نقل قول زیارت امام زمان (عج)

ارسال توسط: مهدی م تاریخ ارسال: ۲۴ مهر ۱۳۹۲ دسته بندی: اعتقادات و مذهب»اعتقادی نظرات: 48 بازدید: 591

مدفن زائر امام زمان (عج) در عرفات +عکس

حجت الاسلام قاضی زاهدی گلپایگانی می فرماید: من در تهران از جناب آقای حاج محمدعلی فشندی که یکی از اخیار تهران است، شنیدم که می گفت: من از اول جوانی مقیّدبودم که تاممکن است گناه نکنم و آن قدر به حج بروم تا به محضر مولایم حضرت بقیة اللّه، روحی فداه، مشرف گردم. لذا سالها به همین آرزو به مکه مشرف می شدم.
  در یکی از این سالها که عهده دار پذیرایی جمعی از حجاج هم بودم، شب هشتم ماه ذیحجه با جمیع وسائل به صحرای عرفات رفتم تا بتوانم قبل از آنکه حجاج به عرفات بیایند، برای زواری که با من بودند جای بهتری تهیه کنم. تقریبا عصر روز هفتم بارها را پیاده کردم و در یکی از آن چادرهایی که برای ما مهیا شده بود، مستقر شدم. ضمنا متوجه شدم که غیر از من هنوز کسی به عرفات نیامده است. در آن هنگام یکی از شرطه هایی که برای محافظت چادرها در آنجا بود، نزد من آمد و گفت: تو چرا امشب این همه وسائل را به اینجا آورده ای؟ مگر نمی دانی ممکن است سارقان در این بیابان بیایند و وسائلت را ببرند؟ به هر حال حالا که آمده ای، باید تا صبح بیدار بمانی و خودت از اموالت محافظت بکنی. گفتم: مانعی ندارد، بیدار می مانم و خودم از اموالم محافظت می کنم. 

آن شب در آنجا مشغول عبادت و مناجات با خدا بودم و تا صبح بیدار ماندم تا آن که نیمه های شب دیدم سید بزرگواری که شال سبز به سر دارد، به در خیمه من آمدند و مرا به اسم صدا زدند و فرمودند: حاج محمدعلی، سلام علیکم. من جواب سلام را دادم و از جا برخاستم. ایشان وارد خیمه شدند و پس از چند لحظه جمعی از جوانها که تازه مو بر صورتشان روییده بود، مانند خدمتگزار به محضرش رسیدند. من ابتدا مقداری از آنها ترسیدم، ولی پس از چند جمله که با آن آقا حرف زدم، محبت او در دلم جای گرفت و به آنها اعتماد کردم. جوانها بیرون خیمه ایستاده بودند ولی آن سید داخل خیمه تشریف آورده بود. ایشان به من رو کرد و فرمود: حاج محمد علی! خوشا به حالت! خوشا به حالت! گفتم: چرا؟

فرمودند: شبی در بیابان عرفات بیتوته کرده ای که جدم حضرت سیدالشهداء اباعبداللّه الحسین(علیه السلام) هم در اینجا بیتوته کرده بود. من گفتم: در این شب چه باید بکنیم؟ فرمودند: دو رکعت نماز می خوانیم، در این نماز پس از حمد، یازده مرتبه قل هو اللّه بخوان.

لذا بلند شدیم و این عمل را همراه با آن آقا انجام دادیم. پس از نماز آن آقا یک دعایی خواندند که من از نظر مضامین مانند آن دعا را نشنیده بودم. حال خوشی داشتند و اشک از دیدگانشان جاری بود. من سعی کردم که آن دعا را حفظ کنم ولی آقا فرمودند: این دعا مخصوص امام معصوم است و تو هم آن را فراموش خواهی کرد. سپس به آن آقا گفتم: ببینید آیا توحیدم خوب است؟ فرمود: بگو. من هم به آیات آفاقیه و انفسیه بر وجود خدا استدلال کردم و گفتم: من معتقدم که با این دلایل، خدایی هست. فرمودند: برای تو همین مقدار از خداشناسی کافی است. سپس اعتقادم را به مسئله ولایت برای آن آقا عرض کردم. فرمودند: اعتقاد خوبی داری. بعد از آن سؤال کردم که: به نظر شما الآن حضرت امام زمان(عج) در کجا هستند. حضرت فرمودند: الان امام زمان در خیمه است.

