عشق

ارسال توسط: رضا تاریخ ارسال: ۰۸ تیر ۱۳۹۲ دسته بندی: زندگی و خانواده»خانواده نظرات: 136 بازدید: 2580

روزی روزگاری در جزیره ای دور افتاده تمام احساسها کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می کردند. خوشبختی، پولداری، عشق، دانایی، صبر، غم، ترس و ... هر کدام به روش خود می زیستند. تا اینکه یک روز دانایی به همه گفت: "هر چه زودتر این جزیره را ترک کنید، زیرا به زودی آب این جزیره را خواهد گرفت و اگر بمانید غرق می شوید."

تمام احساسها با دستپاچگی قایقهای خود را از انبار خانه هایشان بیرون آوردند و تعمیرش کردند و پس از عایقکاری و اصلاح پاروها منتظر روز حادثه شدندهمه چیز از یک طوفان بزرگ شروع شد و هوا بقدری خراب شد که همه بسرعت سوار قایقها شدند و پاروزنان جزیره را ترک کردند. در این میان عشق هم سوار بر قایقش بود، اما به هنگام دور شدن از جزیره متوجه حیوانات جزیره شد که همگی به کنار ساحل آمده بودند و «وحشت» را نگه داشته بودند و نمی گذاشتند که او سوار بر قایقش شود. «عشق» به سرعت برگشت و قایقش را به همه حیوانها و «وحشت» زندانی شده سپرد. آنها همگی سوار شدند و دیگر جایی برای عشق نماند. قایق رفت و عشق تنها در جزیره ماند. جزیره لحظه به لحظه بیشتر زیر آب می رفت و «عشق» تا زیر گردن در آب فرو رفته بود. او نمی ترسید زیرا «ترس» جزیره را ترک کرده بود اما نیاز به کمک داشت. فریاد زد و از همه احساسها کمک خواست. اول کسی جوابش را نداد. در همان نزدیکی قایق دوستش «ثروتمندی» را دید و گفت: "«ثروتمندی» عزیز به من کمک کن."

«ثروتمندی» گفت: "متاسفم، قایقم پر از پول و شمش طلاست و جایی برای تو نیست."

«عشق» رو به سوی «غرور» کرد و گفت: "مرا نجات می دهی؟"

«غرور» پاسخ داد: "هرگز، تو خیسی و مرا خیس می کنی."

«عشق» رو به سوی غم کرد و گفت: "ای دوست عزیز مرا نجات بده."

اما «غم» گفت: "متاسفم دوست خوبم، من به قدری غمگینم که یارای کمک به تو را ندارم بلکه خودم احتیاج به کمک دارم."

در این بین «خوشگذرانی» و «بیکاری» از کنار عشق گذشتند ولی عشق هرگز از آنها کمک نخواست! از دور «شهوت» را دید و به او گفت: "آیا به من کمک می کنی؟"

«شهوت پاسخ داد: "البته که نه! ..... سالها منتظر این لحظه بودم که تو بمیری!...یادت هست همیشه مرا تحقیر می کردی؟ همه می گفتند تو از من برتری! از مرگت خوشحال خواهم شد!"

«عشق که نمی توانست «نا امید» باشد رو به سوی خداوند کرد و گفت: "خدایا مرا نجات بده." ناگهان صدایی از دور به گوشش رسید که فریاد می زد: "نگران نباش، تو را نجات خواهم داد." عشق بقدری آب خورده بود که نتوانست خود را روی آب نگه دارد و بیهوش شد. پس از به هوش آمدن، با تعجب خود را در قایق «دانایی» یافت. آفتاب در آسمان پدیدار می شد و دریا آرامتر شده بود. جزیره داشت آرام آرام از زیر هجوم آب بیرون می آمد و تمام احساسها امتحانشان را پس داده بودند. «عشق برخاست. به «دانایی» سلام کرد و از او تشکر نمود.

«دانایی» پاسخ سلامش را داد و گفت: "من «شجاعتش» را نداشتم که به نجات تو بیایم.«شجاعت» هم که قایقش دور از من بود، نمی توانست برای نجات تو راهی پیدا کند.تعجب می کنم تو بدون من و «شجاعت» چطور به نجات «وحشت» و حیوانات رفتی؟ همیشه می دانستم در تو نیرویی هست که در هیچکدام از ما نیست. تو لایق فرماندهی همه احساسها هستی. «عشق» تشکر کرد و گفت: "باید بقیه را هم پیدا کنیم و به سمت جزیره برویم ولی قبل از رفتن می خواهم بدانم که چه کسی مرا نجات داد؟" «دانایی» گفت: "او زمان بود.

