردید، راه می‌افتد.

حاج مرشد، همانجا می‌ایستد. می‌ترسد از مشایعت آن زن!…

زن چیزی نمی‌گوید. سکوت کرده. مشتری اگر مشتری باشد، خودش…

دخترم! این وقت شب، ایستاده‌اید کنار خیابان که چه بشود؟

شاید زن، کمی فهمیده باشد! کلماتش قدری هوای درد دل دارد، همچون چشم‌هایش که قدری هوای باران:

حاج آقا! به خدا مجبورم! احتیاج دارم…

سید؛ ولی مشتری بود!

پاکت را بیرون می‌آورد و سمت زن می‌گیرد:

این، مال صاحب اصلی محفل است! من هم نشمرده‌ام. مال امام حسین(ع) است…

تا وقتی که تمام نشده، کنار خیابان نایست!…

سید به حاجی ملحق می‌شود و دور…

انگار باران چشم‌های زن، تمامی ندارد…

***

چندسال بعد…نمی‌دانم چندسال… حرم صاحب اصلی محفل!

سید، دست به سینه از رواق خارج می‌شود. زیر لب همینجور سلام می‌دهد و دور می‌شود. به در صحن که می‌رسد، نگاهش به نگاه مرد گره می‌خورد و زنی به شدت محجوب که کنارش ایستاده.

مرد که انگار مدت مدیدی است سید را می‌پاییده، نزدیک می‌آید و عرض ادبی.

زن بنده می‌خواهد سلامی عرض کند.

مرد که دورتر می‌ایستد، زن نزدیک می‌آید و کمی نقاب از صورتش بر می‌گیرد که سید صدایش را بهتر بشنود. صدا، همان صدای خیابان لاله زار است و همان بغض:

آقا سید! من را نشناختید؟ یادتان می‌آید که یکبار، برای همیشه دکان مرا تعطیل کردید؟ همان پاکت…

آقا سید! من دیگر… خوب شده‌ام!

این بار، نوبت باران چشمان سید است…

* * * *

سید مهدی قوام ـ از روحانی های اخلاقی دهه ۴۰ تهران ـ بود.

یکی تعریف می‌کرد: روزی که پیکر سید مهدی قوام را آوردند قم که دفن کنند،به اندازه‌ی دو تا صحن بزرگ حرم حضرت معصومه کلاه شاپویی و لنگ به دست آمده بودند و صحن را پر کرده بودند.

زار زار گریه می‌کردند و سرشان را می‌کوبیدند به تابوت&hellip

 


reihane    ۱۹ دی ۱۳۹۷
20

سید علی حسینی    ۱۹ دی ۱۳۹۷
خدا رحمتش کنه این آقا سید را

وحید نادر    ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۷
20

ali alavi    ۲۹ بهمن ۱۳۹۶
20

hemaghate mahz    ۰۶ دی ۱۳۹۶
با اینکه قبلا شنیده بودم ولی از دوباره شنیدنش سیر نمیشم .. 20

Moein    ۰۷ تیر ۱۳۹۶
20

ساراتورک قیزی    ۱۹ فروردین ۱۳۹۶
20

ardalan tak    ۱۸ فروردین ۱۳۹۶
20

رضا صادقی    ۲۰ اسفند ۱۳۹۵
20

فری    ۰۱ بهمن ۱۳۹۵
20

سید محمد موسوی    ۱۰ دی ۱۳۹۵
20

مهسا رحیمی    ۰۹ دی ۱۳۹۵
اونهایی که میگن دوره این اشخاص تمام شده باد یاداورشون بشم برای همینهاس که تو این زمونه باید بیش از پیش مراقب باشیم هنوز هم هستند اینگونه افراد .. درسته که یه عده تو این لباسها دنبال سواستفاده خودشون هستن ولی یادمون باشه دارن از این بخش معرفتی انسانها سواستفاده میکنن نباید تو این زمانه گم بشیم

مهدی ثقفی    ۰۸ دی ۱۳۹۵
ممنون آموزنده بود

زینب عکاس باشی    ۱۱ شهریور ۱۳۹۵
کاش تو این زمونه هم به جای مشتری بودن یکم نسبت به خود و اطرافمون جور دیگری قدم بر میداشتیم

عسل    ۰۸ تیر ۱۳۹۵
عالی بود خدا عاقبت همه ما رو ختم به خیر کنه

behzad    ۰۸ اسفند ۱۳۹۴
روحش شاد یادش گرامی خدایا این جور ادمهای خیر زیاد کن تا کسی بخار پول انسانیتشو نفروشه

sohe    ۰۱ اسفند ۱۳۹۴
222222222222000000000.

