ماجرای شدّاد چیست؟

ارسال توسط: پاسخگو دینی تاریخ ارسال: ۱۱ مهر ۱۳۹۲ دسته بندی: اعتقادات و مذهب»حدیث نظرات: 65 بازدید: 2609


بهشت شدّاد و هلاكت او قبل از دیدار بهشت خود

بعضی در ذیل آیه 6 تا 8 سوره فجر ماجرای بهشت شدّاد و هلاكت او را قبل از دیدار آن بهشت نقل كرده‎اند. در این آیات چنین می‎خوانیم:
«اَ لَمْ تَرَ كَیفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتِی لَمْ یخْلَقْ مِثْلُها فِی الْبِلادِ؛ آیا ندیدی پروردگارت با قوم عاد چه كرد؟ با آن شهر اِرَم و باعظمت عاد چه نمود؟ همان شهری كه مانندش در شهرها آفریده نشده.»

روایت شده:
 عاد كه حضرت هود ـ علیه السلام ـ مأمور هدایت قوم عاد شد، دو پسر به نام «شدّاد» و «شدید» داشت، عاد از دنیا رفت، شدّاد و شدید با قلدری جمعی را به دور خود جمع كردند و به فتح شهرها پرداختند، و با زور و ظلم و غارت بر همه جا تسلط یافتند، در این میان، ‌شدید از دنیا رفت، و شدّاد تنها شاه بی‎رقیب كشور پهناور شد، غرور او را فرا گرفت (هود ـ علیه السلام ـ او را به خداپرستی دعوت كرد، و به او فرمود: «اگر به سوی خدا آیی، خداوند پاداش بهشت جاوید به تو خواهد داد، او گفت: بهشت چگونه است؟ هود ـ علیه السلام ـ بخشی از اوصاف بهشت خدا را برای او توصیف نمود. شدّاد گفت اینكه چیزی نیست من خودم این گونه بهشت را خواهم ساخت، كبر و غرور او را از پیروی هود ـ علیه السلام ـ باز داشت).

او تصمیم گرفت از روی غرور، بهشتی بسازد تا با خدای بزرگ جهان عرض اندام كند، شهر اِرَم را ساخت، صد نفر از قهرمانان لشكرش را مأمور نظارت ساختن بهشت در آن شهر نمود، هر یك از آن قهرمانان هزار نفر كارگر را سرپرستی می‎كردند و آنها را به كار مجبور می‎ساختند.

شدّاد برای پادشاهان جهان نامه نوشت كه هر چه طلا و جواهرات دارند همه را نزد او بفرستند، ‌و آنها آنچه داشتند فرستادند.

آن قهرمانان مدت طولانی به بهشت سازی مشغول شدند، تا این كه از ساختن آن فارغ گشتند، و در اطراف آن بهشت مصنوعی، حصار (قلعه و دژ) محكمی ساختند، در اطراف آن حصار هزار قصر با شكوه بنا نهادند، سپس به شدّاد گزارش دادند كه با وزیران و لشكرش برای افتتاح شهر بهشت وارد گردد.

شدّاد با همراهان، با زرق و برق بسیار عریض و طویلی به سوی آن شهر (كه در جزیره العرب، بین یمن و حجاز قرار داشت) حركت كردند، هنوز یك شبانه روز وقت می‎خواست كه به آن شهر برسند،‌ ناگاه صاعقه‎ای همراه با صدای كوبنده و بلندی از سوی آسمان به سوی آنها آمد و همه آنها را به سختی بر زمین كوبید، همه آنها متلاشی شده و به هلاكت رسیدند.[1]

دلسوزی عزرائیل برای شدّاد
روزی رسول خدا ـ علیه السلام ـ نشسته بود، عزرائیل به زیارت آن حضرت آمد پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ از او پرسید: «ای برادر! چندین هزار سال است كه تو مأمور قبض روح انسانها هستی، آیا در هنگام جان كندن آنها دلت برای كسی رحم آمد؟»

عزرائیل گفت: در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:

1. روزی دریا طوفانی شد و امواج سهمگین دریا یك كشتی را در هم شكست، همه سرنشینان كشتی غرق شدند،‌تنها یك زن حامله نجات یافت، او سوار بر پاره تخته كشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره‎ای افكند، در این میان فرزند پسری از او متولد شد، من مأمور شدم جان آن زن را قبض كنم، دلم به حال آن پسر سوخت.

2. هنگامی كه شدّاد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بهشت بی‎نظیر خود پرداخت، و همه توان و امكانات ثروت خود را در ساختن آن صرف كرد، و خروارها طلا و گوهرهای دیگر برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تكمیل شد[2] وقتی كه خواست از آن دیدار كند، همین كه خواست از اسب پیاده شود و پای راست از ركاب بر زمین نهاد، هنوز پای چپش بر ركاب بود كه فرمان از سوی خدا آمد كه جان او را قبض كنم، آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و ركاب اسب گیر كرد و مرد، دلم به حال او سوخت از این رو كه او عمری را به امید دیدار بهشتی كه ساخته بود به سر برد، سرانجام هنوز چشمش بر آن نیفتاده بود، ‌اسیر مرگ شد.