عشق با تعجب گفت: «زمان»؟

«دانایی» لبخندی زد و پاسخ داد: "بله، «زمان»، چون این فقط «زمان» است که می تواند بزرگی و ارزش

«عشق» را درک کند!

 


0
155

غزاله    ۲۰ اسفند ۱۳۹۳
2020202020202020

سیما عزیزی    ۰۸ مرداد ۱۳۹۳
20

sana anil89    ۰۶ مرداد ۱۳۹۳
خيلي خوب بود

زیبا محمدی    ۰۳ دی ۱۳۹۲
200000000ممنون

سارا شادی    ۲۸ آذر ۱۳۹۲
20

پریا    ۰۴ آذر ۱۳۹۲
20

papar    ۰۳ آذر ۱۳۹۲
قشنگ بود . 20

ریکا بابلی    ۰۲ آذر ۱۳۹۲
20

sepideh *****    ۰۱ آذر ۱۳۹۲
vaghean ali bod mamnonam

hasti hatami    ۳۰ آبان ۱۳۹۲
20

Bahman sharifi(barani    ۳۰ آبان ۱۳۹۲
20

farnazi1993    ۳۰ آبان ۱۳۹۲
جالب بود :) 20

arshida75 ariyan    ۲۸ آبان ۱۳۹۲
perfact......20 20..tnx

سلام علیرضا ممنون خیلی جالب بود

سلام علیرضا خیلی جالب بود ممنون

مجتبی    ۲۷ آبان ۱۳۹۲
20

نازنین    ۲۷ آبان ۱۳۹۲
ممنون

حمیدرضا راد    ۲۷ آبان ۱۳۹۲
مرسسسسسسسسسسسسی

امیر موسوی    ۲۶ آبان ۱۳۹۲
سپاس

مینا ن    ۲۶ آبان ۱۳۹۲
20

ASHKAN DOSTY    ۲۶ آبان ۱۳۹۲
20

Jinam    ۲۶ آبان ۱۳۹۲
ممنــون 20

elahe    ۲۶ آبان ۱۳۹۲
20

ساراجون    ۲۶ آبان ۱۳۹۲
20

سحر ص    ۲۵ آبان ۱۳۹۲
مرسی

مرضیه    ۲۵ آبان ۱۳۹۲
ممنون

شیرین    ۲۵ آبان ۱۳۹۲
ممنونم20

دکتر نازنین    ۲۵ آبان ۱۳۹۲
:)

صنم صباحی    ۲۵ آبان ۱۳۹۲
2000000000000000000000

محمد    ۲۵ آبان ۱۳۹۲
آفرين به انتخابت مطلب ارزنده اي بود احسنت

yasamin akbari    ۲۵ آبان ۱۳۹۲
so nice

شایان    ۲۵ آبان ۱۳۹۲
20

سعید س    ۲۵ آبان ۱۳۹۲
20حلالم كن

نونو خانوم    ۲۵ آبان ۱۳۹۲
20000000000000

آرمان گروه آذربایجان    ۲۵ آبان ۱۳۹۲
20.5

isan azadi    ۲۵ آبان ۱۳۹۲
سپاس عالی بود

سمیرا دختر پاییزی    ۲۵ آبان ۱۳۹۲
20000000000000000000

عشق ...........

امیرحسین رحمانی    ۲۵ آبان ۱۳۹۲
20 ممنونم

MEHRAN PARSA    ۲۴ آبان ۱۳۹۲
20

یوشیتا سنگ صبور    ۲۴ آبان ۱۳۹۲
مرسی جالب بود

Mosafer_70    ۲۴ آبان ۱۳۹۲
عالی بود داداش

علی علیپور    ۲۴ آبان ۱۳۹۲
جالب بود 20

کیانا ا    ۲۴ آبان ۱۳۹۲
2000000000000000000000000000000000000000000 عالی بود ممنون

زهرا    ۲۴ آبان ۱۳۹۲
20 20

Afsoon    ۲۴ آبان ۱۳۹۲
عالی...20

عباس عباس    ۲۴ آبان ۱۳۹۲
20202020



محبوب ترین مقالات زندگی و خانواده»خانواده