سؤال کردم: روز عرفه، که می گویند حضرت ولی عصر(عج) در عرفات هستند، در کجای عرفات می باشند؟ فرمود: حدود جبل الرحمة. گفتم: اگر کسی آنجا برود آن حضرت را می بیند؟ فرمود: بله، او را می بیند ولی نمی شناسد.

گفتم: آیا فردا شب که شب عرفه است، حضرت ولی عصر(عج) به خیمه های حجاج تشریف می آورند و به آنها توجهی دارند؟ فرمود: به خیمه شما می آید؛ زیرا شما فردا شب به عمویم حضرت ابوالفضل(علیه السلام) متوسل می شوید.

در این موقع، آقا به من فرمودند: حاجّ محمدعلی، چای داری؟ ناگهان متذکر شدم که من همه چیز آورده ام ولی چای نیاورده ام. عرض کردم: آقا اتفاقا چای نیاورده ام و چقدر خوب شد که شما تذکر دادید؛ زیرا فردا می روم و برای مسافرین چای تهیه می کنم.

آقا فرمودند: حالا چای با من. از خیمه بیرون رفتند و مقداری که به صورت ظاهر چای بود، ولی وقتی دم کردیم، به قدری معطر و شیرین بود که من یقین کردم، آن چای از چای های دنیا نیست، آوردند و به من دادند. من از آن چای دم کردم و خوردم. بعد فرمودند: غذایی داری، بخوریم؟ گفتم: بلی نان و پنیر هست. فرمودند: من پنیر نمی خورم. گفتم: ماست هم هست. فرمودند: بیاور، من مقداری نان و ماست خدمتشان گذاشتم و ایشان از نان و ماست میل فرمودند.

سپس به من فرمودند: حاج محمدعلی، به تو صد ریال (سعودی) می دهم، تو برای پدر من یک عمره به جا بیاور. عرض کردم: اسم پدر شما چیست؟ فرمودند: اسم پدرم «سید حسن» است. گفتم: اسم خودتان چیست؟ فرمودند: سید مهدی. من پول را گرفتم و در این موقع، آقا از جا برخاستند که بروند. من بغل باز کردم و ایشان را به عنوان معانقه در بغل گرفتم. وقتی خواستم صورتشان را ببوسم، دیدم خال سیاه بسیار زیبایی روی گونه راستشان قرار گرفته است. لبهایم را روی آن خال گذاشتم و صورتشان را بوسیدم.

پس از چند لحظه که ایشان از من جدا شدند، من در بیابان عرفات هر چه این طرف و آن طرف را نگاه کردم کسی را ندیدم! یک مرتبه متوجه شدم که ایشان حضرت بقیة اللّه ، ارواحنافداه، بوده اند، به خصوص که اسم مرا می دانستند و فارسی حرف می زدند! نامشان مهدی(عج) بود و پسر امام حسن عسکری(علیه السلام) بودند.

نشستم و زار زار گریه کردم. شرطه ها فکر می کردند که من خوابم برده است و سارقان اثاثیه مرا برده اند، دور من جمع شدند، اما من به آنها گفتم: شب است و مشغول مناجات بودم و گریه ام شدید شد.

فردای آن روز که اهل کاروان به عرفات آمدند، من برای روحانی کاروان قضیه را نقل کردم، او هم برای اهل کاروان جریان را شرح داد و در میان آنها شوری پیدا شد.

اول غروب شب عرفه، نماز مغرب و عشا را خواندیم. بعد از نماز با آن که من به آنها نگفته بودم که آقا فرموده اند: «فردا شب من به خیمه شما می آیم؛ زیرا شما به عمویم حضرت عباس(علیه السلام) متوسل می شوید» خود به خود روحانی کاروان روضه حضرت ابوالفضل(علیه السلام) را خواند و شوری برپا شد و اهل کاروان حال خوبی پیدا کرده بودند، ولی من دائما منتظر مقدم مقدس حضرت بقیة اللّه ، روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء، بودم.

بالاخره نزدیک بود روضه تمام شود که کاسه صبرم لبریز شد. از میان مجلس برخاستم و از خیمه بیرون آمدم، ناگهان دیدم حضرت ولی عصر(عج) بیرون خیمه ایستاده اند و به روضه گوش می دهند و گریه می کنند، خواستم داد بزنم و به مردم اعلام کنم که آقا اینجاست، ولی ایشان با دست اشاره کردند که چیزی نگو و در زبان من تصرف فرمودند و من نتوانستم چیزی بگویم. من این طرف در خیمه ایستاده بودم و حضرت بقیة اللّه ، روحی فداه، آن طرف خیمه ایستاده بودند و بر مصائب حضرت ابوالفضل(علیه السلام) گریه می کردیم و من قدرت نداشتم که حتی یک قدم به طرف حضرت ولی عصر(عج) حرکت کنم. بالاخره وقتی روضه تمام شد، حضرت هم تشریف بردند.