ارغوان شیرازی    ۲۷ مهر ۱۳۹۴
بیســـــــــــــ20ــــــت..روحشون شاد.نیت پاک و لقمه امام حسینی زندگی ادم رو زیر و رو میکنه.عالی و بیست

NOTRON    ۲۶ مهر ۱۳۹۴
20

سیما احمدی    ۰۹ مهر ۱۳۹۴
روحش شاد

م ه د ی    ۱۰ مرداد ۱۳۹۴
2000000000000000000000

rastin    ۲۳ تیر ۱۳۹۴
خدارحمتش کنه..الان اگ رو مجبوری نباشه.روهوس.ممنون ازمقالتون..

آوای ماه...    ۱۴ تیر ۱۳۹۴
20000000000

sajjad    ۱۲ خرداد ۱۳۹۴
20000000000000000

پاسخگو دینی    ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
نسل اینگونه مردان تمامنشده و دوران جوانمردی هم نگذشته است.البته این افراد معمولاً ناشناخته اند و گمنام. آنهایی که در راه دفاع از ناموس کشورمان جانشان را فدا کرده و می کنند از همین نسلند.

ملکه زیبایی    ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
حیف که نسل این مردهای واقعی تموم شده .حیف که جوانمردی دیگه وجود نداره

مجيد مردانپور    ۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۴
0

تهرانی    ۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۴
20

Asal    ۳۱ فروردین ۱۳۹۴
نوبت باران چشمان ماست.........

مهتاب    ۲۸ بهمن ۱۳۹۳
واقعا" بارانی میکند دیده هر خواننده را کاش هنوز از این مردان واقعی بود

علی    ۱۴ دی ۱۳۹۳
20 خداوند رحمت کند ایشان را

ahmad ahmadzadeh    ۱۴ دی ۱۳۹۳
هنوز هم هستند چنین مردانی اما همیشه بعد از مرگشان شناخته می شوند

محمد    ۱۰ دی ۱۳۹۳
حقا که اولاد علی بوده ،خدا رحمتشان کند

کوروش ساسانی    ۰۵ آبان ۱۳۹۳
بله ، اون زمانها از این چیز ها زیاد بود ، مردانگی و مرد بودن، اما الان تا پول نگیرن برای امام حسین امام زمان نمیرن پای منبر ، یعنی حسین حسین گفتنشون برای پول هست نه برای خود حسین

امیر -    ۳۰ مهر ۱۳۹۳
20

فاطمه    ۲۸ مهر ۱۳۹۳
20

reza ahmadi    ۲۴ مهر ۱۳۹۳
خیلی جالب بود خیلی

Zohreh    ۲۳ مهر ۱۳۹۳
خدا رحمتشون کنه

سراب..sh.n    ۱۵ مهر ۱۳۹۳
20

میثم باقری    ۱۱ مهر ۱۳۹۳
این سید الان نیست که ببینه هم سنخ هاش و هم لباس هاش الان چطور مملکت رو چپاول میکنن و زن مردم رو وادار به خودفروشی میکنن و خودشون هم مشتری ان بدجور!

آویتا علمی    ۰۷ مهر ۱۳۹۳
2000000000

fatima taheri    ۰۷ مهر ۱۳۹۳
20

آیلا حسینی    ۰۷ مهر ۱۳۹۳
جاشون بهشت

نسرین    ۰۷ مهر ۱۳۹۳
. ممنون .

مسعود م    ۰۳ مهر ۱۳۹۳
تو این دوره زمونه همچین کسی گیر نمیاد شاید پولرو بده ولی بعد از این که ترتیب طرفو بده

امیر    ۳۱ مرداد ۱۳۹۳
20

سیما عزیزی    ۲۷ مرداد ۱۳۹۳
کو اون اخلاص و ایمان تو این دوره زمونه الان خود ...مشتریان این گونه زنان هستن اگه نبودن که همه جای شهر نمیشد پاتوق زنان فراری

فر یما    ۱۰ مرداد ۱۳۹۳

فر یما    ۱۰ مرداد ۱۳۹۳
روحش شاد



محبوب ترین مقالات اعتقادات و مذهب»متون دینی
بازدید: 2886
نظرات: 168
0
213
بازدید: 2500
نظرات: 138
بازدید: 2907
نظرات: 128
0
141
بازدید: 2338
نظرات: 115
بازدید: 1868
نظرات: 133
0
118
بازدید: 2164
نظرات: 129
0
109