حاج محمد ابراهیم همت

ارسال توسط: میلاد میلاد تاریخ ارسال: ۳۰ خرداد ۱۳۹۲ دسته بندی: اجتماعي و جامعه»سفارتخانه نظرات: 19 بازدید: 1083

 

 

 

 

شهید حاج محمد ابراهیم همت از آخرین دیدار خویش

با سردار شهید {رضا چراقی} اینگونه روایت می کند :

 

{{رضا سه روز بود که نخوابیده بود و عملیات را

 

هدایت میکرد .هر طور بود قانعش کردم که آن شب

 

را بخوابد و او هم خوابید .صبح روز بعد که بیدار

 

     شد بعد از نماز دیدم شلوار نویی را در ساک

 

داشت در آورد و پوشید .با تعجب پرسیدم اقا رضا

 

هیچ وقت شلوار نویت را نمی پوشیدی چی

 

 شده؟خندان گفت :حاجی با اجازه ی شما می خواهم

 

 بروم خط مقدم گفتم احتیاج نیست شما بروید .اینجا

 

 بیشتر شما را احتیاج داریم .قیافه اش در هم شد و

 

گفت :حاجی جان من می خواهم بروم جلو خط را

 

وارسی کنم ؟!!

 

در همین حین از بی سیم خبر رسید که عراق پاتک

 

سنگینی را در خط انجام داه است رضا جلو رفت

 

.ساعتی بعد بچه ها گفتند :برادر چراغی در خط مقدم

 

با خمپاره شصتی که دارد عراقی ها را می زند .

 

با بی سیم او را خواستم که ناگهان یک نفر از پشت

 

 بی سیم صدا زد {حاجی جان دیگر رضا را صدا

 

نکنید  او پرواز کرد}.}}   

 

 

 

    نقل از کتاب :پرواز پروانه
0
23

حجت الله چهرزاد    ۱۱ آبان ۱۳۹۲
200000000000000000000000000000000000000000000000000000000

samira    ۰۸ آبان ۱۳۹۲
20

RONIKA KIAMEHR    ۰۷ آبان ۱۳۹۲
20

گونش ام    ۰۶ آبان ۱۳۹۲

گونش ام    ۰۶ آبان ۱۳۹۲
سپاس

آروین یزدانی    ۰۶ آبان ۱۳۹۲
20

زورو جعفرزاده    ۰۵ آبان ۱۳۹۲
2020

رضا امینی    ۰۵ آبان ۱۳۹۲
سلام.ممنون

سمیه    ۱۲ تیر ۱۳۹۲
مردان اونایی بودند که رفتند و ما یادگار انان

2000000000000000000000000000

رضا عبود    ۳۰ خرداد ۱۳۹۲
اصل و اساس مردی و مردانگی بودن /ممنونم

امیر حسین قاسمی    ۳۰ خرداد ۱۳۹۲
روحش شاد و یادش گرامی

سهیل صفری    ۳۰ خرداد ۱۳۹۲
ممنون

رضا امینی    ۳۰ خرداد ۱۳۹۲
ممنون

رضا    ۳۰ خرداد ۱۳۹۲
عالی بود عالی 20

محبوب ترین مقالات اجتماعي و جامعه»سفارتخانه
بازدید: 1460
نظرات: 52
0
63
بازدید: 1586
نظرات: 38
0
38
بازدید: 996
نظرات: 20
0
18
بازدید: 924
نظرات: 16
0
16
بازدید: 480
نظرات: 12
0
13
بازدید: 933
نظرات: 6
0
7
بازدید: 1053
نظرات: 5
0
7