1
50

سناتور ..    ۰۸ آذر ۱۳۹۲
2000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000

fateme    ۰۲ آبان ۱۳۹۲
ممنون

مجید    ۳۰ مهر ۱۳۹۲
20

Parasto0 Omidi    ۲۷ مهر ۱۳۹۲
20

یاسمن ی    ۲۵ مهر ۱۳۹۲
20

حمید    ۲۵ مهر ۱۳۹۲
20

ریکا بابلی    ۲۵ مهر ۱۳۹۲
20

Neda    ۲۵ مهر ۱۳۹۲
20

ممد مشدی    ۲۵ مهر ۱۳۹۲
20

20ممنون.اميد وارم بحق دستان قلم شده عموشون حضرت ابالفضل ماهم جزء313ياران آقا باشيم.ممنون خواهر گل 20 خدا اجرت بده.عجل لوليك الفرج

نادر ریش سفید    ۲۵ مهر ۱۳۹۲
20ممنونم

meh.m mana    ۲۵ مهر ۱۳۹۲
20 انشالله که ما هم جزء منتظرین واقعی آقا باشیم

شا هرخ    ۲۵ مهر ۱۳۹۲
مرسی20.20.20.20مرسی

الی خانوم    ۲۵ مهر ۱۳۹۲
عالییییییییییییی بود.2000000000000000

pranses    ۲۵ مهر ۱۳۹۲
20 عالییییییییییییی

صبا    ۲۵ مهر ۱۳۹۲
20

مرسی. لایک

1998_yasi    ۲۵ مهر ۱۳۹۲
عااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود

reza m.t    ۲۴ مهر ۱۳۹۲
20

حانیه    ۲۴ مهر ۱۳۹۲
20

رعد    ۲۴ مهر ۱۳۹۲
20

parifar fereiduni    ۲۴ مهر ۱۳۹۲
202

کیان    ۲۴ مهر ۱۳۹۲
20

ياسمن    ۲۴ مهر ۱۳۹۲
بسيار عالي 200

پروفسور زاده    ۲۴ مهر ۱۳۹۲
خیلی زیبا بود...مرسی

Mosafer_70    ۲۴ مهر ۱۳۹۲
20000000000000000

شادي (^_^)    ۲۴ مهر ۱۳۹۲
20

محمد رضا    ۲۴ مهر ۱۳۹۲
عالی ممنون 20

کیانا ا    ۲۴ مهر ۱۳۹۲
20

روح الله صابری    ۲۴ مهر ۱۳۹۲
هزاران هزار درود به تو عزیز ازت ممنونم حال خوبی بهم دست داد انشاله در پناه امام زمان سالم و خوشبخت زندگی کنی

majid agahi    ۲۴ مهر ۱۳۹۲
خیلی خوب بود تشکر

احمد مهرورز    ۲۴ مهر ۱۳۹۲
20

بتی    ۲۴ مهر ۱۳۹۲
ممنونم واقعا عالی بود خوشا به سعادتشون ...روحشون شاد .....

محمد صفا    ۲۴ مهر ۱۳۹۲
خیلی تاثیر گذار بود . ممنون

sahar goleroz    ۲۴ مهر ۱۳۹۲
ممنون عالی بود

مرسی خیلی زیبا بود

جوون بازنشسته    ۲۴ مهر ۱۳۹۲
20

عرفان شریفیان    ۲۴ مهر ۱۳۹۲
20

رضا    ۲۴ مهر ۱۳۹۲
20



محبوب ترین مقالات اعتقادات و مذهب»اعتقادی
بازدید: 5360
نظرات: 489
0
414
بازدید: 2665
نظرات: 299
0
267
بازدید: 4817
نظرات: 194
بازدید: 3354
نظرات: 263
بازدید: 2826
نظرات: 211
بازدید: 5070
نظرات: 170
بازدید: 2642
نظرات: 150
0
168
بازدید: 2745
نظرات: 158
0
167
بازدید: 1868
نظرات: 182
بازدید: 2148
نظرات: 138
0
153