در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ رسید و گفت: «ای محمد! خدایت سلام می‎رساند و می‎فرماید: به عظمت و جلالم سوگند كه آن كودك همان شدّاد بن عاد بود، او را از دریای بیكران به لطف خود گرفتیم، بی‎مادر تربیت كردیم و به پادشاهی رساندیم، در عین حال كفران نعمت كرد، و خودبینی و تكبر نمود،‌ و پرچم مخالفت با ما برافراشت، سرانجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، ‌تا جهانیان بدانند كه ما به كافران مهلت می‎دهیم ولی آنها را رها نمی‎كنیم، چنان كه در قرآن می‎فرماید:

«إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ؛ ما به آنها مهلت می‎دهیم تنها برای این كه بر گناهان خود بیفزایند، و برای آنها عذاب خوار كننده‎ای آماده شده است.»[3]

پی نوشتها:
[1] . مجمع البیان، ج 1، ص 486 و 487.
[2] . اوصاف این بهشت بسیار پر زرق و برق در شهر اِرَم، در كتاب مجمع البیان، ج 10، ص 486 و 487 آمده است.
[3] . آل عمران، آیه 178

اندیشه قم
0
73

محمد پایدار    ۰۲ مرداد ۱۳۹۶
20

سید محمد موسوی    ۰۲ مرداد ۱۳۹۶
20

طاهر بسطام    ۲۴ فروردین ۱۳۹۴
20 عالی بود ...داستان نمرودم همانند این داستان ه...

خانوم محترم    ۲۴ فروردین ۱۳۹۴
20

یکتا    ۲۴ فروردین ۱۳۹۴
مرسی عالی بود....

معين معين    ۰۴ آبان ۱۳۹۳
ممنون 20

رامتین    ۱۶ خرداد ۱۳۹۳
‌تا جهانیان بدانند كه ما به كافران مهلت می‎دهیم ولی آنها را رها نمی‎كنیم

setare omid    ۲۷ بهمن ۱۳۹۲
20

MoHadeSe    ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
202020

میلاد میلاد    ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
ممنون از شما دوست عزیز :)

qasedak_72    ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
202020

sahar goleroz    ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
ممنون

میسی بیستا عالی

مهسا ...    ۲۳ بهمن ۱۳۹۲
ممنون.عالی بود

سلما ن    ۲۲ بهمن ۱۳۹۲
سپاس دوست عزيز

ریحانه    ۲۲ بهمن ۱۳۹۲
2000

شادي (^_^)    ۲۲ بهمن ۱۳۹۲
20

پارمیس سعیدی    ۲۲ بهمن ۱۳۹۲
200

یوسف قرا    ۲۲ بهمن ۱۳۹۲
20

جوون بازنشسته    ۲۲ بهمن ۱۳۹۲
20

جالب بود ولی در اول مجرا فرمودید شداد پسر عاد بود و برادری بنام شدید داشت ودر اخر ماجرا فرمود شداد همان کودک بود .کمی تناقض وجود داره

بیتا نوری    ۲۲ بهمن ۱۳۹۲
jaleb bod

زهرا خدادوست    ۲۱ بهمن ۱۳۹۲
2000000000

بنیتا مفاخری    ۲۱ بهمن ۱۳۹۲
سپاس 20

مونا امینی    ۲۱ بهمن ۱۳۹۲
ممنونم دوست عزیز از مطالب خوبتون20

میترا اااا    ۲۱ بهمن ۱۳۹۲
20

مارال (؟؟؟)    ۲۱ بهمن ۱۳۹۲
ممنونم دوست عزیز 20

nastooh sh    ۲۱ بهمن ۱۳۹۲
جالب بود.2000000000000000000000000000

آهو ***    ۲۱ بهمن ۱۳۹۲
سپاس

سیمین    ۲۱ بهمن ۱۳۹۲
ممنونم دوست گرامی ؛ جالب بود 20

سیمین    ۲۱ بهمن ۱۳۹۲
ممنونم دوست گرامی ؛ جالب بود 20

اصغر    ۲۱ بهمن ۱۳۹۲
عالی بود. خداوند حافظ شما باشد. 2000000000

arezo    ۲۱ بهمن ۱۳۹۲
20

سودا فرهمند    ۲۱ بهمن ۱۳۹۲
عالی بود مرسی

نامهربون م    ۲۱ بهمن ۱۳۹۲
عالی بود موفق باشی 2000000000

علیرضا    ۲۱ بهمن ۱۳۹۲
ممنون

ابوالفضل رضائی    ۱۷ مهر ۱۳۹۲
عالی و پند آموز بود

نادر ریش سفید    ۱۲ مهر ۱۳۹۲
درودبرشما

محمد    ۱۲ مهر ۱۳۹۲
ممنون

ممنون حاجي كارت ايول داره20

سارا    ۱۲ مهر ۱۳۹۲
ممنونم 200000000000

نسترن مدیر شبکه بوشهر    ۱۲ مهر ۱۳۹۲
مرسی

بتی    ۱۲ مهر ۱۳۹۲
ممنونم بسیارعالی بود200000000000

امیر اسمانی    ۱۲ مهر ۱۳۹۲
عالی بود و خیلی سودمند

یوشیتا سنگ صبور    ۱۲ مهر ۱۳۹۲
واقعا جالب بود بسیار استفاده کردم . متشکرم

رضا    ۱۲ مهر ۱۳۹۲
تشکر

امیر موسوی    ۱۲ مهر ۱۳۹۲
جالب بود،سپاسگزارم

بهاره    ۱۱ مهر ۱۳۹۲
20



محبوب ترین مقالات اعتقادات و مذهب»حدیث
بازدید: 2762
نظرات: 137
0
129
بازدید: 1962
نظرات: 101
بازدید: 2484
نظرات: 81
0
101
بازدید: 2037
نظرات: 105
بازدید: 1360
نظرات: 93
0
97
بازدید: 1306
نظرات: 84
2
85
بازدید: 591
نظرات: 93
0
80
بازدید: 2315
نظرات: 66
0
77
بازدید: 1315
نظرات: 74
0
73
بازدید: 1094
نظرات: 84
0
66